بهشتِ من

بسم الله النور
Elham FB WWW.ElhamBanoo.Com Haram
تو را دارم چه کم دارم…

.
.

شهر ما جایی بین بندرعباس و شیراز است. با پرواز اصفهان-بندرعباس سفر جنوبمان به همراه پدرم آغاز شد و با پرواز شیراز- مشهد به پایان رسید. پدرم در شهرمان چند روزی بیشتر ماندند. همیشه خداحافظی با پدرم برایم سخت است. وقتی توی هواپیما نشستم، گلویم پر از بغض شد و بین ابرها بودیم که اشکهایم سرازیر شد. آخر چطور اینهمه محبت و صفا را رها کنم، فامیل و اقوامم را رها کنم و به دیاری بروم که مانند صاحبش غریبم. صورتم را به پنجره هواپیما چسبانده بودم تا همسرم متوجه اشکهایم نشود. دلم شدیدا غم داشت. برخلاف همیشه، اینبار هواپیما زودتر از موعد به مقصد رسید. صدای مهماندار آمد که : « مسافرین محترم ما در حال کم کردن ارتفاع هستیم و تا دقایقی دیگر در فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد به زمین خواهیم نشست. لطفا کمربندهای…» و تمام شد. غم همه ی وجودم را گرفت. حالا کیلومترها از پدرم، شهرمان، فامیل و اقواممان و همه آنهایی که در بینشان عزیز بودم، دور شده بودیم. بغضم را قورت میدادم و مواظب بودم اشکم نریزد. در فاصله حدود دو متری از سطح زمین بودیم که ناگهان هواپیما به سمت بالا رفت و خلبان چرخ های هوایپما را جمع کرد. به سرعت به سمت آسمان میرفت. دلم لرزید. از پنجره هواپیما حرم و صحنهای پرنور و گنبد طلایی به چشمم خورد. شادی عجیبی در دلم دوید. گفتم لابد میخواهد یک دور حرم بتابد و بعد در فرودگاه بنشیند. اما از حرم هم گذشت و به سرعت به جلو میرفت و ارتفاع بیشتری از سطح زمین میگرفت. توی دلم فریاد زدم:« غلط کردم امام رضای خوبم. من آخه بدون صحن و سرات نمیتونم که… ببخشید که دلم غم گرفت و برای برگشتنم به مشهد اشک ریختم…اصلا حواسم نبود که چه کسی توی مشهد منتظرمه… میدونی چقدر دلم تنگه؟ چقدر دلم حرمت رو میخاد؟ بهشت من همینجاست. همینجایی که منت گذاشتی سرم و اجازه دادی همسایه ات باشم…توی این شهر شما رو داشته باشم، چی کم دارم آخه…» و هواپیما در فرودگاه مشهد به زمین نشست.

پی نوشت: برج مراقبت به دلیل اینکه هواپیما زودتر از موعد به فرودگاه رسیده بود، به خلبان اجازه فرود نداده بود و خلبان به ناچار نیم ساعت در آسمان سرگردان بود تا اجازه فرود دریافت کند