اتفاق های خوب

بسم الله النور

my wedding flower ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-* وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ * وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

 

در شب میلاد رسول مهربانیها، زیر سایه ی امام رئوف، جشن عروسی‌مان به پا شد و یک روز خیلی خاطره انگیز و قشنگ را پشت سر گذاشتیم. روزی که ثانیه به ثانیه اش برای هر دویمان شیرین بود و در خاطرمان به شادی و خوبی ثبت شد. جشنی که همه مقدمات و کارهایش را دوتایی انجام دادیم و روز موعود داشتیم نتیجه اش را می دیدیم و لذت میبردیم. همچه روزی هم باید به دل عروس و داماد خوش باشد و لذت بخش. دیگران می آیند و میروند و ممکن است از هر چیزی ایرادی بگیرند و انتقاد کنند. دیگرانی که اصلا در این اتفاق قشنگ مهم نیستند و فقط همین عروس و داماد هستند که تا آخر عمرشان اتفاقات قشنگ آن روز را در ذهنشان ثبت میکنند و برای ما هفتم دی ماه هزار و سیصد و نود و چهار، روزی خاص و به یاد ماندنی ثبت شد.

اولین دعوتی مان که به اصطلاح پاگشا شدیم، دعوت پدر و مادر عزیزم بودیم. خانواده ام به همراه تعدادی از فامیلمان یک سفر چند روزه ای به مشهد آمده بودند تا با حضور گرمشان در جشن عروسی دخترشان، شادی ام را دو چندان کنند و همراهم باشند. طبیعتا هر پدر و مادری دوست دارد اولین دعوت از تازه عروس و دامادش در خانه خودش به بهترین نحو باشد اما این امکان برای آنها فراهم نبود. میدانستند که عاشق غذاهای رستوران سنتی هتل قصر طلایی هستم و آنجا دعوت شدیم. هرچند کیفیت غذای رستوران سنتی نسبت به سالهای قبل که رفته بودیم و از آن لذت برده بودیم، خیلی پایین تر بود و کمی تا قسمتی برای این همه تغییر در کیفیت و طعم غذاها شوکه شدیم، اما بودن در فضای گرم و صمیمی خانواده ام و میهمانی که به مناسبت ازدواج ما تدارک دیده شده بود، باعث شد آن روز را جزء یکی از روزهای خوب بعد از عروسی مان در ذهنمان ثبت کنیم.

اولین مهمانهایی که به خانه مان دعوت کردم، خانواده خودم بودند. طبق رسم ما، تا چند ماه اول کسی به خانه تازه عروس آن هم به قصد ناهار یا شام نمی رود تا تازه عروس بتواند خودش را با خانه و موقعیت جدیدش وفق دهد و به زحمت نیوفتد و این دیگران هستند که باید عروس و داماد را پاگشا کنند. از طرفی عروس و داماد زندگی جدیدی که در خانه خودشان به تازگی آغاز شده را پیش ببرند و با زندگی مشترکشان زیر یک سقف هر چه زودتر خو بگیرند و خاطرات قشنگ و دو نفره ی روزهای آغازین زندگی شان را باهم بسازند. اما من که دلم نمیخواست خانواده ام را مهمان نکرده، از مشهد بروند، ترفندی زدم و پسفردای روز عروسی آنها را به بهانه دیدن سلیقه ام دعوت کردم. خیلی دلم میخواست میتوانستم ناهار آن روز را خودم بپزم اما وقت تنگ بود و قبل از رسیدن مهمانها باید غذا آماده می بود تا آنها را در عمل انجام شده قرار می دادم. اینگونه شد که از اولین مهمانهایم با غذای رستورانی پذیرایی کردم. اما روز خوب و شادی سپری شد. مخصوصا که کاناپه راحتی سه نفره ای که برای یکی از اتاقها خریداری شده بود و هیچکس قادر به بردنش در اتاق نبود و قصد داشتیم با یک دو نفره تعویض کنیم، مهمانهای عزیزم خیلی راحت و سریع و هوشمندانه آن را وارد اتاق کردند و قند در دلم آب شد و دلم آرام گرفت. همچنین اولین عیدی بعد از عروسی را از دست پدر و مادرم به مناسبت میلاد رسول (ص) گرفتم.

اولین غذای دو نفره ای که در خانه مان پختم، خوراک مرغ بود. البته برای من که چند سالی تجربه آشپزی در خانه پدری و خانه داری دارم، کار سختی نبود، اما از آن جهت که در خانه خودمان این ناهار دو نفره پخته شد، به گونه ای جزء اولینها به حساب می آید که از خاطرمان نخواهد رفت.

28th birthday Elham FB WWW.ElhamBanoo.Com-

شنبه نوزدهم دی ماه، ساعت ۰۰:۳۰، تولد بیست و هشت سالگی ام را در خانه خودم و در کنار همسرم جشن گرفتم. اتفاق شیرین و قشنگی بود. اولش فقط قرار بود کیکی که از روز قبل خریده بودیم را با شمع تزیین کنیم و جشن بگیریم. تمام مدتی که من مشغول آماده شدن برای جشن کوچک دونفره مان بودم، همسرم خیلی مخفیانه هدیه و دسته گلی که از ساعتها قبل خریداری کرده بود و هنوز هم نمیدانم در کجای خانه و دور از چشمِ من، پنهان کرده بود را روی میز، کنار کیک گذاشت. غافلگیری خیلی خوبی بود. روی کارت دسته گل نوشته بود: « همسر عزیزم، تولدت مبارک» و این اولین باری بود که با این عنوان تبریک تولدم را دریافت میکردم. خوشحالم که در بیست و هشتمین سال زندگی ام، این تجربه ی دلپذیر را داشتم، از آن اولین بارهایی که در ذهن به یادگار می ماند.

