مهربان باشیم با هم…

بسم الله النور

Elham FB Flowers WWW.ElhamBanoo.Com-

بیایید از این جنس آدمها نباشیم.

.

.

 

به نظر من حضور در یکی از شبکه های اجتماعی- مثلا اینستگرام- ما را تبدیل به یک نیمچه روانشناس شخصیت میکند. فقط کافی است به نوع عکسها و کامنت هایی که زیر آن نوشته شده است توجه کنیم. آنوقت خیلی راحت میشود به مقصود و هدف و شخصیت خیلیها پی برد. مخصوصا کامنت کسانی که چیزی به اشتراک نمیگذارند و درباره زندگیشان حرف هم نمیزنند؛ ولی تا دلتان بخواهد نظراتشان را برای عکسهایتان ثبت میکنند. اصلا فقط آمده اند برای ناراحت کردن و ناامید و مایوس کردن دیگران، برای حالگیری و سیاهی و منفیبافی.

به لطف عده ی قلیلی از کاربران اینستایی من درسهای زیادی را گرفتم که سعی میکنم از این رفتارها دوری کنم و اگر احیانا ندانسته انجام میدهم، هوشیار و آگاه باشم که تکرار نکنم.مثلا یاد گرفتم چطور میشود به کسی ضدحال زد، حالگیری کرد، توهین و تحقیر کرد، حس خوبش را نابود کرد، ناامید و مایوسش کرد و …

چند تا از این درسها را برایتان با ذکر مثال بگویم؟ این مثالها را با لحن طنز بخوانید، ولی بدانید که متاسفانه واقعیت دارد.

*******************************************************

مثلا یک نفر حس خوب امروزش را با عکسی به اشتراک میگذارد، اگر میخواهید این حس خوب را از او بگیرید، فقط کافی است برایش بنویسید :« خوش بحالت ». « چقدر دلت خوشه». « کاش منم جای تو بودم» اینطوری، همه انرژی مثبتی که به سمت شما فرستاده را به انرژی منفی تبدیل میکنید و به شدت به سمتش پرتاب میکنید.

اگر کسی با ذوق یک غذایی پخته و خیلی زیبا تزیینش کرده و خوشحالی اش از دستپختش را با عکس آن به اشتراک گذاشته، بدون توجه به تزیین و یا خوشحالی اش برای اینکه برای اولین بار آن را پخته، برایش بنویسید:« اینکه چیزی نیست، هفته ای دوبار میخوریم.» « مامان من هر روز درست میکنه». « همین دیروز خوردم» اینطوری به اون میفهمانید که کار خارق العاده ای انجام نداده و راههای خروج خستگی از تنش را مسدود میکنید.

اگر کسی از خریدش عکسی گذاشته و بخاطر آن خیلی خوشحال است، اصلا از آن تعریف نکنید و بدون اینکه بگویید مبارک باشد و از این قسم حرفها؛ فقط بنویسید:« من دو سال پیش داشتم.» .

اگر کسی عکس دو تا فنجان چای را گذاشته و نوشته « همی الان من و خواهرم». برایش بنویسد:« خوش بحالت من که خواهر ندارم». یا مثلا از اگر از چیزی عکسی گرفته برایش بنویسید:« خوش بحالت که میتونی اینارو تهیه کنی، ما که اینجا نمیتونیم»  اینطوری خیلی راحت به آن شخص عذاب وجدان میدهید به خاطر چیزی که دارد و شما ندارید و حال خوش آن لحظه اش را نابود میکنید. اصلا هم فکر نکنید که شاید شما چیزی داشته باشید و او نداشته باشد ولی به روی خودش نمی آورد و فقط میخواهد با داشته هایش خوش باشد و خدا را برای همینها شکر کند.

اگر شخصی یک عکس هنری از شیء ای گرفته و آن را به اشتراک گذاشته و زیرش چند جمله ی قشنگ نوشته، بدون توجه به نوع عکس و نگاهش و چیزی که نوشته، برایش بنویسید که :« اون فلان چیز رو از کجا خریدی؟ چند خریدی؟ چطوری خریدی؟» اینطوری خیلی راحت لبخند به لب آن شخص میماسد و شما یک حالگیری اساسی میکنید.

اگر کسی یک کار هنری قشنگی انجام داده و آن را نشانتان داد، ذوقتان را پنهان کنید و بگردید به دنبال یک نقطه ضعف و بعد آن را در قالب یک سوال مطرح کنید. مثلا کسی عروسکی ساخته و عکسش را برای شما به اشتراک میگذارد، با اینکه خیلی زیبا و دلبر است، اما هرگز نظر مثبت و  تشویق خود را بروز ندهید و فقط دنبال یک ایراد باشید. مثلا بنویسید:« لب نداره؟». « پس گوشاش کو؟»

در همه حالی میتوانید با شوخیهای بی معنی و افراطی و ایرادگیری و گیر دادن به چیزهای جزئی، چیزی بنویسید زیر عکس دیگران و روی اعصاب صاحب عکس راه بروید. مثلا اگر کسی حس ادبی اش را به کارگرفته و جمله ای نوشته، آن را مسخره کنید. یا اگر کسی همه ی عکسهایش مرتب و روشن و زیباست مدام از او بپرسید:« همیشه همیجوری؟ همیشه انقدر مرتبی؟ یه بار شلختگیت هم نشون بده. یه بار پشت صحنه رو هم نشون بده.» و اصلا هم فکر نکنید که شاید دیگران با ما تفاوت داشته باشند و واقعا همانی باشند که در تصویرشان نشان میدهند.

