پولداری یعنی کلاهبرداری؟

بسم الله النور

یکی از ایراداتی که به اکثر فیلم‌ها و سریال‌ها وارد است، این است که خانواده‌های ثروتمند را انسان‌هایی بی‌فرهنگ، دروغگو، شیاد، دارای فرزندان ناخلف، دارای ثروت بادآورده، بی دین و مذهب، پول دوست و از هم گسیخته به تصویر می‌کشند. مردِ پولدار ثروتش را یا از راه کلاهبرداری بدست آورده و یا به یکباره صاحب ارثِ هنگفتی شده که آن را در راه‌های غیرقانونی خرج می‌کند تا پول بیشتری به دست آورد. همین تصویرسازی باعث شده که عده‌ای تنبلی ِ خود را نادیده بگیرند و پیش خودشان فکر کنند هر که از نظر مالی وضع خوبی دارد، حتما حق آنها را خورده که به این ثروت رسیده است. کسانی هم هستند که حاضر نیستند کاری پایین تر از آنچه که در دانشگاه خوانده‌اند، داشته باشند. برایشان کسر شأن است که یک شغل معمولی داشته باشند و چون فکر میکنند دیگران حق او را خورده اند، به جای تلاش و کوشش برای داشتن زندگی بهتر، شروع میکنند به حسادت، کینه ورزی، طعنه، کنایه و دشمنی.

متاسفانه در این دنیا و دور و بر خودمان وجود دارد کسانی که ثروتشان را از راه کلاهبرداری و بی خانمان کردنِ دیگران به دست آورده اند. اما همه‌ی کسانی که وضع مالی خوبی دارند الزاما کلاهبردار نیستند. کاش یکبار هم سریالی بسازند درباره‌ی یک مردی که هیچ چیز نداشت. بخاطر از دست دادن پدر و مادرش، نتوانست مدرسه‌اش را ادامه دهد و حسرت رفتن به مدرسه در دلش ماند. مردی که از ۱۰ -۱۲ سالگی شروع کرد به کار کردن. از شاگردی یک مغازه‌ی خوارو بارفروشی شروع کرد. بزرگ تر که شد رو آورد به کارهای سنگین. تلاش کرد، تلاش کرد و تلاش کرد. زیر آفتاب سوزان و در گرمای ۴۰-۵۰ درجه عرق ریخت، عرق ریخت، عرق ریخت و دستمزدش را جمع کرد تا زندگی آرامی را برای خانواده‌اش فراهم کند. بزرگترین آرزویش این بود که فرزندان تحصیلکرده تربیت کند تا جبران آن روزهای شود که نتوانست به مدرسه برود. مردی که از درآمدش به قدری که احتیاج بود برای خود و خانواده‌اش خرج می‍کرد و برخلاف آنچه که در سریالها و فیلمها نشان می‌دهند، نه قصری داشت، نه خدمتکاری، نه راننده‌ای و نه ماشینِ آخرین مدلی. به جای خریدنِ ویلا در شمال و باغها و خانه هایی در نقاط مختلف ایران، پولش را در راه رضای خدا خرج می‌کرد. چون عاقبت به خیری برایش مهمتر از داشتن زمین چندهکتاری بود.

کم نیستند از این دست مردها و خانواده ها. اگر به چشم نمی‌آیند برای این است که دوست ندارند مثل خیلی‌ها با عنوان خیّر ابتدای اسم‌شان، صدایشان بزنند. دوست ندارند هر جا رفتند همه اشاره کنند که فلانی را میبینی، خیلی مرد خوبی است و فلان کار خیر انجام داد. اینها با خدا معامله می‌کنند و شاید برای همین باشد که خدا روزی‌شان را بیشتر می‌کند.

حالا این سوال مطرح است: یک انسان باغیرت و زحمتکش مانند آنچه که در بند دوم نوشتم و یک کلاهبردارِ از خدا بی خبر، یکسان هستند؟ بهتر نیست انسانهای زحمتکشی که با تلاش و کوشش توانسته اند به جایی برسند، زندگی‌شان به تصویر کشیده شود تا الگویی شود برای آن عده از آدمهای تنبلی که می‌گویند نیست و نمی شود و حقمان را خوردند؟

پی نوشت:
این حسادتی که ناشی از تنبلی برخی افراد است، تنها درباره مال و اموال نیست. مثلا فرض کنید یک نفر یک مهارت خاصی دارد- مثلا به یک زبان خارجی تسلط کامل دارد یا پزشک معروفی است- همین انسانهای تنبل چنان طرف را میکوبند زمین و با طعنه و کنایه میخواهند حق نداشته ی خود را پس گیرند. اما لحظه ای نمی خواهد به خودشان تکانی دهند و زحمتی بکشند تا اوضاع زندگیشان را تغییر دهند!