نامه به دوستی در دوردستها

بسم الله النور
A letter ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-
امروز صبح که در پارک قدم میزدم،

.
.
امروز صبح که در پارک قدم میزدم، با خود فکر کردم چه خوب بود یک دوست در آن دوردست ها داشتم که هیچ راه ارتباطی جز نامه نوشتن با قلم و کاغذ نداشتم. دوردستی که هر چهار فصلش واقعی باشد؛ بهارش پر از شکوفه، تابستانش گرم و پر میوه، خزانش بارانی و زرد و زمستانش یخبندان و برفی. آن وقت در یکی از نامه هایم برایش از آب و هوای ابوظبی می نوشتم. مثلا می نوشتم:

« سلام دوستِ عزیزِ ساکنِ دوردستهایِ چهار فصل
از پیاده روی صبحگاهی برمیگردم و دلم خواست برایت نامه ای بنویسم.
هر روز صبح به پارک کنار خانه می روم؛ نه به قصد ورزش بلکه بهانه ای شود برای تازه کردن هوای درون شش هایم و شروع یک روز پر انرژی. صبح ها هوا خنک است و من عاشق خلوت صبحگاهی پارک هستم. دقیقا وقتی که گربه ها هنوز خواب هستند و من آزادانه میتوانم به هر سوی پارک بروم. مخصوصا این روزها که هوا فوق العاده دلچسب است. زمستان است اما زمستانِ اینجا، تلفیقی از پاییز و بهارِ شماست. نسیم و خنکای بهاری به صورتم می خورد و برگهای زرد زیر پایم خش خش میکنند. بهار که از راه برسد، هوا گرم می‌شود اما قابل تحمل است. بهارمان چیزی شبیه تابستان شماست البته بدون میوه. اما تابستانهای ما داغِ داغ است. آتش است و میزان رطوبت به قدری بالاست که نفسم به سختی بالا می آید. برای همین تابستانها زیاد در هوای آزاد قدم نمی زنم که اگر چنین کنم، بخارپز خواهم شد؛ باور کن. هر چند که سالهای اخیر هوا بهتر شده و اگر توجه کرده باشی، من کمتر به مسافرت تابستانی رفته ام. اما برایت از پاییز بگویم. پاییزِ اینجا پر از امید است. هوا گرم است مثل بهارمان، ولی پر از امید رسیدن به فصل خنک زمستان است. اگر نشانه ی پاییز را فقط در برگهای زرد و خشک درختان خلاصه کنیم، باید بگویم اینجا هر چهار فصلش پاییز است. هر روز از سال که باشد، چند برگ زرد و خشک را خواهی یافت که صدای خش خش آن زیر پایت طنین انداز شود.
از آب و هوا راضی ام. حتی از داغیِ تابستانش. چون خنکی زمستانش را برایم شیرین می‌کند؛ اما تو از جانبِ من در حیاط خانه‌ات یک آدم برفی بزرگ، خیلی بزرگ، بساز و یک شال بافتنی بنفش بنداز دور گردنش. لبخند ذغالی صورتش فراموش نکنی.
منتظر جواب نامه ات هستم. دوست دارم برایم از روزهای برفی شهرت بنویسی.
الهام»

نامه را تا میزدم، میگذاشتم توی یک پاکتنامه،تمبر میزدم رویش و در صندوق پست می انداختم.