راستی اگر خواستید غربزدگیتان را نشان دهید، وقتی یکی از دوستان یا هموطنتان از چیزی یا ایده ای یا کاری عکسی به اشتراک میگذارد، وانمود کنید که اصلا مهم نیست و به چشمتان نیامده، ولی وقتی یک غیر ایرانی همان را به اشتراک گذاشت، زیر عکسش برایش غش و ضعف بروید.

*****************************************************

اگر خوب دقت کنیم، این بی اخلاقیها را در دنیای واقعی هم میبینیم. بیایید از این جنس آدمها نباشیم. بیایید همانطور که دیگران برای احساس و شخصیت ما احترام قائل هستند، ما هم در مقابل آنگونه باشیم. همچنین بیایید برای اعصاب خودمان ارزش قائل باشیم. صفحات من در شبکه های مجازی خیلی وقت است که خصوصی شده.

برای به اشتراک گذاشتن عکسها و ثبت لحظاتمان در شبکه های مجازی، دلایل متفاوتی میتواند وجود داشته باشد. بسته به نوع شخصیت و علائق فرد این دلایل تعریف میشود.گاهی یک نفر از یک موضوعی حس خوبی دارد و دوست دارد این حس خوبش را ثبت کند و برای دوستانش به اشتراک بگذارد. بعضی روزها چنان پرانرژی و پرهیجان هستیم که با چند جمله مثبت و یک عکس شاد، دوست داریم این حس را به دیگران هم انتقال دهیم. گاهی چیزی خلق میکنیم، کار خارق العاده ای انجام میدهیم و یا فعالیتی داریم که بخاطرش خوشحالیم و دوست داریم آن لحظه پر از حس خوب و افتخار را ثبت کنیم و به دیگران هم نشان دهیم که میشود اینکارهای خوب را انجام داد. گاهی به جایی مسافرت میکنیم، چیزی را برای اولین بار میبینم، با فرهنگ جالبی برای اولین بار برخورد میکنیم، آن را ثبت میکنیم و دوستانمان هم از آن باخبر میسازیم. و هزاران دلیل دیگر.

در این بین هستند کسانی که دوست دارند فقط سیاهی ها را ثبت کنند و شاید سیاه نمایی کنند. مثلا هر وقت غم به دلشان می نشیند، به یاد می آورند که جایی به اسم شبکه های مجازی هم وجود دارد و میشود غر زد و عکسهای ناراحت کننده ثبت کرد و دلی را به درد آورد. هستند کسانی که با ناله کردن و لیست کردن کمبودها و نداشته هایشان، دیگران را غمگین کنند و حس عذاب وجدان به آنها انتقال دهند. ولی خوب که به زندگیشان نگاه کنیم، میبینم اتفاقا چه زندگی خوب و شادی هم دارند، فقط دلشان نمی آید که آن را نشان دوستانشان بدهند، بلکه آن را فقط برای خودشان نگه میدارند و گله ها و غصه هایشان را جلوی دوستانشان میریزند بیرون.

و یا عده ای دیگری هستند که دوست دارند با روان دیگران بازی کنند. مثلا، دیدن یک سوسک له شده یا یک موش مرده لای زباله ها، قطعا جالب نیست و حال بهم زن است و مطمئنا کسی آن را به اشتراک نمی گذارد. اما بعضی ها دوست دارند حال دیگران را بهم بزنند. دوست دارند چیزهای غیر متعارف را نشان بدهند. مثلا به جای اینکه از یک آشپرخانه کثیف با کلی ظرف چرک به اشتراک بگذاریم، بهتر است اول آن را تمیز و مرتب کنیم و بعد از آن عکس بگیریم و زیرش شرح بدهیم که چیزی که میبینید آنگونه بود ولی من اینکار را کردم. تفاوتش در این است که با عکس آشپرخانه تمیز حس خوب انتقال داده میشود و بیننده به داشتن آشپرخانه ای تمیز تشویق میشود.

چیزی که خودمان از دیدنش لذت میبریم و پر از انرژی و حسهای خوب میشویم به دیگران نشان دهیم، وگرنه چه کسی است که غم و غصه نداشته باشد. هر کس به اندازه وسع و درک خودش دغدغه، مشغله ذهنی و غم دارد. اتفاقا هرکس فکر میکند که غم خودش عظیم و بزرگتر است و غم دیگری هیچ است. در حالیکه اینطور نیست. شاید اگر غم ما را به شخصی که فکر میکنیم بی دغدغه است، بدهند، برایش چیزی نباشد و به راحتی کنار بیاید ولی هنوز در غصه ها و دغدغه های خودش بماند.

فراموش نکنیم که آدمها با هم فرق میکنند. پس غم ها و شادیهایشان هم فرق دارد. در این بین اما میتوان حس خوب و بد را انتقال داد. اگر برای همدیگر احترام قائل باشیم و خودخواهی را بگذاریم کنار، هرگز به خودمان اجازه نمیدهیم که با نشان دادن مشکلات و غصه هایمان، به دغدغه ها و غم های دیگران بیافزاییم. بلکه میتوانیم دیگران را شریک شادی خودمان کنیم و حس امیدواری به آنها انتقال دهیم.

از یک جایی به بعد باید تصمیم بگیریم که غم ها و گریه هایمان برای چیزهای بزرگ باشد. برای چیزهایی که ارزشش را داشته باشد. فقط و فقط غمهای مقدس هستند که ما را رشد میدهند و بزرگ میکنند. راستی محرم است. بیایید تمرین کنیم که غم های بزرگ داشته باشیم و برای داشته ها و نداشته هایمان شکرگزار خدا باشیم.

 

مطالب مرتبط:

سه نکته درباره شاد بودن

قضاوت

افسردگی اجباری

سفره دل حرمت دارد.