HBD Hamzad's gift Elham FB WWW.ElhamBanoo.Com-اولین هدیه تولد امسالم را دو روز زودتر دریافت کردم. آنهم از طرف همزاد عزیزم. همه ی قسمتهای هدیه جذاب و خواستنی بود مثل همیشه. اما از خلال دندان با روکش گلگلی، خیلی به وجد آمدم. همه چیز برای جهیزیه خریداری شده بود به جز خلال دندان. حالا یک بسته خلال دندان دارم آن هم با روکش گلگلیِ عروسانه. نامه های ارسالی از سمت همزاد هم مثل همیشه دلچسب است مخصوصا آن قسمت آخرش که مینویسد: « راستی میدونستی؟… تو سالها همزاد من بودی» و هدیه ی ازدوجم که اداره پست قبول نکرد تا ارسال شود و قرار است در اولین دیدارمان آن را دریافت کنم. حتی نخواستم بدانم که چه بوده تا هیجان نابم را در هنگام باز کردنش از دست ندهم.

Mohaddeseh's gift ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Comهمچه هدیه ای صد در صد برازنده ی یک دختر زمستانی است. این آویز گردن و  آویز ساعت برفیِ ناز و دوست داشتنی که محدثه عزیزم برایم فرستاده بود تا نشانی باشد بین ما که هر دویمان عاشق زمستان و برف هستیم. فکرش را هم نمیکردم همچه هدیه ی خاصی دریافت کنم آن هم در تولد بیست و هشت سالگی ام که به مراتب ویژه تر و خاصتر است. نامه بلند ۶ صفحه ای که هر چه میخواندم دلم میخواست تمام نشود و ادامه داشته باشد. قصد دارم قسمت هایی از نامه را در پستهایی جداگانه بگذارم. آنقدر نامه ی دلچسبی بود که ارزش این را دارد که پستی جداگانه دربرگیرد.

 

mother-in-low's gift ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-فردای روز تولد که مشغول مرتب کردن خانه و آشپزی بودم، زنگ خانه به صدا درآمد و او کسی نبود جز مادرِ همسرم که برای عروسشان هدیه تولد آورده بودند. یک پالتوی شیک و روشن برای روزهای سرد زمستانی. انگاری همه دست به دست همه داده اند تا تولد بیست و هشت سالگی ام را خاصتر و دلچسبتر کنند.

 

 

 

اما امسال یک هدیه از کسی برای اولین بار برایم ارسال شد. شاید باورش سخت باشد اما این اتفاق در واقعیت رخ داد. دریابانوی قصه هایم، برایم هدیه ای فرستاده بود که بوی افسانه و قصه و محبت میداد. خب هر چند خودش مستقیما نفرستاده بود و با واسطه ( محدثه) برایم ارسال کرده بود، اما هدیه گرفتن از یکی از شخصیت های قصه – آن هم قصه ای که خودم خالقش هستم- خیلی خیلی خیلی عجیب، جالب و خواستنی است. شاید بهتر باشد برایش یک داستان بنویسم و در آنجا از هدیه اش رونمایی کنم. این چند روز پستچی مدام بسته می آورد و من از ذوق روی ابرهای آسمان بودم.

httpwww.imdb.comtitlett2096673اولین انیمیشن دو نفره ای که با هم دیدیم inside out  بود. دو شب پیش به همراه اسنک های خوشمزه ی الهام بانو پز و چیپس و نوشیدنی نوش جان کردیم و تماشا کردیم. انیمیشن فوق العاده ای بود که باید در پستی به طور مفصل برایش بنویسم. فوق العاده شیرین و آموزنده بود. از آن مدل پیامهای مثبت و شادی که من میپسندم و سعی میکنم آن را به دیگران هم انتقال دهم. البته که هیچ انیمیشنی آن هم ساخته  و پرداخته غرب، بدون اشکال نیست و باید در همان پست به نقاط منفی و ضعف آن هم اشاره کنم.

 

 

 

 

sweet home ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-واقعیت این است که هیچ کس و هیچ جایی نمیتواند جای پدر و مادر و خواهر و برادر و خانه پدری را بگیرد. جای خالی خانواده ام در شب تولد خیلی حس میشد. دلم برای پدرم پر میزند و هر لحظه به یادشان هستم. اما قرار است در این پست از اتفاقهای خوب و شاد حرف بزنم. حرفهای دلتنگی و دوری را میگذارم برای وقت دیگری. در بین اینهمه اولینهای قشنگ و اتفاقهای خوب، اتفاقهای ناخوشایند و بعضا تلخ هم رخ افتاد. اما ترجیحم این است که فقط از شادیها و قشنگیهای زندگی ام بنویسم مگر اینکه از آن اتفاق بد بخواهم نتیجه ای بگیرم و یا لازم بدانم بنویسم جهت آگاهی و تذکر. هر چند الان که آن روزها سپری شده و به همه اتفاقها فکر میکنم، با خود میگویم خوب شد که همه ی آنها رخ داد. چه خوب و چه بدش. باعث شد نگاه و فکرم نسبت به پیرامون و زندگی ام بازتر شود و درسهای خوبی از آنها بگیرم و یا سعی کنم به دست فراموشی بسپارم. این روزها که فصل جدیدی در زندگی ام آغاز شده،  سعی میکنم خانه ای گرم و پر از عشق و محبت برای همسرم به ارمغان بیاورم.

برای همه ی خوانندگان عزیز وبلاگم اتفاقهای خوب و شاد آرزو میکنم و دعا میکنم زینت لبهایشان همیشه لبخند واقعی باشد.

 

پی نوشت:

کانال تلگرامی وبلاگ : https://telegram.me/elhambanoofb