رموز شادی ۴

بسم الله النور

این نوشته میتواند در ادامه ی نوشته قبلی تحت عنوان « رموز شادی۳» باشد. چون مرتبط با هم میباشند.

.

.

 

یاد بگیریم با همین داشته هایمان شاد باشیم و بخاطر نداشته هایمان، لحظه های خوشی که میتوانیم خلق کنیم را از خود دریغ نکنیم. برای وضع موجودمان شکرگزار باشیم تا خداوند ما را لایق بداند آنچه را که نداریم به ما عطا کند. به جای غصه خوردن و افسرده شدن بابت چیزی که نداریم، تلاش کنیم که به بهترین نحو از داشته هایمان استفاده کنیم و لذت آن را ببریم و برای بدست آوردن آنچه که نداریم کار و تلاش کنیم. تا حرکتی از سمت ما نباشد، برکتی هم از سوی خدا نخواهد بود. یادمان باشد که چون یک کم وکاستی در زندگی مان داریم، دیگری را بخاطر نداشتن آن کاستی، زخم زبان نزنیم و طعنه و کنایه نثارش نکنیم و زبان به عیبجویی باز نکنیم. مطمئن باشیم که آن فرد حتما یک کاستی دیگری در زندگی اش دارد اما دلش خواسته با همین وضع موجود شاد و شکرگزار باشد. یادمان باشد در این دنیای فانی، هیچ کسی و هیچ زندگی و هیچ خانه ای کامل و بدون کم و کاستی نیست. برای همین باید هنر زندگی کردن را بیاموزیم.

هنر زندگی کردن در این است که نیمه پر لیوان را ببینیم. ممکن است در ابتدا این کار سخت باشد و همیشه کمبود ها جلوی چشمانمان بیشتر قد علم کنند. اما به مرور میتوانیم با این روش، یک شادمانی همیشگی را وارد زندگیمان کنیم.

…..

 

چند وقت پیش عکسی در یکی از شبکه ها منتشر کردم که آفتاب بر پهنه ی خانه تابیده بود. خیلیها با ناراحتی و تاسف برایم نوشتند که خوش بحالت که خانه ات رو به آفتاب و روشنایی است. با یکی از آنها بیشتر صحبت کردم و درباره خانه هایمان بیشتر حرف زدیم. در آخر به این نتیجه رسید که خانه اش مزایای بزرگ دیگری دارد که خانه ی من ندارد. بعد با خودم فکر کردم چرا من وقتی عکسی زیباتر از خانه خودم یا خانه ای بهتر از خانه خودم یا وسیله ای مربوط به خانه کسی که بهتر از وسایل من است، میبینم، در دلم نمیگویم کاش برای من هم آنطور بود؟جواب سوال راحت بود چون من یاد گرفته ام که برای داشته های خودم خوشحال باشم و برای سلیقه و وقتی که برای تهیه لوازم منزلم گذاشته ام ارزش قائل باشم.

من تک تک لوازم منزلم را دوست دارم حتی آنهایی که بعد از مدتی عیب و ایرادی پیدا کرده اند هم دوست دارم و بخاطر داشتنشان و اینکه چرا دیگری وسیله ای بهتر از من دارد افسوس و حسرت نمیخورم. حتی آنهایی که به جای آن مدل از لوازمی که واقعا دوستشان داشتم اما به دلیل قیمت بالا مجبور به تهیه مشابه اش اما با زیبایی کمتر شده ام هم دوست دارم. ممکن است کسی که وارد خانه ام میشود، آن را پر از عیب و ایراد ببیند. اما مهم این است که من آن ایرادات را برای خودم بزرگ نکرده ام و جنبه های مثبت خانه ام که موجب آسایش و آرامشِ من است، در دیدگانم باشد. هر کس نسبت به خانه اش همچه تفکری داشته باشد، دیگر در حسرتِ دارایی دیگران نخواهد بود.

