نمک‌نشناسی

بسم الله النور

منطق من اینطور شکل گرفته بود که « خوب باش تا دیگران با تو خوب باشند»، « حرمت نگه دار و به دیگران احترام بگذار تا دیگران هم به تو احترام بگذارند.»، « آنطور که دوست داری دیگران با تو رفتار کنند، تو هم همانطور با دیگران رفتار کن.».

سالها بر طبق این اصل و منطق پیش رفتم و اکثراً از این منطق پاسخ مثبت گرفتم. سعی کردم شخصیتم را بر اساس خوبی و مهربانی پایه ریزی کنم و به دیگران – فارغ از سطح بالا یا پایین موقعیتشان در هر زمینه ای- احترام بگذارم و رفتار انسانی داشته باشم. سعی کردم در مقابل دیگران متواضع باشم تا دوستی و صلح همیشه برقرار باشد. یاد گرفته بودم از خطا و عیب دیگران چشم بپوشم تا دیگران هم به دنبال عیبجویی من نباشند.

اما از یک جایی به بعد دیدم این منطق همیشه هم جواب نمیدهد. هرچه بیشتر احترام بگذارم، هر چه بیشتر حرمت نگه دارم، هرچه بیشتر سکوت کنم و هر چه بیشتر خوبی کنم، در مقابل بیشتر شاهد بی احترامی، نامهربانی، قضاوتهای غیرمنصفانه و حرفهای درشت خواهم بود. این موضوع همچون شوکی بزرگ بود برایم و شاکی شدم. همه ی اصول انسانی و منطق خوبی کردن هایی که در ذهنم شکل گرفته بود، در حال نابود شدن بود و علامت سوالها برایم بزرگ و بزرگتر شدند. از خداوند برای این همه دوگانگی پاسخ میخواستم اما به جواب نمیرسیدم.

با خودم فکر کردم شاید من هم باید رفتاری مشابه داشته باشم، بدی را با بدی جواب دهم، بی احترامی را با بی احترامی، حرف درشت را با حرف درشت، قضاوت را با قضاوت. اما نه، من یاد نگرفته بودم چنین رفتاری داشته باشم. شأن و شخصیت من بالاتر از آن است که تن به این کارهای سخیف بدهم. باز هم سکوت کردم و شاکی باقی ماندم. تا اینکه همین چند وقت پیش به حدیثِ راهگشایی از رسولِ خوبیها (ص) برخوردم. همچون آبی روی آتش بود. طبق طبق آرامش و توکل به قلبم سرازیر شد.

«أَفْضَلُ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْزِلَهً وَ أَقْرَبُهُمْ مِنَ اللَّهِ وَسِیلَهً الْمُحْسِنُ یُکَفَّرُ إِحْسَانُه». ارزشمندترینِ مردم نزد خدا و نزدیک‌ترین فرد به پروردگار، انسان نیکوکاری است که قدر کارش دانسته نمی‌شود!

نزدیک شدن به خدا برای من ارزشمندتر از محبت و قدردانیِ خلقِ خداست. نفس راحتی کشیدم. از اینکه لازم نیست خودم را وادار به مقابل به مثل با کسانی کنم که رفتار شایسته ای ندارند. در مقابل باید آنها برایم درسی باشند که با دیگران چنین رفتاری نداشته باشم. بالاتر از همه اینها در جاییکه رسول خدا و اهلبیتش، با آنهمه خوبی که به مردم کردند اما در مقابل به آنها ظلم شد و حقشان پایمال شد، برای من که کارِ خاصی انجام نمیدهم، باید صبر و تحمل بیشتری داشته باشم. مخصوصا که امام علی – علیه السلام- هم فرمودند :

«اگر به کسی خوبی کنی، در واقع خودت را گرامی داشته ای و به خودت آبرو داده ای؛ پس شکر آنچه برای خودت انجام داده ای را از دیگران طلب نکن»«اگر به کسی خدمتی کردی و او تو را سپاس نگفت، باعث نشود که کار خیر و معروف را رها کنی و از نیکی کناره بگیری؛ چرا که خدا تو را سپاس خواهد گفت. کسی شکر کار تو را به جای خواهد آورد که هیچ وقت اهل استفاده از خیرات تو نیست و خدا آن شکر را جبران خواهد کرد؛ چون خداوند انسان های مؤمن، نیکوکار و اهل معروف را دوست دارد».

منطق جدیدم اینگونه در حال شکل گرفتن است که:« هر وقت کار خوبی کردی، به دنبال قدردانی دیگران نباش. خوب بودنت را مشروط به رفتار دیگران نکن. خوب باش چون خدا میخواهد. چه خلق خدا قدردانی بکند و چه نکند، تاثیری در خوب بودنت نداشته باشد. از طرفی اگر همیشه ، سریعا جواب خوبیهایت را از خلق خدا گرفتی و تشکر و قدردانی دریافت کردی، به خودت شک کن. از این جهت که نکند کارِ ناپسندی انجام داده ای و خداوند سریعا پاداش کارت را جلوی پایت گذاشته تا از او توقعی نداشته باشی. نکند سرعت نزدیک شدنت به خدا کم شده و در حال فاصله گرفتن هستی؟ بگذار هر کس هر حرفی خواست بزند، هر قضاوتی خواست بکند، هر عقده ای داشت خالی کند. استقبال کن از این رفتارها و سکوت کن و به نیکی و احترام و خوبی کردنهایت ادامه بده تا مقرب شوی. گاهی هم خوب است پاداش خوبیهایت نزد خداوند محفوظ بماند. چرا که هر که در این درگه مقرب تر است /جام بلا بیشترش میدهند. قدردانی کردن فقط مخصوصا کسانی است که از نزدیک شدن به خداوند لذت میبرند. دیگران چه اهمیتی دارند؟»  از خداوند “صبرِ جمیل” میخواهم تا در این راه موفق باشم.

از طرفی، خدایی که اینهمه نیکی به من کرده، اینهمه نعمت به من داده، من چقدر قدردانِ خوبیهایش بوده ام؟ نکند من هم رفتاری همچون قدرنشناس ها و نمکدان‌شکنها داشته ام در مقابل خدایم؟؟؟

 

پی نوشت:

  1. حدیث مربوط به حضرت محمد (ص) را در یکی از سخنرانی های استاد پناهیان شنیدم. منطق جدیدم هم الهام گرفته از همان سخنرانی است. متن سخنرانی را در سایت  بیان معنوی  قرار دارد. منبع سندی این حدیث: (نوادر راوندی/۹) و بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۴۴ ۴۴.
  2. روایت اول از امیرالمومنین (ع) : تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص ۳۸۳.
  3. روایت دوم از امیرالمومنین (ع): نهج البلاغه، ص ۵۰۵.
  4. چقدر خوب است که ما اینهمه جملات و احادیث سنجیده، به جا و کاملا مطابق با مسائل روزمان از بزرگان دینمان داریم. توصیه ها و درس هایی که همه ی کتب روانشناسی و جامعه شناسی غرب از پرداختن به آن و نشان دادن راهکارِ بدون عیب و ایراد عاجز مانده اند. اما احادیث امامانِ ما سرتاسر نور و بالندگیست.
  5. حضور خدا را در زندگیمان بیشتر کنیم. خیلی از مسائلمان حل خواهد شد. خیلی از آه و ناله هایمان رنگ میبازد. همین مشکلاتی که الان با آن دست و پنجه نرم میکنیم شاید بخش اعظم آن برای فاصله ای باشد که بین خودمان و خدا بوجود آورده ایم.