غریب الغرباء

بسم الله النور

غریب حالِ غریب را بهتر می داند…

.

.

پدرم میگوید:« وقتی کسی دور از پدر و مادر و اهل و عیالش دور باشد، غریب است. چه زنده باشند و چه از دنیا رفته باشند. امام رضا هم از پدر و مادر و اهل و عیالش دور بود. از خانه و زندگی و کسانی که دوستش داشتند دور بود. برای همین شد امام غریب.» اما من می گویم:« گاهی اوقات آدمها دور از خانواده شان هستند، اما مردم آن شهر آنقدر مهمانواز و غریب نواز هستند که آدم احساس ناراحتی نکند. آنقدر از او دلجویی میکنند و حواسشان هست که به غریبی فکر نکند و به خانواده اش شکایت نبرد. امام رضا فقط غریب نبود. بلکه غریب الغرباء بود. مردم شهر خوبی های امام را می دیدند، برتری اش را نسبت به مامون می دیدند اما امام در همان دیار شهید شد.» خوبیِ شهر مشهد این است که آدم احساس غریبی نمیکند. یعنی تا امامی دارد که غریب الغرباست، آدم رویش نمیشود بگوید غریب است. غریب خیلی خوب حالِ غریب را میفهمد و او بهترین غریب نواز و مهمانواز دنیاست. از نامهربانیهای مردم شهر هم کسی دلش بگیرد، به حرمش پناه میبرد و سفره دلش را که باز میکند، آرام میشود. آرامِ آرام. گویی که هیچ خبری نشده. این ضریح و حرم و بارگاه در هر شهر دیگری بود، آن شهر هم همین خصلت را پیدا میکرد که کسی احساس غریبی نکند. بدون شک اگر حرم امام رئوفم در مشهد نبود و همسرم از من میخواست در مشهد زندگیمان را شروع کنیم، قبول نمیکردم. دل کندن از خانواده ام برای من سخت است، خیلی سخت. اما

اگر جدا کنی از خود مرا، کم از صفرم

و گر کنار تو باشم فزون تر از عددم

بهای یک ثمن بخس هم ندارم لیک

به لطف خویش امام رئوف می خردم

مرا به گلبن عشقش پناه داد رضا

اگر چه نیست به جز مشت خار در سبدم