آدم های قاضی

بسم الله النور

صبحانه یک نفره یا دو نفره؟

.

.

 

دنیای مجازی هم شبیه دنیای واقعی شده است. با اینکه واضح و مبرهن است که آنچیزی که فرد از خود و زندگی و خانواده اش به نمایش می گذارد، تمامِ واقعیت نیست، اما عده ای هستند که براساس شواهد ناقص و قضاوت های ناقص تر خود درباره زندگی آن فرد به تجزیه و تحلیل بپردازند، به نتیجه ی آن باور پیدا کنند، بر اساس قضاوت نادرست خود برای دیگران حکم صادر کنند و در انتها خیال کنند به شناخت کافی از آن فرد رسیده اند.

مثلا همین تصویر صبحانه را تصور کنید. این تصویر را اگر در فضایی مثل اینستگرام منتشر کنم، عده ای از آن خوششان می آید لایک میکنند و ممکن است نوش جانی هم بگویند و تمام شود. اما عده ای دیگر هستند که برای همین تصویر خیلی ساده به تجزیه و تحلیل میپردازند. مثلا فلانی صبحانه اش را دیر میخورد که در این ساعت منتشر کرده است. با اینکه ازدواج کرده است اما صبحانه اش را تنهایی میخورد. آدم تنهایی است. لابد خانه مرتبی ندارد که کلوزآپ بشقاب صبحانه را گذاشته، اینهمه تخم مرغ را تنهایی خورده است؟، خواسته بشقاب گلدارش را به رخ بکشد و …

اما هیچکس نخواهد فهمید که این یک صبحانه دو نفره بود. قضاوتها چنان شتاب میگیرد که ممکن است کسی توجه نکند من اهل چای خوردن نیستم و تنها در میهمانی ها برای احترام به میزبان و به اصطلاح کوتاه نکردن دست میزبانم، چای برمیدارم و مینوشم. و چای صبحانه فقط برای همسرم بوده نه من. آدم هایی که از روی ظواهر به شناخت دیگران میپردازند شاید هیچوقت نفهمند که من و همسرم این تخم مرغ ها را با نان خوردیم. چون نانی در تصویر وجود ندارد. زمانی که من عکس را به اشتراک میگذارم شاید ساعتها بعد از اتمام صبحانه ام باشد و شاید هم این صبحانه را به تنهایی خورده باشم زمانی که همسرم ساعتها قبل از آن صبحانه اش را خورده و خانه را به قصد شرکت ترک کرده است. شاید هم همسرم اصلا اهل صبحانه نباشد. شاید هم این تصویر صبحانه ای است که برای همسرم تدارک دیدم و همسرم به تنهایی خورده است.

هر چیزی امکان دارد اما دلیلی ندارد که من همه ی این توضیحات را مو به مو زیر عکسهایی که به اشتراک میگذارم شرح دهم. من صرفا دلم خواسته یک لحظه از زندگی ام را به نمایش بگذارم. به انتخاب خودم خواستم در صفحه ی شخصی خودم لحظه ای از زندگی ام که حالا مثلا در این تصویر تخم مرغ های قالبی است و به نظرِ خودم جذاب و زیبا آمده را ثبت کنم. بدون هیچ توضیح اضافه ی دیگری که اگر لازم بدانم آن را بیان میکنم وگرنه نمیکنم.

واقعیت این است که این خودِ فرد است که تعیین میکند دیگران تا چه اندازه از زندگی و فعالیتهایش مطلع باشند. اینکه عده ای بر همین اساس به قضاوت و شناخت کلِ زندگی فرد بپردازند واقعا کارِ خنده داری است. اینکه برای یافتن پاسخ هایشان و یافتن قطعات گمشده پازل قضاوتهایشان، با فرد همکلام شوند تا به اصطلاح از زیرِ زبان وی حرفی بیرون بکشند تا نقشه ی ذهنی شان درباره شناخت دیگران تکمیل کنند واقعا اشتباه است. چون این نقشه از پایه غلط بوده است و شناختی حاصل میشود که با واقعیت فاصله زیادی دارد. چرا که هر کسی بر اساس معیارها و صلاحدید خود فکر میکند و این همه ی محاسبات رابه هم میریزد.

