تولدم

عکس

انقدر خسته شده بودم که گفتم وقتی رسیدم خانه، یکراست میروم اتاقم و می خوابم. اصلا انتظار نداشتم برایم کیک تولد گرفته باشند و منتظر آمدنم که تولدم را جشن بگیرند. حتی بابا که آن ساعت همیشه خواب هستند، بیدار مانده بودند. خیلی خیلی شب خوبی بود دیشب.

بیست و پنج سالگی ام پر از اتفاق بود. پر از روزهای خوش و شیرین.  در بیست و پنج سالگی پایان نامه ام را تحویل دادم و بهترین دفاع را داشتم. یکی از طلایی ترین روزهای زندگی ام را می توانم همان روزِ دفاع بدانم. در جشن فارغ التحصیلی، اسمم را به عنوان یک بایوتکنولوژیست صدا زدند و مدرکم را تحویل گرفتم. در بیست پنج سالگی برای اولین بار اتاقِ عمل را از نزدیک دیدم. نوروزِ بیست و پنج سالگلی ام، میهمان امام رئوف بودم. آخرین اتفاق هم شاغل شدنم بود و ده ها خاطرات خوب و شیرینی که به جا ماند. برای همه ی این روزهای قشنگ از خدای خوبم ممنونم.

من – الهام بانو- دخترِ زمستان، امروز صبح ۲۶ ساله شدم. از امروز ربع قرن دوم زندگی ام را آغاز میکنم. پیشاپیش از خدای مهربون برای روزهای قشنگی که برایم در پیش دارد، متشکرم.

عکس

تولدم مبارک :)