نوروز ۹۵

بسم الله النور

ElhamFB WWW.ElhamBAnoo.Com Spring
نوروز دوست داشتنی و به یادماندنی ۹۵

.
.

امسال یکی از زیباترین و جذاب ترین عیدهای عمرم را تجربه کردم. خدا را سپاسگزارم برای لحظات قشنگی که در این ۲۰ روز سفرمان در ذهن و خاطرمان ثبت شد و دو چندان شکرگزارم برای داشتن خانواده و فامیل مهربانی که همگی همه ی سعیشان این بود که اولین عیدمان برایمان به یادماندنی و خواستنی رقم بخورد. بدون شک بودن در کنار خانواده و فامیلِ پر محبتم، چیزی غیر از این هم نمیشد انتظار داشت. میتوانم ۲۰ مطلب بلند برای هر روز سفرمان بنویسم و از شادیهای آن روز نقل کنم اما فرصت کم است و کارهای زیادی انباشته شده که باید هر چه سریعتر به آنها رسیدگی کنم و محیط خانه را مهیا کنم تا هفته آینده از یک مهمان خیلی خیلی خیلی مهم و عزیز پذیرایی کنم.

sofre haftsin norooz
اولین هفت سین زندگی مشترکمان

سفرمان اواخر اسفند شروع میشد و ما خیلی دوست داشتیم اولین سفره هفت سین مان را در خانه خودمان بچینیم. برای همین یک هفته قبل از سفرمان سفره کوچک و نقلی انداختیم و در کنارش اولین بهار زندگی مشترکمان را جشن گرفتیم و یک میهمانی قبل از آمدنمان در خانه مان به پا کردیم. اولین میهمانی خانه مان بود که آشپزی اش را خودم انجام میدادم، هم برایم هیجان داشت و هم استرس که پذیرایی از مهمانها به خوبی انجام دهم.

سفر نوروزی ما سه قسمت شد. ۹ روز در امارات، ۷ روز اصفهان و ۴ روز جنوب. دلم برای خانه پدری و اتاق دوست داشتنی ام لک زده بود. دلم برای ساحل و موجهای آرام دریا و حتی خیابانها و فروشگاهها و هوای شرجی و قایق ها هم تنگ شده بود. همه ی این دلتنگی را در ۹ روز سعی کردم مداوا کنم و به اصفهان رفتیم تا اولین نوروز مشترک مان را جشن بگیریم.
Darya ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com Sea

یک سفره هفت سین دوست داشتنی و زیبا و بزرگ به همراه هدایایی هیجان انگیز که پدر و مادر عزیزم زحمت کشیده بودند و مهمانیهای پاگشایی که از قبل از آمدنمان به اصفهان، از منزل خواهرم در دبی شروع شد و تا اصفهان و تا آخرین روزی که در جنوب بودیم، ادامه داشت. در اصفهان هر جا پاگشا شدیم، برایمان سفره هفت سینی جداگانه مخصوص عروس و داماد چیده بودند و آنقدر کل و دف وشادی برایمان راه انداختند که احساس کردم دوباره در جشن عروسی ام هستم و مراسم عروسی ام در حال برگزاری است :))
Haftsin avval ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com norooz
در زادگاه و شهر پدری ام آنقدر سرمان شلوغ بود و همه از قبل از رفتنمان نوبت گرفته بودند که روزی سه- چهار خانه پاگشا میشدیم و خیلیها هم از دستمان ناراحت شدند که چرا بیشتر نمی مانیم و نوبت به میهمانی آنها نمیرسد. اما وقت تنگ بود و باید سفرمان را در ۴ روز خلاصه میکردیم. آخرین باری که به شهرمان رفته بودم، چهارسال پیش بود. آن روزها استرس درس و دانشگاه داشتم و شدیدا درگیر پایان نامه ام بودم. حتی در میهمانیها هم به دنبال پیدا کردن نامِ ژنهای دخیل در سرطان معده در بین هزاران مقاله بودم که با خودم همه جا حمل میکردم. اما امسال دقیقا به قصد تجدید دیدار رفته بودم و حسابی خوش گذشت. مخصوصا که از چند وقت قبلش عمه و عموها و دایی و … مدام تماس میگرفتند و میخواستند که به دیدنشان بروم.

فارغ از جنبه مادی و هدایایی که خانواده و فامیل برای عید و عروسی زحمت کشیده بودند ( که اصلا توقع و انتظاری برای هدیه دادنشان نداشتم و هدف تجدید دیدار بود)، احترام و تکریمی که برای عروس و داماد تازه قائل میشدند برایم فوق العاده ارزش داشت. همین که سعی میکردند این روزهای آغازین زندگی مان با خاطرات خوش برایمان ثبت شود و با زبان محبت آمیز به دور از ایرادگیری و گله و کنایه صحبت میکردند برایم ارزشمندتر از هدایا بود.

عیدی پدر ومادر عزیزم به من و همسرم
عیدی پدر ومادر عزیزم به من و همسرم

ذوق و شوق هدیه چند روزی باقی می ماند و بعد ممکن است از حافظه کوتاه مدت حذف شود و به حافظه بلند مدت سپرده شود و هروقت چشممان به آن هدیه می افتد یاد آن روز بیافتیم.  اما احترام، ادب و تکریمی که به مهمان میشود تا آخر عمر در ذهن مهمان ثبت میشود و بی دلیل و با دلیل به یادش می افتد. نه فقط وقتی که مهمان خانه شان باشیم که همیشه همین احترم و محبت را دارند و انسان از دیدنشان به وجد می آید و دوست دارد خودش هم بیشتر مهربان باشد و عشق و محبت بورزد و از این رفتار دلسرد نشود.

