سیگار

همیشه برای من سیگار و کشیدن آن زشت و منحوس است.
حالا اگر ببینم یک خانم در حال کشیدن سیگار است، حالم بیشتر بهم میخورد. حتی اگر بشنوم دختری از کشیدن سیگار حرف بزند، چه از روی حسرت و چه برای کلاس گذاشتن، باز هم حالم را بهم میزند.
بله این نظر شخصی من در وبلاگ شخصی من است و من آزادم درباره ی نظر شخصی ام اینجا بنویسم. اگر شما از آن تیپ آدمها هستید، بدانید حالم را بد میکنید.

امروز که به قصد قدم زدن از کنار یک کافه رد میشدم، در محوطه فضای باز کافه، متوجه ی خانمی شدم که تنها روی یکی از صندلیهای کافه نشسته بود. قهوه سفارش داده بود و در یک دستش موبایل بود و در دست دیگرش یک نخ سیگار. یک خانم کاملا با حجاب. شاید بگویید باحجاب و بی حجاب بودن ربطی به سیگاری بودن ندارد. ولی از نظر من خیلییییی هم ربط دارد. باید بگویم خانم با حجاب، آنهم همچه حجابی، وقتی سیگار به دست میگیرد و با آن حالت مسخره ی بعد از پک زدن، سرش را بالا میبرد و دهانش را مثل شیپور جلو میکشد و دود سیگار را بیرون میدهد، به نظر من حال بهم زن تر از آنهایی است که در مقدمه ی این پست درباره شان نوشتم. اصلا با دیدنش حالم بد شد. احساس تاسف و حقارت کردم. یک خانمی با آن حجاب، در فضای باز یک کافه یک نخ سیگار به دستش و در مقابل دیدگان همه، چنان حرفه ای سیگار میکشد که …
من کاری ندارم که بخاطر کدام غم و غصه اش داشت سیگار میکشید یا از سر عادت میکشید، وضع و فضایی که ساخته بود، تهوع آور بود.
سیگار کشیدن و حرف از سیگار زدن و حسرت کشیدن سیگار در دل داشتن، نشانه ی فهمیده بودن و های کلاس بودن و شأن بالا داشتن نیست.

پی نوشت:
این پست عکس ندارد. چون دلم نخواست برای این سوژه عکاسی کنم که دیوار وبلاگم بدترکیب شود!