نیم سال زندگی

بسم الله النور
2016-05-28 22.13.52
شش ماه گذشت

.
.
دیروز، ۷ تیر بود. از ۷ دی تا ۷ تیر، شش ماه میگذرد. شش ماه میشود که ما در زیر یک سقف، خانواده کوچک دو نفره مان را تشکیل داده ایم. در مدت این شش ماه خاطرات خوش ساختیم و در غم و شادی هم شریک بودیم. مثل همه زن و شوهرها بر سر اختلاف سلیقه مان بحث کردیم و به دنبال چاره گشتیم و هرگز اجازه ندادیم، مسائل کم اهمیت کار را به بیراهه و جاههای باریک بکشاند. هرچند در این بین دعواهای کوچکی هم داشتیم، اما خوشحالم که همه ی آنها بخاطر عوامل بیرونی بوده و علت آن در بین خودمان نبوده است.

از خانواده ام و مخصوصا پدر و مادر مهربانم ممنونم که برای آسایش و آرامش زندگی ما دست به هر کاری میزنند تا زندگی نوپای ما مستحکم شود و ریشه بدواند تا ثمره ی شیرینی از آن حاصل شود. از خواهرهای خوبم برای حرفهای قشنگ و امید بخششان و حمایتهای بی دریغشان سپاسگزارم که در همه حال حتی از راه دور مراقبند تا غربت و دوری زندگی را برایم سخت نکند و همسرم را همانند برادر کوچک خود دوست دارند. از برادر عزیزم ممنونم که همچو کوه غیرت مراقبم است و هرچند وقت یکبار با حرفهایش به من اطمینان میدهد که به هیچکس اجازه نمیدهد آرامش و شادی ام را بدزدد.

از همسر خوبم ممنونم برای روزهای قشنگی که با هم ساختیم و برای صبور بودن و مهربان بودنشان خدا را شکر میکنم. مهمتر از همه از امام رئوف مهمان نوازم سپاسگزارم که در سخت ترین شرایط یاری ام کرده اند و ممنونم از خدای مهربان که در همه حالی و از هر طریقی هوایم را دارد.