در باب روانشناسی ۱

بسم الله النور
True Psychology ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-
صبح ها مباحث روانشناسی میخوانم و عصرها چهل حدیث امام خمینی.
.
.

صبح ها کتابهای درسی میخوانم و عصرها کتابهای غیر درسی. صبح ها مباحث روانشناسی میخوانم و عصر چهل حدیث امام خمینی. صبح ها لقمه را دور سر خودم میچرخانم و نظریه های بی سر و ته اندیشمندان! علمِ روانشناسی درباره روح و روان آدمی میخوانم (که اغلب همدیگر را رد میکنند) و عصر لقمه‌ی حاضر و آماده جلوی رویم است. صبح ها از برخی نظریه های تحقیرآمیز روانشناسان درباره انسان و بخصوص زنان، حرص میخورم و عصرها از رحمانیت خدا میخوانم و راههای مقابله با خطوات شیطان و غرق در آرامش میشوم. چهل حدیث امام خمینی، کتاب سنگینی است. چه از لحاظ وزن و چه از لحاظ فهم. اما وقتی در آن غرق میشوم انگاری توی بهشت قدم میزنم. امامان و علمای ما بزرگترین روانشناسان تاریخ بشری هستند و چقدر خوب انسان را فهمیده اند و راه سعادت را جلوی پای انسانها گذاشته اند.

خیلیها را میشناسم که دروس دانشگاهی را در جهت اهدافشان نمی دیدند و دانشگاه را رها کردند و به دنبال مطالعاتی که در مسیرِ هدف زندگیشان قرار دارد، رفتند. به نظرِ من کار بسیار درستی کرده اند. هم از اتلاف وقتشان جلوگیری کرده اند و هم زودتر به نتیجه رسیدند و از همه مهمتر به مرحله ای وارد شدند که یافته های خود را در اختیار دیگران قرار می دهند و به آگاه سازی دیگران می پردازند و زکات علمشان را می دهند. اما در این بین جمع کثیری از افراد جامعه هستند که حتی برای یکبار شنیدن حرفهای این دسته از افراد هم ارزش قائل نیستند و معتقدند که افکار این افراد پایه و اساس علمی ندارد. هر چقدر هم با سند و مدرک معتبر حرفی زده شود، تنها به این دلیل که مسیر مطالعاتی اش از دانشگاه نگذشته است، مردود می شوند و اینگونه است که روند کشف حقایق برای دیگران به عقب می افتد.

جالب اینجاست که بیشترِ افرادی که اندیشمندانِ دانشگاه نرفته را مردود میدانند، تحصیلات دانشگاهی دارند ولی در زندگیشان هیچ استفاده ای از آموخته های دوران دانشجویی شان نکرده اند و بی هدف به زندگی خود ادامه می دهند و پز روشنفکرانه ی خود را با حرفهای از بر کرده ی چند نظریه پردازِ غربی میدهند.

جای تاسف دارد که یک فردِ مسلمان، برای افکار کسانی همچون فروید، مازلو، جان لاک، داروین و دیگران ارزش و اهمیت فراوانی قائل است ولی به آیات قرآن، روایات و احادیث معصومین که متصل به علم لایتناهی الهی است، اهمیتی نمیدهد. منظورم همان هایی است که تا برای اثبات یک موضوع یا حل یک مساله، حدیثی آورده میشود؛ سریع برآشفته میشوند و میگویند دلیل علمی بیاور. آیا دلیل و منطق علمی بالاتر از اینکه خداوند مارا خلق کرده و خودِ او آگاه تر از هر کسی به طبیعت و سرشت و باطن انسان است. چطور ممکن است خداوند ما را به این دنیا فرستاده باشد که مورد امتحان و آزمایشش قرار گیریم تا به سعادت برسیم، آنوقت مسیر و راه سعادت را نشانمان نداده باشد؟ مسیر و راه سعادت همان است که پیامبر در حدیث ثقلین فرمود: کتاب الله و عترتی. آنوقت غم انگیز نیست که یک مسلمان مسیر، هدف و راه زندگیش را لابلای افکارِ پر از نقص کسانی جستجو کند که نظریه های خود را یا بر اساس کمبودهای دوران کودکی خود بیان کرده اند و یا برخاسته از یک خانواده مذهبی مسیحی و یهودی هستند و یا اصلا کشیش بوده اند؟؟؟ مطمئنا و صد در صد عقاید مذهبی به افکار و صدور نظریه جهت میدهد. به نظر من خنده دار است که برای یافتن راه زندگی و سعادت و عاقبت به خیری از کسانی پیروی کنیم که با فرهنگ و مذهب ما آشنایی ندارند و از آن گذشته آنها از یک مذهب تحریف شده ای پیروی میکنند که هزاران سال قبل از پیدایش ظهور اسلام بوده است.

