عاقبت به خیری

بسم الله النور

دنیای مجازی توقع آدمی را از خودش در مباحث همنوع دوستی و ظلم ستیزی خیلی پایین آورده است.ادعای انسان دوستی و وااسلاماه و دین و مذهبمان میشود، آنگاه وقتی کشتار کودکان بیگناه در یمن و فلسطین و سوریه میبینیم، فکر میکنیم با گذاشتن یک استوری یا عکس در اینستگرام و چند تا نظرسنجی، با نوشتن چند توییت آن هم به زبان فارسی، با فوروارد کردن پیامی به همه لیست تلگراممان، یا با نوشتن همین پست وبلاگی، به وظیفه مسلمانی خود عمل کرده ایم و بار مسئولیت از روی دوشمان برداشته ایم.

مضحک تر وقتی است که این اعلام مواضع را در صفحات پرایوت و شخصی انجام  دهیم و فقط به افرادی که مشابه خودمان هستند و با طرز تفکر خودمان موافق هستند، اجازه دیدن  نوشته ها و تصاویرمان بدهیم. آنوقت چه دردی را دوا میکند وقتی عده ای همفکر دور هم بشینند و فقط جنایات دیگران را محکوم کنند و هیچ کار دیگری انجام ندهند. بیش از این مضحک تر هم وقتی است که بعد از اینکه چند تا عکس و اعلام موضع کردیم و احساس کردیم مسئولیت از دوشمان برداشته شده، روزمره گیهایمان را به نمایش میگذاریم و همان تصاویر و حرف های دورهمی ها و شیرینکاری بچه هایمان و خوراکیهای خوشمزه مان.

انگاری میترسیم از اینکه نکند دیگران فکر کنند ما به فکر ملتهای مظلوم نیستیم و به صهیونست و استکبار معترض نیستیم. که اگر اعلام موضع نکنیم، نکند مسلمانیمان در نگاه دیگران زیر سوال برود. با استوری و توییت و پست های مختلف، انگشت اتهام را به سمت دیگران میگیریم که چرا بی خیال نشسته اید و ببینید من چقدر خوبم و مسلمان و همنوع دوست هستم که برای خاطرشان در صفحه ی شخصی ام با چند استوری و پست ، مسئولیت خطیر همنوع دوستی ام را بجا آورده ام، حال آنکه شما از خدا بیخبر و عیاش و خوشگذران هستید و به فکر دیگران نیستید. احساس شرمندگی را به دیگران میدهیم و آنوقت خودمان با خیال راحت یک فنجان شیرقهوه و یک قاچ کیک برای عصرانه تدارک میبینم و عکسش را میگذاریم و از طعم بینظیرش مینویسم. انگار نه انگار که همین یک ساعت پیش داد میزدیم مسمانان چه نشسته اید که عده ای از قحطی و گرسنگی مردند!

فقط همین نیست…

از طرف دیگری عده ای به هر دلیلی با اسلام مشکل دارند و هر چیزی که اسلام یا انقلاب اسلامی با آن موافق باشد، بدون تامل خط بطلان روی آن میکشند و با آن دشمنی میکنند. اما حسابی همنوعدوست هستند و خود را مهربان و منطقی نشان میدهند. مثلا اتفاقی در دلِ اروپا می افتد، زودتر از مردم آن شهر، شمع روشن میکنند و در صفحاتشان به زبان انگلیسی همدردی میکنند. اما حاضر نیستند از همین دانش زبان انگلیسی شان برای حمایت از ملتهای مظلوم همچون فلسطین و یمن استفاده کنند و با مسببان این فجایع با زبان خودشان و خطاب به خودشان حرف بزنند و محکومشان کنند و جهانی را بیدار کنند و با پروپاگانداهای غربی مقابله کنند. انگاری هرچی اسم اسلام و مظلوم روی آن بنشیند، برای این افراد غریبه است و از خود نمیدانند. در حین همنوع دوست بودن، بزرگترین نژادپرست عالم هستند.