وارد منزلم که میشوم، چشمم میخورد به فرش های سفیدم که پر از گلهای رنگارنگ است. عاشق طرح تک تک گلهای فرشهای سفید هال خانه هستم. روزها که آفتاب به پهنای فرش میتابد، مینشینم برای تک تک شان داستان میسازم. عاشق طرح گل در حوض وسط فرشم هستم. به نظرم یکی از بینظیرترین انتخاب ها را برای خرید خانه ام کرده ام. اما همین فرشی که در نظر من بسیار زیباست ممکن است در نظر خیلیها اصلا زیبا نباشد و بخاطر طرح خلوتی که دارد و رنگ روشنش، آن را نپسندند. اما وقتی من آن را پسندیده ام، نظر دیگران چه اهمیتی دارد؟ حالا هزاری هم دیگران بیایند و بگویند فرشهای سفید خانه فلانی قشنگتر و بهتر است، یا فرش خانه بیسانی، رنگ و طرح اصیلتر دارد،  برای من مهم نیست. زیرا سلیقه و خواست من این است که این فرش با همین طرح و رنگ و نقش و نگار روی زمین خانه ام پهن باشد. با این حرفها و ایراد های الکی، من از انتخابم دلزده نمیشوم. چون سلیقه من اینگونه بوده و برای انتخاب آن هدفی داشته ام که فقط در خانه من با وسایل دیگرم، اینطور زیبا میشود. مهم این است که در چشم من و همسرم زیبا باشد که هست. حتی اگر فرشی زیباتر از فرش خانه ام ببینم، باز هم انتخابم همین فرشهای موجود در خانه ام خواهد بود. چون من با همینها خاطره ساخته ام. از زمان خرید تا تک تک روزهایی که در خانه ام پهن بوده است.

عاشق رنگ صورتی هستم که برای مبلمان پذیرایی و ناهارخوری انتخاب کرده ام. فروشنده با تعجب میگفت:« رنگ سفیـــــد و صورتـــــــی؟؟؟!!!!!!!! اصلا بهم نمیان. خیلی بی روح و زشت میشه. ترکیب قشنگی در نمیاد» ولی من نظر و سلیقه فروشنده را برای خانه ام نمیخواستم. قرار بود من  بیشتر اوقاتم را در این خانه بگذرانم. پس باید سلیقه، نظر و انتخاب من ملاک باشد. از انتخابم هم اصلا اصلا پشیمان نیستم. صبح که از خواب بیدار میشوم و وارد هال میشوم و چشمم به رنگ شاد و روشن مبلمان خانه میخورد، روزم رنگی میشود و دلم شاد. حالا هزاری هم بیایند بگویند مبلمان خانه فلانی رنگ زیباتر و مجلل تری دارد و خانه شان زیباتر است، اصلا برایم اهمیت ندارد. چون سلیقه من ایجاب میکرد که رنگ سفید و صورتی غالب بر همه رنگها باشد. به سلیقه دیگران کاری ندارم و برای انتخابشان احترام قائلم و هرگز از چیدمان خانه شان ایراد نخواهم گرفت. چون آنها در آن خانه با آن رنگها آرامش میگیرند و من در خانه خودم با فرش سفید و مبلمان صورتی و سفیدم. هر وقت احساس کنم که نیاز به تحول و تغییری داشته باشم، باز هم طبق سلیقه و خواستِ خودم آنها را تغییر خواهم نداد و هرگز بخاطر اینکه دیگری فلان رنگ را انتخاب کرده، برای تعویض لوازمم وسوسه نخواهم شد.

وقتی قرار به جابجایی و اثاث کشی شد، یکی از ملاکهای من برای انتخاب خانه، این بود که کابینت آشپرخانه و سرامیک خانه سفید باشد. سلیقه و خواستِ من این بود. خدا را شکر خانه ای  با این خصوصیات پیدا کردیم و از بودن در آشپرخانه ام واقعا لذت میبرم و  خوشحالم. حالا هر چه دیگران بیایند و ایراد بگیرند که رنگ سفید چرک میشود، کدر میشود، زود لک میگیرد و از ریخت می افتد، برای من اهمیتی ندارد. نمیدانم چرا عده ای دوست دارند  به من اثبات کنند که بخاطر انتخابم در دردسری بزرگ افتاده ام  و باید حتما انتخابی شبیه دیگران داشته باشم تا زندگی به خوبی پیش برود در حالیکه من از وضع موجود خیلی راضی هستم. حالا هر چقدر هم مستقیم و غیرمستقیم بگویند آشپزخانه تان خیلی باز است و همه چیز آن را مهمان میبیند، برایم اهمیتی ندارد. من که عاشق آشپزخانه ام هستم و با کابینتهای فراوانش میتوانم به راحتی وسایلم را در آنها بچینم بطوریکه که روی هم انباشته نشود. آن را مقایسه میکنم با خانه ی قبلی که در آن بودم و خدا را هزار مرتبه شکر میکنم که وضع آشپرخانه ام نسبت به خانه ی قبلی که خودم ساکن آن بودم، بهتر است. یا خداراشکر که نسبت به خانه پدری ام در ابوظبی، روشنتر و پر نورتر است و بر خلاف آنجا که پنجره اش رو به سیاهی باز میشد، در خانه خودم پنجره اش رو به آفتاب و کوه و منظره ای دلچسب باز میشود.