این چه منطقی است که نظریه های یک انسانِ پر از خطا و با افکار ناقص که درباره آینده ی بشر چیزی نمیداند، مورد تایید قرار میگیرد ولی در حرفهای معصومین که مورد تایید خالقِ ماست و خبرهای بسیاری از آینده و گذشته داده اند، ان قلت آورده میشود؟ بدون شک اگر همان روانشناسان غربی ( فقط آنهایی که بی غرض و بدون برنامه ریزی و برای کمک به بشر، به نظریه پردازی پرداختند) یکبار با دین مبین اسلام و اندیشه های اسلامی درباره بشر ، روح و روان او و آینده ی دنیا به مطالعه میپرداختند، خودشان بر روی همه ی نظریه هایشان خط بطلان میکشیدند و تنها راه سعادت بشر را در آموزه هایی اسلامی می یافتند.

اما چه میشود کرد، برای رسیدن به یک سری از خواسته ها باید حرف های کسان دیگری هم خواند و یاد گرفت و حفظ کرد تا رسید به سر منزلِ مقصود. هر مسیری یک چیزهایی تکراری و ناپسند و مخالف میل ما دارد. علم روانشناسی هم همینطور است. اگر من قرار است یک روانشناسِ زیست شناختی ِموفق باشم، اگر میخواهم درباره ی نوروساینس و بایوسایکولوژی و تاثیر ملکولها و ژن های مختلف بر رفتار و اخلاق آدمی اطلاعات علمی بیشتری پیدا کنم و حقایق جدید کشف کنم و یافته های جالبی داشته باشم، باید از این مسیر بگذرم و ادامه دهم. از سوی دیگر، اگر بخواهم نشان دهم که اسلام بهترین شناخت روی انسان دارد و بهترین راه برای سعادت و زندگی پیش روی ما قرار داده، باید از نظریه ها و اندیشه های کسانی که حرفشان در دنیا خیلی خریدار پیدا کرده، سر دربیاورم و کاملا آگاه باشم تا بتوانم آن را زیر سوال ببرم.

از سویی دیگر، همانطور که گفتم، متاسفانه جامعه امروز به سمتی پیش رفته که همه چیز با داشتن مدرک دانشگاهی معتبر شناخته میشود. اگر من بخواهم در آینده (ان شاءالله) بر اساسِ مطالعات اسلامی و قرآنی، نظریه ای مطرح کنم یا حرفم را بر اساس آموخته های دینی ثابت کنم، علاوه بر داشتنِ آگاهی کامل از نظریه ها و منطقی که اسلام ستیزان از آن حمایت میکنند، باید سابقه تحصیلی دانشگاهی داشته باشم تا دیگران برچسب افکار سنتی و متحجرانه داشتن، نزنند. هر چند از ابتدا قصد داشتم خودم به تنهایی به مطالعه بپردازم اما با خودم گفتم وقتی قرار است همه ی اینها را بخوانم تا سر دربیاورم و اطلاعاتم را افزایش دهم، از مسیر دانشگاهش پیش میروم که بعدها از این لحاظ مورد نقد قرار نگیرم.

خودم هم نمیداند تا کجا میتوانم دوام بیاورم و این راه را برای رسیدن به هدف ادامه دهم. شاید یک وقتی هم به سرم بزند و مانند همان اندیشمندان دانشگاه نرفته، راه خودم را در پیش گیرم و بیخیالِ این شوم که کسی بخواهد به حرفم گوش دهد یا نه . هر چند به نظرم کمی خودخواهی خواهد بود که خودم به حقیقت برسم ولی برای نشر آن، به دیگران خدمتی نکنم. به نظر میرسد خیلی آرمانی فکر میکنم نه؟ من این آرمانی فکر کردن را دوست دارم و از خداوند میخواهم یاری ام کند برای رسیدن به آنجایی که هر انسانی باید برسد. حداقلش این است که من تلاش خودم را میکنم و خداوند شاهد این تلاش است. اگر او بخواهد به انتهای مقصد خواهم رسید؛ فعلا مشغول تاتی های آغازین این راه هستم و شاید حرفهایم ناپخته و تظاهر گونه به نظر برسد. معمولا انسانها وقتی در چیزی پخته میشوند و راه زیادی از آن را طی میکنند، بدون سر و صدا و خیلی آرام به کارشان ادامه میدهند و به بهترین نتیجه میرسند. هنوز خیلی مانده تا به آن مرحله برسم.

این حرف دلنشین شهید چمران همیشه در این راه دلگرمم میکند:

ای خدا ، من باید از نظر علم از همه برتر باشم، تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می‌فروشند، ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین مرد روی زمین باشم. ای خدای بزرگ اینها که از تو می‌خواهم ، چیزهایی است که فقط می‌خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب میدانی که استعداد آنرا داشته‌ام. از تو می‌خواهم مرا توفیق دهی که کارهایم ثمر بخش شود و در مقابل خسان سر افکنده نشوم.