دغدغه های سیزده سالگی

بسم الله النور
2016-08-21 13.14.07
خاطرات روزهای سیزده سالگی ام

.
.
داشتم وسایلهای قدیمیم رو توی خونه پدری سروسامان می دادم که نوبت صندوقچه خاطراتم رسید
همینجور که تک تک وسایل رو بیرون میوردم، یاد حرفی افتادم که از یک بزرگواری نقل کردند. از صحت اون اطلاعی ندارم ولی خوندم که اون بزرگوار گفتند “دختر وقتی سیزده سالش شد، شوهر میخاد و باید ازدواج کنه!”
به وسایلهای دوران نوجوونیم نگاه میکردم و نمیدونستم به دغدغه های خودم توی اون دوران بخندم یا به حرفی که از اون بزرگوار نقل کردند.
این چیزایی که توی عکس میبینید دقیقا مربوط به سیزده سالگی منه. دغدغه ام این بود که همه وسایلهام از توییتی برد باشه و فکر میکردم من متعلق به سیاره زحل هستم و هر شب برای سیاره زحل نامه مینوشتم. دیوار اتاقم هم پر بود از ستاره های شب تاب. از دغدغه ی دیگه ام این بود توی همه ی مسابقات فرهنگی و علمی که بین مدارس ایرانی توی امارات برگزار میشد، شرکت کنم. حتی مسابقاتی که برای ایرانیان خارج از کشور بود. اتفاقا واسه همشون هم رتبه میوردم!!! چه روزهای خوبی بود. پربار و پر از نشاط و امید که نتیجه ش تا الان هم ادامه داره.

پ.ن۱: اون بزرگواری که این حرف ازشون نقل کردند رو من خیلی قبول دارم و مشتاقانه پای درسهاشون میشینم و از نظر من واقعا یک عالم هستند. لابد برای این حرفشون هم دلیلی داشتند که خب من قبول ندارم و این یک چیز عادیه که حرفهای یک شخص رو صد در صد نپذیریم. و این دلیل نمیشه که بخاطر همین یک جمله همه شخصیت و علم ایشون رو زیر سوال برد.

پ.ن۲: کامنتهای یک سری افراطیهای متعصب رو زیر عکس افتخارآفرینی کیمیا علیزاده خوندم و فقط متاسف شدم براشون.