دل اهلبیت را نشکنیم.

بسم الله النور
gfdf
این مطلب را خیلی قبلتر از اینها میخواستم بنویسم. امروز فرصت شد بنویسم به همراه توضیحات مختصر تر از آنچه که ذهنم را به خودش مشغول کرده است.

.
.

سوار تاکسی شدم. دو خانم قبل از من سوار شده بود و حالا راننده به دنبال یک مسافر دیگر بود تا ظرفیت تاکسی اش را تکمیل کند و به راه بیافتد. یک آقای میانسال با ظاهری خیلی مرتب و به اصطلاح اتوکشیده و کیف چرمی اداری در دست، در جلوی تاکسی را باز کرد و نشست. ظرفیت تکمیل شد و راننده با خوشحالی از بقیه راننده ها که به صف ایستاده بودند تا نوبتشان شود، خداحافظی کرد و راه افتاد.

چراغ قرمز شد و راننده ترمز کرد. یک ماشین با صدای آهنگ خیلی بالایی کنار تاکسی ترمز کرد. دو پسر جوان در ماشین، همراه با خواننده آهنگ میخواندند و دست میزدند و میخندیدند. نوغ آهنگ هم از آن مطرب خوانهای روحوضی قبل از انقلاب بود که خواننده مابین مطربی اش مزه پرانی میکند. راننده ی تاکسی ما، محکم زد روی دستش و خطاب به مسافر مرد که کنارش نشسته بود گفت: « میبینی توروخدا، اینم از جوونای مملکت ما.» سرش را به نشانه تاسف تکان داد و گفت: « انگار نه انگار که امروز روز شهادته. مردم دلشون خونه. شهادت امام هادیمونه. نه حرمتی قائلند و نه احترامی. لااقل به احترام صاحب اون گنبد طلا که چند خیابون اونطرفتره یه امروز رو مراعات کنند. همینه که روی سنگ قبرا پر شده از “جوان ناکام”. دل اهلبیت رو میشکونن خب. دل اهلبیت رو بشکونی ناکام میشی تو این دنیا. بدبخت میشی. فقط یه همین امروز رو نکن اینکارارو. چی میشه مگه؟»

آقای مسافر قیافه ی روشنفکرانه ای به خودش گرفت و گفت:« اصلا این مسائل مذهبی و اینها هم در نظر نگیریم، هر کسی یه عقیده ای داره و شخصیت های مختلفی ممکنه براش مقدس باشه؛ من تاسف میخورم برای این جوان هموطنم که اینجور آهنگ های سطح پایینی رو گوش میده. حالا اگر شجریان بود یا هر هنرمند موسیقی دان برجسته دیگه ای، باز به این شدت ناراحت نمیشدم. اینها فقط وقت تلف میکنند.»

آقا راننده تعجبی کرد و گفت: « نمیدونم والا. حرف شما شاید درست باشه. اما خب این از این آهنگ خوشش اومده. به منم ربطی نداره. هر آهنگی دوس داره گوش بده. من دارم میگم حداقل یه امروز که شهادته و دلمون خونه دست بردارن از گوش دادنش. لااقل صداشو انقدر بلند نکنند و در ملا عام لودگی نکنند که دل محب اهلبیت رو بیشتر از خون نکنن. دل امام زمان رو خون نکنن. این مملکتی که اگه تا الان روی پاست، بخاطر همین امام زمانمونه وگرنه که با چهارتا جوون قدرنشناس مثل همینها تا حالا مملکت به فنا رفته بود.» اما آقای مسافر اصرار داشت که ربطی به مسائل مذهبی ندارد و هر کس هر زمانی بخواهد آهنگ گوش دهد ولی آهنگی موجه باید باشد.

هرچند ظاهر آقای مسافر بسیار موجه تر و تحصیلکرده تر بود و طبعا میتوانست با نحوه بیانش، هر نظری رو جلب کند ولی تفکر راننده ی معمولی را بیشتر پسندیدم. با خودم فکر کردم چرا عده ای پیش خودشان اینطور فکر میکنند که اگر در حرفهایشان مثالهای مذهبی بیاورند یا حرف و حدیث مذهبی پیش بکشند، شأن اجتماعی شان پایین می آید؟ در حالیکه ما راه زندگیمان را قرار است در مکتب اسلام جستجو کنیم. همان قوانین منطقی و سودمندی که در اسلام به آن توصیه شده و ما به آن بی توجهیم ولی غربیها سرلوحه برنامه مدیریتی و اخلاقی خود قرار داده اند و از جامعه ما جلوتر افتاده اند. هر چه بیشتر به این موضوع فکر میکنم دلم بیشتر خون میشود. حالم را بد میکند وقتی میبینم در تنها کشور شیعی در جهان، عامه مردم انقدر با مذهب و دستورات آن فاصله گرفته اند و گاهی آن را به تمسخر میگیرند و یا با ریاکاری شیعه را بد جلوه میدهند.

خدایا آخر و عاقبت مارا ختم به خیر بفرما