خوشم نمیاد

green happiness

من از یه سری جملات خوشم نمیاد، حتی اگه بی منظور باشه

مثلا طرف بیاد بگه:

– همین که یه مشغولیت داری خوبه

– خوبه که یه جوری خودتو مشغول کنی

– همین که یه کار دستته باید خدارو شکر کنی و کلاهتو بندازی هوا

– خوبه که سرتو با این چیزا گرم کردی

– چقدر “برات” خوشحال شدم.

– خدا کنه یه روزی خوشبخت شی

– همش آرزومه خوشبخت بشی

و از این قبیل جملات مسخره.

یک جور دلسوزی ِ بی دلیل اون تهش داره که اعصاب آدم رو بهم میریزه.

من اگه عروسک میسازم، چون علاقه دارم و این کار رو دوست دارم. هر کدومشون رو با عشق میسازم. اگه الان میرم سرِ کار، چون دوست داشتم زندگیِ کاری رو تجربه کنم.

من برای همه ی فعالیت هام و کارهام هم دلیلِ عقلی دارم و هم دلیل ِ دلی؛ و توی همه ی موارد دلیلِ دلی پررنگ تره. من برای سرگرم بودن یا مشغول بودن کاری رو انجام نمیدم. چون خودم علاقه دارم و خواستارش شدم، اون کار رو انجام میدم.

من خودم رو خوشبخت ترین آدم ِ روی زمین میدونم. احتیاجی به دلسوزی و آرزوی خوشبختی نیست. به جای این حرفها پیشنهاد میکنم دعا کنن این خوشبختی پردوام و پررنگ تر بشه.

گاهی آدم ها از سر عادت و یا از سر نادانی حرف میزنند. عقل حکم میکنه که این آدم ها ندید گرفته بشن ولی یک جایی باید یکی حالیشون کنه بالاخره.