دوستی و آرامش

بسم الله النور
friends forever elhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-
آدمها را بدون اینکه به وجودشان نیاز داشته باشی، دوست بدار؛ کاری که خدا با تو می‌کند.

.
.
جمله بالا نمیدانم از کیست اما ارزش این را دارد که چند دقیقه ای وقت بگذاریم و روی آن فکر کنیم.

* به نظر من یکی از عوامل سلب آرامش در زندگی، سطح توقعات ماست. اینکه از اطرافیان ، خانواده، دوستان، آشنایان و حتی غریبه ها یک سری توقعات و انتظاراتی داریم که آنها را برآورده کنند؛ هنگامی که اجابت نمیشود و بی توجهی دیگران را نسبت به توقعاتمان میبینم، اعصابمان بهم میریزد ، بداخلاق میشویم ، حرص میخوریم و احساس میکنیم نسبت به ما بی احترامی شده است.
من فکر میکنم اگر با خودمان تمرین کنیم که از دیگران توقعی نداشته باشیم- حتی از نزدیک ترین آدمهای اطرافمان- و یاد بگیریم که کارهایمان را خودمان انجام دهیم، آنوقت هیچ دلخوری پیش نمی‌آید. علاوه بر این وقتی کسی کاری برایمان انجام دهد برایمان خوشایند و غافلگیرانه خواهد بود. در این صورت یک زندگی شیرین پر از دوستیهای دلنشین و رابطه های دوست داشتنی تجربه خواهیم کرد.
من شخصا شروع کرده‌ام به تربیتِ خودم در این زمینه و تا کنون هم موفق بوده ام اما هنوز خیلی راه مانده است.

* گاهی وقتها تصمیم میگیریم به دوست‌مان محبت کنیم یا کار خیری انجام دهیم. امان از وقتی که پیش خودمان حساب دو دوتا چهارتا کنیم که اگر این کار را برای دوستم انجام دهم در مقابلش چه چیزی دریافت خواهم کرد؟
اگر با همچه تفکری برای انجام کار خیر پیش برویم، اصلا اسمش را نمیشود گذاشت کار خیر یا مهربانی و محبت. حتی نمیشود اسم اینگونه رابطه‌ را «دوستی» گذاشت.

* متاسفانه در زندگی هر کدام از ما، انسانهایی پیدا می‌شوند که ما را به خاطر نیازهای خودشان دوست دارند. تا وقتی که به میل آنها رفتار کنیم و برایشان کارآمد باشیم، هر روز با ما ارتباط برقرار می‌کنند و ما را دوست صمیمی خود میخوانند. اما همینکه کارشان رو به راه شد و دیگر کاری از دست ما برایشان بر نمی‌آید، به گونه‌ای غریبه و بی تفاوت میشوند که خودمان هم به شک می‌افتیم زمانی صمیمیت و دوستی بین‌مان برقرار بوده است. جالب تر اینجاست که هر وقت کارشان گیر کند یا چیزی از ما بخواهند، دوباره برمیگردند و با قیافه حق به جانبی از ما گله میکنند که : « خیلی بی معرفتی؛ یه وقت یه سراغی از من نگیریاااا…»
این که ما بدون چشم‌داشت و رضای خدا به دیگران کمک کنیم، خیلی خوب و بجاست اما نباید همین خصلت باعث شود دیگران به خود اجازه دهند از ما و دوستی‌مان سوءاستفاده کنند. همین مساله هم باعث متزلزل شدن آرامش در زندگی‌مان می‌شود.
به نظرِ من اینگونه انسانها شایسته برقراری دوباره‌ی دوستیِ صمیمی نیستند. بار دوم که بازگشتند باید حد و مرزها را برایشان مشخص کنیم.
همیشه سعی کرده‌ام جزء این دسته از افراد نباشم و همچنین اینگونه افراد از دایره دوستانِ «صمیمی‌ام» خارج میکنم.

* عده‌ای هم هستند که کلا متوقع هستند. تنبلیِ خودشان را میگذارند به حسابِ اینکه دیگران حقشان را خورده‌اند. خیلی راحت دیگران را مورد قضاوت ِ نادرست خود قرار میدهند، درباره‌شان حکم صادر میکنند؛ لابلای شوخی و خنده‌شان، حرفهای دلشان را میگویند و عقده و کمبودهایشان را روی سر کسی که هیچ تقصیری در زندگی آنان ندارد، خالی میکنند. جالبتر اینکه تهمت و کنایه شان را میگذارند روی حساب رک گویی و شوخی. قسمت دردناکِ قضیه اینجاست که تا میایید از خودتان دفاع کنید، سریع موضع میگیرند و میگویند: « وااا من شوخی کردم، یکم جنبه داشته باش» و بدین صورت به بی جنبه بودن هم متهم میشوید!
این افراد هرچه حضورشان در زندگی‌مان کم رنگتر شود، به نفع خودمان و حتی آنهاست. اصلا باید از اینگونه افراد تا جاییکه امکان دارد فاصله بگیریم.

* چه بخواهیم و چه نخواهیم، زندگیِ اجتماعی ما تحت تاثیر نوع روابط و طرز برخورد ما با دیگران است. تا وقتی که عوامل آزاردهنده و استرس زای زندگیمان را کم نکنیم، همچنان درگیرِ مسائل کوچک زندگی خواهیم ماند. آنوقت فرصت برای بزرگ فکر کردن نیست؛ زمان برای یافتن و مشخص کردنِ یک هدف والا و ارزشمند از دست خواهیم داد. کم کم خودمان هم شبیه یکی از انسانهایی میشویم که رفتارشان باعث ناراحتیمان شده و به فکر تلافی کردن می‌افتیم.
و چه غم انگیر است سرنوشت انسانی که درگیر این مسائلِ کوچک شده و از هدف اصلیِ بودنش در این دنیا غافل مانده است!

.

پی نوشت:
مطالب بیان شده اول از همه هشدار و گوشزد به خودم است و بعد…