هدیه از طرف خدا

بسم الله النور
Gift from God Elham FB WWW.ElhamBanoo.C0m-
زنگ خانه چند بار پشت سر هم به صدا در آمد…

.
.
از صبح بخاطر موضوعی که پیش آمده بود خیلی ناراحت و دلگیر بودم. سر سجاده بعد از نماز ظهرم نشستم و سعی کردم به چیزی که ناراحتم کرده فکر کنم و بعد از حل و فصل کردنش، لبخند بنشانم به لبم. کاری که همیشه میکنم؛ اما اینبار دلم طاقت نیاورد و اشکهایم دوید روی گونه‌هایم. در همین حین زنگ خانه چند بار پشت سر هم به صدا در آمد. از چشمیِ در یک دسته گل دیدم. فکر کردم کسی اشتباهی زنگ خانه را زده است. در را باز کردم. یک دسته گلِ زیبا و خواستنی. گلهایی در سه رنگِ مورد علاقه ام؛ صورتی،سفید و بنفش دوست داشتنی. با صدای آقایی که دسته گل را در دست گرفته بود، به خودم آمدم. امروز از طرف صاحب برج، به همه ی مستاجرهایی که بیشتر از ۱۵ سال در این ساختمان ساکن هستند یک دسته گل هدیه دادند. گل را برداشتم و توی لیستی که دست آن آقا بود، جلوی اسم پدرم امضا کردم و در را بستم.

حالا من بودم و یک دسته گل زیبا. تنها چیزی که میتواند در هر شرایطی لبخند به لبهایم بیاورد. دقیقا همان لحظه ای که احساس دلشکستگی داشتم و اشکهایم طاقت حبس شدن در چشم هایم نداشتند، همچه هدیه ای دریافت کردم. ظاهر قضیه دسته گلی بود از طرف صاحب برج. اما برای من این هدیه ای بود از طرف خدا. شاید به نظر برسد که خیلی رویایی و معنوی فکر میکنم اما همینطور که خیره شده بودم به دسته گل، ده ها سوال از ذهنم گذشت.

گلفروش از کجا میدانست که این دسته گل به دست دختری میرسد که عاشق رزهای صورتی و لیلیوم‌های سفید و ارکیدهای بنفش است؟ صاحب برج از کجا میدانست در یکی از واحدها، امروز دختری غمگین نشسته تا دقیقا همچه روزی بدون مناسبت خاصی، تصمیم بگیرد به ساکنین قدیمی هدیه بدهد؟ آقای گل‌رسان از کجا میدانست که دقیقا همین لحظه در این واحد دختری نشسته که احتیاج به یک غافلگیری دارد تا غمِ دلش را فراموش کند؟ چرا یک دقیقه زودتر زنگ خانه به صدا در نیاید که من مشغول نماز بودم و مادر میتوانست در را باز کند؟ چرا اصلا دسته گل وقتی پدر در خانه بود نیاوردند و من در را باز کردم؟ چطور میتوان همه اینها را تصادفی به حساب آورد؟ چه کسی جز خدا میدانست که دلم گرفته که بخواهد غافلگیرم کنم؟ اتفاق به این زیبایی و به موقعی، چطور میتوان اسمش را شانس و تصادف گذاشت؟

شاید افکارم برای عده ای خنده دار باشد ولی من شدیدا معتقدم که خداوند نشانه ها و دلگرمیهایش را به وسیله ی بنده هایش برای بنده هایش میفرستد. شدیدا معتقدم که خدا تنها به حال خودمان در این دنیا رها نکرده؛پای دردودلمان می نشیند؛ روی گونه مان دست میکشد و اشکهایمان را پاک میکند؛ نوازشمان میکند و میگوید بنده ام غصه نخور، من هستم، خدای تو همینجاست، همین نزدیکیها؛ فقط چشم هایت را باز کن تا حضورم را ببینی و حس کنی.

نشستم روبروی دسته گل و خوب نگاهش کردم. توی دلم یک چیزی احساس شادی میکرد. از یک نقطه کور شروع شد و بعد همه وجودم را گرفت. هر بار نگاهم می‌افتد به گلها، توی دلم میگویم: اگر به همین سرعت جواب دلهای شکسته را میدهد، من حاضرم همیشه دلشکسته باشم، بگذار هر کسی هر حرف و طعنه ای میخواهد روانه ام کند تا من دلم غم بگیرد؛ چون من خدایی دارم که دوستم دارد و پای حرفهایم می نشیند. من عاشق این خدا هستم ♥

Gift from God ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-

هر چند روز یک بار وسایل روی دِراور را عوض میکنم. معمولا وسایل دکوری و تزیینی میچینم. این چند روز که این دسته گل میهمان خانه مان شده، تصمیم گرفتم بگذارمش روی دراور اتاقم و کارت تبریک تولدی که همزادجان برایم فرستاد و شمع گلگلی ام همراهی‌اش میکنند. اتاقم بیشتر از قبل دوست داشتنی تر شده، چون هدیه ای از طرف خدا در خود دارد.

Gift from God ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com- (2)