و من هنوز نتوانستم جواب خیلی از سوالهایم را پیدا کنم. مثلا چرا اگر منِ ایرانیِ مسلمان، خوشحالی ام را برای آمدن عید فطر و عید قربان نشان دهم و این عید را تبریک بگویم، امّل و متحجر به حساب می آیم اما اگر یک ایرانیِ مسلمان دیگری، برای سال نوی میلادی درخت کریسمس در خانه اش علم کند و آداب و رسوم مسیحیان را به جا بیاورد، بافرهنگ و فرهیخنه و باسواد شناخته میشود؟

چرا اگر منِ مسلمانِ ایرانی، از سفره افطارم عکس بگیرم و به اشتراک بگذارم، همه بلافاصله معترض میشوند که کاش به فکر فقرا هم بودید و این خوراکیها را برای آنها میفرستادید. اما چرا وقتی یک ایرانی مسلمان دیگری به تقلید از آمریکاییها، برای جشن شکرگزاری، بوقلمون شکم پر میپزد و بر سر سفره اش میگذارد یا چرا وقتی یک میز پر از غذاهای لذیذ و رنگارنگ برای جشن تولد فرزند دو ساله اش تدارک میبیند، هیچکس به فکر فقرا نیست و همه بهبه و چهچه راه می اندازند؟

چرا اگر کسی برای سالروز میلاد امامان خود خوشحالی کند، یا برای شهادت یکی از امامان عزا بگیرد و یا بخاطر از دست دادنِ بزرگی یا عالمی ناراحت شود، این کارش را بیهوده و عبث میخوانند اما اگر دیگری خوشحالی اش را برای سالروز تولد ملکه انگلیس یا عروسی نوه او را نشان دهد، تحسین میکنند و هنگام مرگ یکی از آدمهای مشهور دنیا افسوس بخورند و ناراحتی شان را نشان دهند، نشانه روشنفکری میدانند؟

و خیلی چراهای دیگر…

از طرفی، آنهایی که خیلی ادعای مسلمانی شان میشود، چرا با اینکه خداوند در قرآن تجسس در زندگی دیگران را حرام اعلام کرده است، به خود اجازه تجسس در اعتقادات و باورهای دیگران میدهند تا آنها را مورد باز خواست قرار دهند؟ چرا وقتی خطایی از کسی میبینند، به جای اینکه برخورد صحیح اسلامی از خود نشان دهند و با رفتار دلنشین، دلِ آنهایی که از اسلام زده شده اند را نرم کنند، متاسفانه زبان به فحش و ناسزا باز میکنند و مسلمانی خود را زیر سوال میبرند و بهانه ای میدهند دست دیگران که به دنبال هر چیزی هستند برای بد نشان دادن اسلام. جامعه اینطور شده که آنها نمیگویند که مشکل از دینداری و مسلمانی آن فرد هتاک است بلکه او را نماینده ی اسلام معرفی میکنند و باید قبول کنیم که مردم زودباوری داریم و با چند جمله سریعا وا میدهند و زده می شوند.

این دو گروه تقدس زدا و متعصبهای افراطی، چنان باورهای مردم را تحت فشار قرار میدهند که اجازه درست اندیشیدن را از دیگران میگیرند. از همنشینی با چنین آدمهایی باید ترسید. مدام که شاهد این رفتار باشیم، برایمان عادی میشود و کم کم خودمان هم یکی از آنها خواهیم شد.  از هدف اصلی که باز بمانیم، شروع میکنیم به در جا زدن و هیچوقت از نردبان ایمان و دینداری بالا نخواهیم رفت.

من تصمیمم را خیلی وقت است که گرفته ام. میخواهم از این نربان بالا بروم. اما ترس و دلهره هم همراهم هست. از این میترسم که وقتی به بالای بام رسیدم تعادلم را نتوانم حفظ کنم و از اینور بام یا آنور بام بیافتم. دلم نمیخواهد این پله هایی را که قرار است با سختی و زحمت بالا بروم، در انتها با شک و وسوسه، شبیه کسانی شوم که به بهانه روشنفکری و با فرهنگ نشان دادن خودشان، دست به تقدس زدایی میزنند و به بهانه مهربان بودن خدا و آسان نشان دادن دین، مجوز نافرمانی از دستورات خدا را صادر میکنند و منطقشان این است که «دلت پاک باشه، ظاهر و اعمال و رفتارت مهم نیست» . از طرفی، بیزارم از اینکه شبیه کسانی شوم که خود را علامه دهر و دانای کل میدانند که با سخت کردن دین برای دیگران و تعصب و ریاکاری میخواهند در مسلمانی از خدا و پیغمبر هم پیشی بگیرند.

عاقبت به خیری، عجب دعای ارزشمندی است. خدایا عاقبت به خیرمان کن!

پی نوشت: تصویر این پست از طریق موتور جستجوی گوگل با عنوان «عاقبت به خیری» از سایت http://hawzahnews.com دریافت شده است.