استقبال و پذیرایی مخصوص از عروس و دامادهای جوان را میپسندم. حتی خودم زمانی که مجرد هم بودم، اگر یکی از دوستانم ازدواج میکرد و یا زوج جوانی به خانه مان می آمد، علاوه بر تلاش مادرم، من نیز سعی میکردم برایشان سنگ تمام بگذارم تا حس خوبی که برای زندگی جدید پیدا کرده اند، تقویت شود و نسبت به مسئولیتهای جدیدشان دلگرم شوند. برایم جای تعجب است که عده ای به مراسم عروسی یا دیدن خانه نوعروس میروند به این قصد که کمبودها و نقصهای آن را پیدا کنند و بعد جلوی عروس شروع کنند به عیب و ایراد گرفتن و یا  داماد یا عروس را به تمسخر میگیرند و تحقیر میکنند. یک درصد هم پیش خودشان احتمال نمیدهند که شاید همین رفتارها و ایرادهای پیش پا افتاده باعث شود این زوج جوان نسبت به زندگی و اشتیاق و ذوقی که برای روزهای پیش رویشان پیدا کرده اند، دلسرد کند. حتی شده که لباس یا آرایش یا مجلس عروسی و یا هر چیز دیگری به نظرم زیبا نیامده و با سلیقه ام همخوانی نداشته، اما برای خاطر ذوق و شوق عروس از آن تعریف کرده ام تا خوشحالی اش را بیشتر ببینم چون او اینگونه میپسندیده؛ یا حداقل حرفی نزده ام و ایرادی نگرفته ام که عروس را نسبت به مراسم و یکی از مهمترین روزهای زندگی اش دلسرد نکنم وکاملا درک میکنم که سلیقه ها با هم متفاوت است. اما بسیار دیده ام کسانی که به جزئی ترین چیزهایی که حتی پیشامدشان به دست عروس و داماد هم نبوده، گیر داده اند و حتی در همان مجلس عروسی شروع به ایراد گرفتن و گله و عیبجویی نزد عروس کرده اند!!!

بام شهر خوبان
بام شهر خوبان

با اینکه همسرم متعلق به شهر دیگریست و در بین همشهری هایم غریب محسوب میشد اما آنقدر از غریبها به خوبی پذیرایی میکنند و عزت و احترام میکنند و به اصطلاح بالای مجلس مینشانند که هرگز احساس غریبی نکند، چیزی که در بین دیگر اقوام ایرانی کمتر دیده می شود! به طوری که همسرم چنان به وجد آمد که به فکر زندگی در شهرمان افتاد، و این خصلت جنوبی هاست که خونگرمی، مهمان نوازی، و غریبدوستی شان زبانزد خاص و عام است. من افتخار میکنم که از این مردمان هستم.

البته این را هم درباره همشهری هایم بگویم که خدا نکند کسی قصد بی احترامی و سوءاستفاده از محبت و احترامی که برایش قائلند، داشته باشد. ممکن است چندبار اول به دل نگیرند و با خودشان بگویند اشتباه شده است اما اگر علنی بی احترامی و قدرنشناسی شان ثابت شد، آن شخص از چشم و دلشان شدیدا می افتد و نسبت به محبت و احترامی که به آن شخص داشتند دلسرد میشوند و دیگر رغبتی به محبتورزی به آن شخص ندارند، هرچند بی احترامی نمیکنند و فقط معمولی رفتار مینمایند. شاید برای همین خصوصیات رفتاری باشد که من خودم را اصالتا متعلق به جنوب و علی الخصوص شهر خودم میدانم. در مقابل محبت هر شخصی، دوست دارم همه زندگی ام را به پایش بریزم و از «چشم» گفتن به خواسته هایش ابایی ندارم، اما خدا نکند که بی احترامی از او ببینم، رفتارم ۱۸۰ درجه تغییر خواهد کرد و دیگر صمیمیتی در آن دیده نمیشود هرچند که بی احترامی نخواهم کرد. این نکته هم قابل توجه است که در هر نقطه کره زمین میتوان انسانهای خوب وبد، مودب و بی ادب را یافت. در بین همشهریان من هم شاید بتوان کسانی را پیدا کرد که زوج های جوان را احترام نکنند و حرمت مهمان را نگه ندارند ولی آنچه که عمومیت دارد، خونگرمی و مهمانوازی است.

اولین سفر نوروزی مشترکمان به پایان رسید و سیزدهم فروردین در خانه صورتی مان بودیم با یک عالمه حسهای خوب و انرژیهای مثبت که از دیدن خانواده و اقوام و فامیل گرفته بودیم. برای سال جدید تصمیمهای مهمی گرفته ام و برنامه ریزی اساسی کرده ام. امیدوارم بتوانم به همه آنها عمل کنم و مغلوب موانع نشوم. بعضی از تصمیماتم، دوباره از نو شروع کردن است و بعضی دیگر تغییر رویه و بعضی دیگر پرقدرت ادامه دادن. پرانرژی به سوی پیشرفت و رضایت خدا پیش میروم و زیر سایه امام رئوف به نتایج عالی خواهم رسید ان شاءالله.

روزهای بهاریتان پر از انرژی و تازگی به همراه موفقیت های پی در پی و لبخند خدا :)