کار عار نیست.

بسم الله النور

 

اتوبوس در یکی از ایستگاهها توقف کرد و پیرزنی قدکوتاه همراه با دیگر مسافران سوار شد.
.
.
پیرزن، چادری نقش دار به کمر بسته بود و مشمایی بزرگ در دستش بود. توی مشما ۵ عدد بسته دستمال کاغذی بود. مشخص بود آخربن کاسبی های آن روزش نصیب این اتوبوس شده است. از بین مسافرانِ نشسته عبور میکرد و میگفت: « خانم های محترم سلام. دستمال کاغذی بخرید دونه ای دو هزار تومان. من هم مثل شما گرفتارم. با این سنم این کاریه که از دستم بر میاد و انجام میدم و دستم رو جلوی کسی دراز نکردم. خدا ان شاءالله حاجت شما هم بده. خانم های محترم دستمال کاغذی بخرید که کمکی هم به من شده باشه.» از ادب و حرفهایش خوش آمد. راست میگفت. خیلیها را در همین شهر دیده ام که سالم و جوان هستند اما به شیوه های گوناگون مشغول تکدی گری هستند. کسانی که به قول قدیمی ها چهار ستون بدنشان محکم است و توان انجام کارهای سنگین هم دارند اما فرو رفتن در نقش فقیر و دست درازی جلو دیگران برایشان راحتتر است.

این پیرزن هم اگر میخواست میتوانست به همین روش پول بدست آورد. بدون اینکه به خودش زحمت دهد که یک بسته ی بزرگ دستمال کاغذی که نصف قدش بود، از بازار عمده فروش ها خریداری کند و ایستگاه به ایستگاه اتوبوس عوض کند و با فروش هر دستمال کاغذی به قیمت تکی، سودی عایدش شود. این پیرزن را قبلا هم چندبار دیگر در همین اتوبوس دیده بودم که مشغول فروش اجناسی بود. کاش الگویی میشد برای خیلی از جوانها که برای کسب رزق و روزی حلال، چندین شرط و شروط قرار میدهند و حاضر نیستند هر کاری انجام دهند.

قدیمیها میگویند کار عار نیست. راست میگویند. اتفاقا کسی که برای رفع احتیاجات خود و خانواده اش و پس انداز برای آینده کار و تلاش میکند تا از راه حلال و پاک درآمدی داشته باشد، انسان شریف و بزگواری است. فرق نمیکند که این انسان، مدیر ارشد یک کارخانه باشد یا رفتگر و مامور شهرداری. بارها شده به این رفتگرهای شریف نارنجی پوش فکر کرده ام. در سکوت شب جارویشان را روی آسفالت میکشند، خش خش خش و کوچه را برای چشمهای همشهریهایشان تمیز میکنند. یا شغلهای دیگر کارهایی سخت انجام میدهند اما بخاطر نوع تربیتی که شده اند، این سختی را به جان میخرند و برای رزق حلال تلاش میکنند. چون باغیرت بار آمده اند و به خانواده شان اهمیت میدهند و آسایشی که در قبال تلاش خودشان و زور بازویشان و دانش و اندیشه شان برای خانواده شان تامین میکند، نهایت خوشبختی و شادی است برایشان.

در مقابل افرادی هم هستند که تن پرور و زیاده خواه بار آمده اند و خودخواهیشان به گونه ایست که تنها به آسایش و رفاه خود می اندیشند و خانواده برایشان مفهومی ندارد. همیشه منتظر این هستند که از آسمان یا یک جایی مشتی پول برسد تا روزگارشان بگذرد و نهایت خوشبختیشان را در این میبینند که در کمال بی تحرکی و تن پروری دیگران برایشان کاری انجام دهند. آدم های همیشه شاکی که فکر میکنند دیگران به آنها بها نمیدهند و حقشان را خورده اند. کسانی که به کم قانع نیستند و اگر کاری با حقوق کم به آنها پیشنهاد شود بهشان بر میخورد و فکر میکنند به صرفه نیست که برای حقوق ناچیز خود را به زحمت بیاندازند. آدم هایی که کار را عار میدانند. مثلا کار کردن در رستوران، مامور شهرداری شدن، شستن ماشین در کارواش و کارهای دیگر را در شأن خود نمیبینند در حالیکه خودشان هیچ چیز نیستند.

باید از یک جایی کار را شروع کرد. کسانی موفق تر هستند که از نقطه صفر با کارهای به ظاهر کم اهمیت و سخت و با حقوق کم شروع میکنند. باز هم به قول قدیمی ها، آدمها تا جوان هستند و توان دارند باید کار و تلاش کنند و توشه ای برای روزهای ناتوانی شان فراهم کنند وگرنه چشم روی هم بگذاری، روزی فرا خواهد رسید که دست خالی، آنوقت پشیمانی هیچ سودی ندارد.

در نگاه من، کسی که تلاش میکند برای کسب روزی حلال حتی اگر حقوقی ناچیز داشته باشد، بسیار ارزشمندتر از کسی است که بخاطر حفظ شأن و کلاس خودش و خانواده اش، اوقاتش را به بطالت میگذارند و تن به کارهای پیش پا افتاده نمیدهد. به راستی که همچه کسی با یک مُرده چه فرقی دارد؟