یک دژاوو واقعی

بسم الله النور
deja vu ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-
من این صحنه رو قبلا یه جایی دیدم!

.
.
گاهی در موقعیتی قرار میگیریم که احساس میکنیم آن صحنه یا واقعه تکراریست و قبلا تجربه اش کرده ایم. شاید از کسانی که در آن صحنه حضور دارند هم بپرسیم « قبلا همچه بحثی نشده؟ این حرکت انجام نشده؟ این اتفاق نیافتاده؟» و وقتی با پاسخ منفی آنها مواجه میشویم، سعی میکنیم به یاد بیاوریم چه زمانی این صحنه برای اولین بار رخ داده است.

عده ای میگویند این پدیده به بعد فرازمانی و فرا مکانی روح برمیگردد که رویاهایی میبیند و در ذهن بلند مدت ثبت میکند. عده ای دیگر میگویند، ذهن انسان صحنه هایی را در خود ثبت میکند و وقتی به طور تصادفی در کنار هم قرار میگرند، شبیه چیزی میشود که در عالم واقع رخ داده است. بعضی ها میگویند اینها همان رویاهای صادقه است و عده ای میگویند در عالم «ذر» همه ی زندگی انسان مثل یک پرده سینما، از جلوی چشمانش گذشته و قسمتهایی از آن در حافظه‌اش باقی مانده و در این دنیا با مواجه شدن با آن صحنه ها، همان حس غریب اما آشنا ولی مرموز را به او میدهد.

من هم بارها این حالت را تجربه کردم اما امروز از نوع خیلی خیلی واقعی اش را تجربه کردم. عصر با سرعت مجازِ ۱۲۰ به سمت خانه حرکت میکردیم که ناگهان یک ماشین سواری سفید رنگ بدون چراغ اشاره  وارد خط ما شد و با سرعت کمی به مسیرش ادامه میداد. کنترل سرعت برای پدرم مشکل شده بود و چندین بار برایش چراغ زد و در آخر مجبور شد که بر روی بوق ماشین بکوبد. وقتی ماشین سفید به جای قبلی اش برگشت و ما از کنارش گذشتیم، یک آقای عینکی با لباس چهارخانه قرمز-سفید و موهای فر دیدم  و کنارش خانمی با یک شال آبی و دست زیر چانه که به در ماشین تکیه داده بود و منظره ی بیرون پنجره اش را تماشا میکرد.

همان لحظه احساس کردم این صحنه را قبلا یک جایی دیده ام. بلند گفتم «من این صحنه رو قبلا دیدم، شما یادتون نمیاد؟» و منتظر ماندم که مثل همیشه همه بگویند نه ندیده ایم و بعد یکی از حاضرین بگوید:« گاهی وقتها این حالتها اتفاق میوفته و شاید قبلا توی خواب دیدی» اما با کمال تعجب دیدم همه تایید کردند که بله این صحنه را صبح موقع رفتن به مهمانی توی همین مسیر دیدیم. دقیقا همان قسمت از جاده.

بله دقیقا همان آقا و خانم با همان ماشین و در همان محل، سعی کردند از ماشین جلویی شان سبقت بگیرند، بدون زدن چراغ اشاره وارد خط ما شدند، پدرم سعی کرد سرعتش را کم کند اما بدلیل سرعت کم ماشین سفید، کنترل سرعت سخت شد و با چراغ زدن و بوق، ماشین سفید به جای قبلی برگشت و ما از کنار ماشین گذشتیم در حالیکه یک آقای عینکی با لباس چهارخانه قرمز-سفید و خانمی با شال آبی و دست زیر چانه در ماشین بودند.

تایید دیگران باعث شد وارد آن حس و حال غریب اما آشنا ولی مرموز مربوط به دژاوو نشوم. هر چند که به این واقعه نمیتوان گفت دژاوو، چون دژاوو به تجربه ای کاملا جدید گفته میشود که  فکر میکنیم قبلا رخ داده است؛ ولی دچار یک حس غریب دیگری شدم. اینکه دقیقا همان اتفاق در یک روز دوبار رخ دهد، آن هم با همان اوضاع مشابه، برایم قدری عجیب بود. یک اتفاق تصادفی جالبی بود که شاید کمتر بشود شاهدش باشیم.

کسی میگفت هیچ چیز در این دنیا تصادفی نیست. میدانم یک اتفاق ساده ای بوده که خانواده ای دو نفری تصمیم گرفته اند یک روز جمعه مثل ما به جایی که هم مسیر ما بوده، بروند و درست همان زمانی که ما تصمیم به بازگشت داشتیم، آنها هم حرکت کرده اند. ولی ذهنم درگیرِ حس غریب جدیدی است که از دوبار رخ دادن یک صحنه، آن هم در یک روز، متعجب است.

 

* دژاوو یک کلمه فرانسوی است به معنی « پیش از این دیده شده» که به حالتی اطلاق میشود که در دو پاراگراف اول توضیح دادم.