عصرانه ی یک روز بارانی

عصرانه ی یک روز بارانی

روزهای بارانی باید از خانه دور بود. باید زیر باران راه رفت و بعد از اینکه حسابی خیس شدیم برویم سراغ یک کافه که فضای باز داشته باشد. آنوقت یک فنجان چای گرم با کیک شکلاتی سفارش بدهیم و لذت ببریم.
اما باران صبر و تحمل نداشت. منتظر نماند تا من حالم خوب شود. مجبور شدم از پنجره باران را تماشا کنم و در خیالم خیسِ باران شوم و بعد از خودم پذیرایی کنم. قدری کلوچه و چای با چاشنی یکی از آن آهنگ های قدیمی که سن و سال دارها خاطره ها برایشان زنده میشود با شنیدنش.