قسمتی از خانه را تصمیم گرفتیم کابینت شیشه دار برای لوازم پذیرایی و تزیینی بزنیم. کابینت ساز آنطور که مورد نظر و سلیقه من بود درست نکرد و بیشتر سلیقه خودش را اعمال کرد. کار تمام شد و دیگر نمیتوانست تغییراتی در آن بوجود آورد. من دو راه  داشتم. یکی اینکه حرص و افسوس بخورم بخاطر اینکه آنطور که میخواستم از آب در نیامد و دیگر اینکه بنشینم فکر کنم چطور آن را با توانایی های خودم تغییر دهم تا آنطور که مورد پسند من است، شود. من مورد دوم را انتخاب کردم. با اینکه هنوز فرصت نکردم  طرحی که در ذهن دارم عملی کنم، اما از الان آن را آنطور که قرار است تغییر دهم میبینم. اتفاقا فکر میکنم که چه خوب شد که طبق خواست من آن را نساخت. وگرنه من الان به فکر این ایده های جذابی که در ذهنم برای زیباسازی آن دارم، نمی افتادم.

یکی از اتاق هایمان با دیوار خانه همسایه مان یکی است و وقتی توی آن اتاق هستیم صدای همسایه را میشنویم. اما همه خانه می ارزد به همان یک اتاق. منظره کوه و روشنایی صبح تا غروب و آفتابی که پهن میشود تا منتی الیه خانه به همه ی کم و کاستی هایش می ارزد. محله آرام و خوبی که داریم و  آبی که برخلاف دیگر مناطق که از تصفیه فاضلاب میباشد، مستقیما از قنات در لوله های منطقه جاری میشود می ارزد به اینکه یکی از دیوارهای اتاق خانه مان با خانه همسایه مان یکی باشد. فوقش وقتی همسایه در اتاقِ دیوار به دیوارِ اتاقِ خانه ما حضور دارد، در آن اتاق رفت و آمدی نمیکنم. نمیتوانم که دیوار خانه را خراب کنم و چیزی از نو بسازم. پس فکرم را مشغول آن نخواهم کرد و برای سقفی که بالای سرمان است و از آنِ خودمان است، خدا را هزار مرتبه شکر میکنم.

ظروف و بسیاری از لوازم آشپزخانه  و تزیینی ها را حتی قبل از اینکه با همسرم آشنا شوم، کم کم برای جهیزیه ام، خریداری میکردم. همه آنها را با یک عالمه علاقه تهیه میکردم و هر چند وقت یکبار نگاهشان میکردم و بخاطر سلیقه ی خودم کیف میکردم.  این را خوب میدانستم که برای آنکه در محافظت و نگهداری وسایلم بیشتر بکوشم، باید چیزی تهیه کنم که مورد علاقه و سلیقه خودم باشد. اکثر پدر و مادرهای جنوب، همینکه فرزند دخترشان به دنیا می آید به فکر جهیزیه هستند. برای من هم مادرم ظرفهای آرکوپال از همان زمان کودکی ام تهیه کرد بود و کنار گذاشته بود. اما چون آن طرح ها را برای خانه ام نمیپسندیدم، به جای آنها ظرفهای طرح گلگلی (چیزی که مورد علاقه ام بود) تهیه کردم. حالا ممکن است برای عده ای این طرح ها زیبا نباشد، یا نپسندند؛ و یا از اینکه همه وسایل خانه ام طرح گلدار است، برایشان جالب نباشد و به نحوی آن را مسخره کنند؛ اما این مساله برای من اهمیتی ندارد. اتفاقا همان کسانی که زبان به مسخره و ایراد باز میکنند، در انتها خودشان همان انتخاب را برای وسایلشان خواهند داشت.