خاطره ای دارم از آن وقتها که فیسبوک بیشتر از امروز رواج داشت و من در آن فعالتر بودم. پدرِ یکی از دوستانم از دنیا رفت. دوستم به پدرش خیلی وابسته بود و بعد از فوت پدرش، به کلمه پدر حساس شده بود. من موضوع را میدانستم و برای همین تصمیم گرفتم درباره پدرم چیزی در فیسبوک ننویسم. آخر هفته ها که از خوابگاه به خانه برمیگشتم، درباره دستپخت مادرم مینوشتم. درباره خریدها و بیرون رفتن ها و تفریحاتم با مادرم مینوشتم. همین باعث شده بود عده ای فکر کنند که من پدر ندارم و یا پدرم با ما زندگی نمیکند. برای همین در آن زمان برایشان سوال پیش می آمد که چطور بدون پدر در امارات زندگی میکنم. یا در پیام های خصوصی از اینکه پدر در کنارم ندارم با من همدردی میکردند. وقتی برایشان توضیح میدادم که اینطور نیست و اشتباه فکر میکنند، خیلیهایشان قبول نمیکردند. فکر میکردند من دارم آبروداری میکنم. چرا که بر اساس آنچه که به قضاوت نشسته بودند، به نتیجه حاصل از آن که کاملا اشتباه بود باور داشتند. برای آزمایش و امتحان، مدتی درباره مادرم ننوشتم و فقط درباره پدرم نوشتم. با کمال تعجب دیدم که نتیجه همان بود. باز عده ای فکر کردند من تنها با پدرم زندگی میکنم و مادرم از ما جدا شده است. و من مدام در ذهنم یک جمله تکرار میشد : « اصلا به شما چه ربطی دارد؟»

من انتظار داشتم در فضای مجازی این قضاوتها و تجسس ها در زندگی دیگران کمتر باشد. چرا که همانطور که دیگران زندگی کامل خود را به نمایش نمیگذارند، آن فرد مورد تجسس واقع شده هم به نمایش نمیگذارد. اما مثل اینکه اثراتِ بدِ بیکاری و میزان مطالعه پایین در بعضی افراد باعث شده از تجسس در زندگی دیگران و قضاوت کردن آن بیشتر لذت ببرند. کاش فقط به همین موضوع ختم میشد. خیلیها بعد از تجسس و قضاوت و به نتیجه رسیدن و شناخت غلطی که پیدا میکنند، به توصیه و نصیحت فرد میپردازند و نسخه هایی عجیب و غریب میپیچند که هر آن ممکن است فرد بالای سرش دو تا شاخ بیابد.

هر چند که این قضاوتها در دنیای واقعی دردناک تر است. تحمل اینکه رو در رو و در یک وضعیتی قرار بگیرید که هم میخواهید احترام شخص مقابلتان را حفظ کنید و هم از این همه سوالهای عجیب و غریب که پرسیده میشود اذیت میشوید، سخت است. آدم های بی ملاحظه همیشه به تجسس در زندگی دیگران میپردازند و رسیدن به مقصود و پاسخ سوالهای خودشان برایشان مهم تر از احترام و دادنِ حریم خصوصی به دیگران است. شاید خیلیها ندانند ولی این موضوع هم مصداق حق الناس است.

به قول قدیمیها « مردم عقلشان به چشم هایشان است». فرد دست به هر کاری که بزند، باز هم مورد قضاوت عده ای قرار میگیرد. اگر برای انجام هر کاری به توضیح آن هم بپردازد و علت انجام کار را هم شرح دهد باز هم عده ای دنبال چیزی هستند که طبق معیار و قضاوت و تجربیات خود تجزیه و تحلیل کنند. و این خیلی بد است که کسی خود را مسلمان بخواند و این حجم از تجسس در زندگی دیگران داشته باشد.

ممکن است این تجسس ها و دانستن درباره همه جزییات زندگی دیگران ضرری متوجه هیچکس حتی خودِ فرد هم نشود. اما جالب نیست. هر کسی باید یک حریم خصوصی داشته باشد. کاش همه مان یادبگیریم که سوال پیج کردن دیگران کار دور از ادب و زشتی است. اجازه دهیم هرکسی هر میزان اطلاعاتی که خودش صلاح میداند درباره خودش و خانواده اش در اختیارمان قرار دهد. اگر طوری جواب میدهد که نمیخواهد اطلاعات بیشتر درباره خود و یا خانواده اش بدهد، اصرار نکنیم، سوال پیچ نکنیم، به قضاوت ننشینیم. منکر توضیحات و پاسخش نشویم و فرد را مجبور نکنیم که آنطور که ما بریده ایم و دوخته ایم را قبول کند. توصیه ها و نصیحتها و راهکارها راخخ برای زندگی خودمان نگه داریم و تا زمانیکه فرد از ما راهکار و توصیه نخواسته، دهانمان را باز نکنیم.

بیایید از امروز تمرین کنیم که برای زندگی دیگران حریم خصوصی قائل شویم و هر کنجکاوی، فضولی و تجسسی که درباره آنها به ذهنمان خطور کرد، سریع به زندگی خودمان رجوع کنیم و به فکر اصلاح زندگی خودمان باشیم و کارهای خودمان را مورد قضاوت قرار دهیم، نه دیگران.