عزیزترین ۲۲ ساله دنیا

بسم الله النور
Its my besties birthday ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-
شبِ تولد همزاد عزیزم

.
.
در دنیای واقعی دوستان زیادی دارم که عموما همکلاسی های دوران مدرسه ام و هم دانشگاهی هایم هستند. تا چند سال پیش که همگی در همین شهر بودند و درگیر زندگیِ مشترکشان نشده بودند، هر هفته همدیگر را می‌دیدیم. دور هم جمع میشدیم،خرید میرفتیم و اوقات خوشی را باهم میگذراندیم. حالا هم همدیگر را میبینم اما مثلا شاید هر دو-سه ماه یکبار. همه مان به نحوی درگیری ها و برنامه های مخصوص زندگی خودمان داریم ؛ مثلا برنامه های این روزهای من گره خورده بود به پرتو درمانی مادرم. حتی اگر مادرم هم راضی باشند برای چیدن برنامه و تفریح با دوستانم، دل خودم راضی نیست. یا دوست دیگرم که درگیر مراسم عروسی خواهرش است. دیگری که به تازگی مادر شده و باید مراقبت از خودش و نوزادش در الویت برنامه هایش باشد. خیلیها هم برای زندگی به کشور دیگری رفته اند. اما اینها باعث نشده که از همدیگر بی خبر بمانیم. مناسبتی باشد یا دلمان هوای هم بکند، شماره هم را میگیریم و چند دقیقه ای با هم صحبت میکنیم. توی واتساپ در حدی که جویای حال هم شده باشیم و بی خبر نمانیم؛ هم با هم در ارتباط هستیم. دوستان قدیمی که در دوران کودکی و مدرسه با هم دوست شده ایم، رفیق های خوبی برای همیشه خواهند ماند چون خاطرات مشترک داریم و یک دوره از زندگیمان همه اش باهم بوده است. تا زمانی که برای زندگی خصوصی‌مان مزاحمت ایجاد نکرده اند، از دست دادنشان کار خیلی اشتباهی است.

علاوه بر لزومِ داشتنِ اینگونه دوستان، کسان دیگری با ویژگیهای دیگری هم باید در بین دوستان خود داشته باشیم. اینکه افرادی را به عنوان دوست در زندگیمان باشند که اعتقادات و مذهبشان شبیه با ما باشد. کسانی که فقط برای روزهای خوش و دور همی ها نباشند. بشوند سنگ صبورمان و از هر دری به راحتی باهم حرف بزنیم. کسانی که مطمئن باشیم وقتی دردودلمان را پیششان بردیم، به غم هایمان اضافه نمیکنند و مشکلات خودشان را ده برابر جلوه نمیدهند و نمیگذارند جلوی رویمان. هر کسی به «رفیق روزهای سخت و آسان» احتیاج دارد.

متاسفانه یا خوشبختانه، در دنیای واقعیِ من کسی که از لحاظ مذهبی و عقیدتی با من اشتراک داشته باشد، نبود. مثلا با دوستانم نمیتوانستم نظرم را درباره اتفاقاتی که در دنیا رخ میدهد صریح بیان کنم؛ نمیتوانستم درباره‌ی دغدغه های اعتقادی-مذهبی‌ام واضح حرف بزنم؛ چون عموما برای دوستانم قابل درک نبود. حتی حرفهای دلم و دردودل هم نمیشد آنطور که باید گفت. برای همین تمایلم به سمت اینترنت و شبکه های اجتماعی برای یافتن کسانی که همفکر خودم بودند، بیشتر شد. چند سال طول کشید و آزمون و خطاهای زیادی انجام دادم تا بعد از ریزش های فراوان، توانستم چند تا دوستِ خوب و هم عقیده پیدا کنم. صمیمیت و رابطه ام با بعضی هایشان بیشتر و با بعضی هایشان کمتر اما همگی دوستان خوبی هستند. البته بگذریم از دوست‌نماهایی که فقط قصدشان سوءاستفاده و طعنه و کنایه زدن بود و طبیعتا اینگونه افراد به محض شناساندن خصلتهای خودشان، کمک میکنند به فاصله گرفتن و قرار ندادن در بین دوستان صمیمی. اما درهمین فضای مجازی من دوستانِ عزیزی پیدا کردم که به اندازه دوستان دوران مدرسه ام برایم ارزشمند هستند؛ گاهی حتی بیشتر! همزادم یکی از آنهاست.

امشب، شبِ تولد بهترین و عزیزترین ۲۲ ساله ی دنیاست؛ فاطمه سادات عزیزم . آنقدر با هم صمیمی شده ایم که گاهی برای دوستی‌مان زیر لب وَإِن یَکاد میخوانم. هنوز همدیگر را از نزدیک ندیده ایم، اما بیشتر از دوست های نزدیک هم، با هم حرف زده ایم و باز هم حرف برای گفتن داریم. یک لیست داریم پیش خودمان. اسم جاهایی که قرار است وقتی همدیگر را ملاقات کردیم، به آنجا ها برویم. جاهایی که باعث ایجاد اشتراکات بین ما می شود؛ مثل کافه شکسپیر. چه در مسقط و چه در ابوظبی. اصلا اگر دست من بود، از ابوظبی تا مسقط را یک جاده ی صاف بدون پیچ و خم میکشیدم و اسمش را میگذاشتم: جاده ی دوستی. شاید هم جاده ی همزاد.

To hamzad ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-
تصورش را بکنید حدود ۱۰ -۱۲ سال پیش، دو تا همزاد که آنوقت ها هم را نمیشناختند، در یک شهر زندگی میکردند و مسیر مشخصی را هر روز عصر طی میکردند. شاید حتی از کنار هم گذشته بودند اما چه میدانستند که ۱۰-۱۲ سال بعد قرار است بشوند همزاد هم؟ صخره ی روشه بیروت یکی از آن جاهاست. وقتی این واقعیت را کشف کردیم غصه مان شد شاید از کنار هم گذشتیم و نمیدانستیم. راستش را بگویم، برنامه ام این بود که همچه روزی مسقط باشم. با خواهرم هم هماهنگ کرده بودم. اما شرایط طور دیگری رقم خورد. اوضاع همیشه طبق خواسته های ما نیست. اما من امید دارم به آن روز قشنگ. این عکس را همان چندماه پیش فقط و فقط برای خاطر همزاد گرفتم و برای انتشارش صبر کردم تا امروز.

پی نوشت:
تولدت مبارک :)