حتی ممکن است طرح های جدیدتری از ظرفهای گلدار من وارد بازار شود. یا ممکن است وارد خانه تازه عروسی بشوم که ظرفهای گلدار جذابتری از ظرفهای من داشته باشد. مطمئنا از دیدنشان کیف خواهم کرد و به عروس خانم تبریک خواهم گفت برای سلیقه بی نظیرش. اما هیچوقت دلم از آن ظرفها را نخواهد خواست چون من فقط همین ظرفهای خودم را با همین مشخصه خاص خودش میپسندم و برای انتخابم ارزش قائلم و برای داشته ام خوشحالم. چون هر چیزی را برای منظوری تهیه کرده ام و به نظر من این نعمت بزرگی است که کسی بخاطر «چشم و هم چشمی» نخواهد خودش را به خرج و زحمت بیاندازد. اینکه کسی برای داشته هایش قانع باشد و برای سلیقه و انتخابش احترام قائل باشد، بزرگترین رمز شادی است.

این را هم خوب میدانم که سلیقه ها با هم فرق میکند. مثلا دوست تازه عروسم برای خانه اش، یک سرویس ۲۴ نفره آرکوپال دقیقا همان چیزی که من داشتم و نخواستم تهیه کرده و برای داشتنشان ذوق میکرد. من هم برای ذوق دوستم ذوق میکردم و خوشحال بودم. چون ظرفهایش با طراحی و چیدمان بقیه لوازم آشپرخانه اش تطابق داشت و برای انتخاب آنها دلایل خاص خودش داشت که به نظر من بهترین انتخاب را کرده بود.

راستش را بخواهید هیچکدام از این عیب وایرادها را من متوجه آنها نبودم. دیگران که می آمدند خانه مان به چشمشان می آمد و مطرحش میکردند. خوب که فکر کنیم، هیچ خانه ای بدون عیب و ایراد نیست. در کاخ هم زندگی کنیم، اگر نگاه منفی و عیبجویانه داشته باشیم، باز هم میتوان از آنجا عیب و ایرادهایی به مراتب بیشتر پیدا کرد. ممکن است ایرادات خانه ی ما بیشتر از اینهایی باشد که به گوشم خورده و من در این پست نوشتم. اما از آنجایی که من یاد گرفته ام برای داشته هایم شکرگزار باشم و بخاطر کم و کاستی ها، نسبت به نکات مثبت خانه و زندگی ام، قدرنشناس و ناسپاس نباشم، ایرادات خانه ام هم آنقدرها برایم مهم نیست مگر آنکه آن ایراد آسایش و آرامش زندگی را تحت شعاع قرار دهد و آنوقت حتما در پی رفع آن خواهم آمد. اما برای ایراداتی که رفع شدنی نیستند، خودم را به زحمت نمی اندازم و بخاطرش غم به دلم راه نمیدهم.

من هم وارد خانه دیگران میشوم، ممکن چیزهایی باشد که به نظرم جالب نیاید و یا از سلیقه صاحبخانه خوشم نیاید ولی به داشته هایشان و انتخابشان احترام میگذارم و هرگز هرگز زبان به عیبجویی باز نمیکنم. حتی اگر آن انتخاب و چیدمان و یا آن امکانات موجود در خانه شان موجب راحت نبودن یا اذیت من باشد، تحمل میکنم و ایراد نمیگیرم. چون میدانم آدم با آدم فرق میکند و به تعداد آدم های روی کره زمین، سلیقه ها و علاقه های گوناگونی وجود دارد که هر کس سلیقه خودش برای خودش محترم است و باید بیاموزد که قدردان لحظات و داشته هایش باشد و با همان هایی که در اختیار دارد، شادی را بیافریند.

امیدوارم همه ی همه ی مردم و علی الخصوص خانمهای سرزمینم، قدر داشته هایشان – هرچقدر هم کم باشد- بدانند و هنرِ شاد بودن با داشته های خودشان را فرا بگیرند و همیشه نیمه پُرِ لیوان را ببینند  و در حسرت داشته های دیگران نباشند.