گپ خودمونی

بسم الله النور

Tea time ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com-

 

این عصرونه های خواهرونه

.

.

یکی میگفت انقدر عکس از دورهمیهای خواهرونه و صبحونه و عصرونه خواهرونه ت رو نزار، چشمت میزنند!
من میخندیدم و میگفتم دارم لحظات شادم رو ثبت میکنم.

میگفت خب یک بار هم از ناراحتیهات بنویس. از لحظات غمگینت. از دلتنگیتهات. از هر چیزی که خوشی توش نباشه. هستند تعداد کمی که چشم دیدن خوشهای یک نفر رو نداشته باشند!!!

و جواب من مشخص بود. دوست ندارم اون لحظات ثبت بشن. از این گذشته هر کی منو میخونه به اندازه کافی و در وسع خودش لحظات غم آلود و ناراحت داره، منم بیام از اون لحظاتم بگم که غمش بیشتر شه؟ چه سودی برای من و خواننده ام داره؟ تازه من یاد گرفته ام طوری با اوضاع کنار بیام که حتی توی سخت ترین لحظات هم به دنبال نشونه ای و نعمتی از مهربونی خدا باشم. همون خدایی که میگه ان مع العسر یسرا.
خلاصه خلاصه انقدر سرمون شلوغ شد که توی این سفر خواهرم به امارات، این اولین و آخرین عصرونه ما دوتا شد ?. البته مثل همیشه کاملا دوتایی هم نبود. چهارتایی  بود در واقع. تازه بیشتر جنبه اداری داشت تا خواهرونه. اما خدا رو برای همینش هم شکر. ?

 

اما جدای از شوخی و این مسائل،  اگه کسی  این دورهمیها رو نداره، بهش پیشنهاد بدید که خودش دست بکار شه. حتی صحبت کردن درباره یک موضوع کوچیک هم میشه بهونه ای باشه برای پختن کیک و چیزهای ساده و نوشیدن چای و قهوه. حتی اگه آشپزی و شیرینی پزی هم بلد نباشه، حداقل میتونه چای درست کنه و با شیرینیهای آماده‌ای که توی خونه داره، اعضای خانواده اش رو دور خودش جمع کنه. حتی اگر تنهاترین آدم دنیا هم باشه، میتونه با مهمون کردن خودش برای صرف یک آب هندونه خنک دست ساز خودش توی یک عصر گرم تابستونی از خودش پذیرایی کنه.

در واقع بیشتر اوقات خودمون با دست خودمون اوضاع رو سخت و پیچیده میکنیم. بیشتر اوقات فکر میکنیم اونی که همش میخنده و توی ظرف فلان غذا میخوره و دورهمی داره، از من خوشبختتره و من بدبخت ترین آدم این دنیا. همین فکر باعث میشه که بدبختیمون بیشتر و بیشتر شه. از همه بدتر اینکه فکر کنیم غم و غصه دیگران در قبال غم و غصه خودمون چیزی نیست و اونا دغدغه هایی فانتزی دارند. چقدر بدم میاد از این طرز تفکر.

بیایید با همه تلاشمون سعی کنیم آدمهای فاز منفی رو از خودمون دور کنیم و برای داشته هامون شکرگزار باشیم. راستی یادمون نره، زندگی هر چقدر هم طبق مراد و کامل باشه، بازم هم باید یک جاییش بلنگه. این طبیعت زندگیه. اگه نلنگه باید بترسیم. ترس از اینکه خدا ما رو به حال خودمون رها کرده.

یک نکته دیگه اینکه بیایید آدم ها رو از دور قضاوت نکنیم. اینکه یک گوشی توی دستمونه و چند مطلب و عکس از یک نفر میخونیم، باعث نمیشه که درباره همه چیز اون آدم بفهمیم و به نقد تفکراتش مشغول شیم. خیلی وقتها آدمهای دور و برمون که از نزدیک شاهد زندگیشون هستیم هم نمیتونیم نقدشون کنیم، چه برسه به شخص ناشناسی که از فاصله های دور داره لحظاتش رو برای ما ثبت میکنه

چقدر خوبه برای روح و روان دیگران احترام قائل باشیم. اینکه با غر زدن ها و ناله هامون از زندگی، انرژی منفی به سمت دیگران نفرستیم. در عوض یکی دوتا آدم مطمئن پیدا کنیم و برای اونها فقط دردودل کنیم. اینجوری برای شخصیت خودمون هم احترام قائل میشیم. بعد بیاییم از یک جایی به بعد به جای غر زدن، دست بکار شیم. فریاد بزنیم:« پیش به سوی ساختن یک آینده ی روشن برای خودم » و راه بیوفتیم توی این مسیر. اینجوری هم به خودمون کمک میکنیم و هم به اطرافیانمون و بازتابش رو توی جامعه مون هم میبینیم.

بد میگم؟