آخرین صبحانه

بسم الله النور
ElhamFB Last breakfast WWW.ElhamBanoo.Com-
آخرین صبحانه قبل از ماه مبارک رمضان

.
.
دیروز آخرین صبحانه را خوردم. از چند وقت پیش تصمیم به روزه داشتم و قصدم وصل کردنش به ماه رمضان بود. اما هربار بعد از اذان صبح از خواب بیدار میشدم. امروز خدا را شکر موفق شدم سحر بیدار شوم و روزه دار باشم. من همیشه ماه رمضان را دوست داشتم و دارم. از کوچکی تا به الان خاطرات خوشی از آن به یاد دارم. اصلا ماه رمضان به واسطه خوراکی ها مخصوص این ماه، رایحه خاص خودش را دارد. نشاط و هیجان مخصوص خودش را دارد. خیلیها شاید از این حرف من متعجب شوند و فکر کنند برای محترم شمردن این ماه، میخواهم چیزی گفته باشم. کمااینکه بارها و بارها شنیده ام :« درک نمیکنم کسایی که از اومدن ماه رمضان خوشحالند و از رفتنش ناراحت.» اتفاقا من درک نمیکنم کسانی که بخاطر گرسنگی و سر دردش، دوست دارند هرچه زودتر این ماه مبارک و عظیم تمام شود.
ماه رمضان گرسنگی دارد، تشنگی دارد، صبحانه ی اول صبح ندارد، هوا گرم است، آفتاب مستقیم میتابد روی سرمان، سردرد دارد، اما ماه رمضان است. نعمت خیلی خیلی بزرگیست. حتی نفس کشیدن توی حال و هوایش، می ارزد به تحمل همه اینها. همه ی قشنگی اش به همین است. حتی به شوخی هم جالب نیست خودمان را از آمدنش ناراحت نشان دهیم و یا هنگام روزه، با گله و شکایت، از ارزش روزه داری مان کم کنیم و به این ماه مبارک بی احترامی کنیم. چرا که میهمان خداییم و واجب است که مهمان حرمت صاحب خانه را نگه دارد. تحمل اینها وقتی شیرین میشود که جشن بندگی را موقع افطار به پا میداریم. آنوقتی که میگوییم: اللهم لک صمنا…خدایا برای تو روزه گرفتیم و با روزی تو افطار میکنیم، پس روزه‌ی ما را بپذیر که به راستى تو شنوای دانایى.»
به نظر من، وعده افطار قابل مقایسه با هیچ وعده ی دیگری نیست. هر چند همه ی وعده هایمان، روزی است که از سمت خدا میرسد، اما افطار به طور ویژه خاص تر است. انگاری که رفته باشیم خانه خدا و میهمان خدا شده باشیم. اصلا ماه رمضان انگار فرصت پیش آمده که خودمان توی بغل خدا بیاندزیم و بخواهیم ما را محکم بگیرد، مبادا توی این یک سالِ پیش رو، حواسمان پرت شود، به بیراهه کشیده شویم، مبادا گناهان یک سال پشت سرمان نبخشی و نیامرزیمان. به نظر من، شروع سال جدید باید از ماه رمضان شروع شود و به اول ماه رمضان ختم شود. از این ماه رمضان تا آن ماه رمضان یک سال.
این روزها حال و هوای خانه را رمضانی کرده ام. همانطور که حال و هوای شهر و فروشگاه و مردم هم رمضانی شده است. همیشه تمیزکاری و خانه تکانی قبل از ماه رمضان را بیشتر از عید نوروز دوست داشتم. تقویم باد صبا روی گوشی ام نصب کرده ام. پیشواز اذان صبح را به فاصله ی نیم ساعت تواشیح زیبای «اللّهُمَّ رَبَّ شَهْرَ رَمَضانَ » انتخاب کرده ام و پیشواز اذان مغرب را دعای ربنا. هر چند شنیدن اذان از مسجد محله به وقت افطار حال و هوای دیگری دارد. مخصوصا اینکه از آن خانه های حیاط دار باشد و توی حیاطش یک حوض بزرگ آبی و روی ایوان سفره افطار پهن باشد و همه خانواده دور آن نشسته باشند و منتظر صدای اذان که از مسجد محل برسد تا حیاطشان و گوششان را نوازش دهد.
اطراف خانه ی ما چند تا مسجد برای اهل تسنن وجود دارد و صدای اذان خیلی خوب و واضح به گوش میرسد. اما زمان اذان مغرب شیعه ها و سنی ها حدود ۱۵ دقیقه با هم اختلاف دارد. سنی ها بر این عقیده هستند که با غروب خورشید، وقت اذان مغرب میرسد و شیعه ها معتقدند، وقتی سرخی آسمان بعد از غروب به طور کامل زوال یافت، باید اذان را گفت. یک خیابان آنطرفتر مسجد شیعه هاست و در طول سال اذان به زحمت به گوش میرسد و گاهی آنقدر شهر شلوغ است و صدای ماشینها مانع از شنیدن اذان میشود. ولی وقت افطار شهر ساکت و خلوت است. فروشگاهها تعطیل است و همه در خانه هایشان منتظر اذان هستند؛ و این ماموریت هر ساله من است که پنجره اتاقی که رو به سمت مسجد است، باز کنم و گوشهایم را تیز کنم تا صدای اذان برسد به گوشم. هر چیزی که به زحمت به دست بیایید شیرین است و این شیرین ترین و خواستنی ترین اذانی است که در طول عمرم شنیده ام و هر سال ماه رمضان تکرار میشود.