دلم برف میخواهد

بسم الله النور

تقریبا یک ماه پیش که کوه و زمین مشهد برف نشست….

.

دلم هوای روزهای برفی را کرده است. سال گذشته این موقع ها، مشهد خیلی سرد و برفی و بارانی بود. اولین بار بود که  زمستان مشهد را لمس میکردم. امسال اما نسبت به سال قبل برف کمتری بارید. مادرِ همسرم میگویند این باریدنها چیزی نیست و در زمانِ بچگی شان برفهای بیشتری میباریده و با ارتفاع زیاد مدتها بر زمین مینشسته، مادربزرگ همسرم هم میگویند در زمان کودکیشان، باز برف خیلی خیلی بیشتری میباریده. به قول همسرم وقتی نوه مان به دنیا بیاید، زمستان که از راه برسد، ممکن است بارندگی به حدی برسد که به نوه مان بگوییم:« یادش بخیر قدیمها برف میبارید.» آنوقت نوه جان با تعجب بپرسد:« برف چیه؟» و ما بنشینیم برایش توضیح دهیم که برف بلورهای منجمد یخی هستند که از بخار آبی که به آسمان رفته تشکیل میشود و وقتی که بلورها کنار هم قرار میگیرند و سنگین میشوند، به سمت زمین میریزند و بعد در انتها برایش بگوییم اما تا خدا نخواهد تشکیل نمیشود. باید رحمت خدا شامل حالمان شود تا برف ببارد. لابد تصورش برای نوه مان مشکل میشود و آن را شبیه معجزه میداند. مثل خیلی چیزهای دیگر که در قدیم وجود داشته و الان باورش سخت است و بیشتر آن را معجزه میدانیم که بواسطه ی مردم صادق و مهربان آن روزگار خداوند رحمتش را برایشان سرازیر میکرده است.

یک ماه پیش که برف آمد و به کنار پنجره آمدم و کوه برفی را دیدم و پشت بام خانه ها که برف نشسته بود، خیلی ذوق زده شدم. برف شادی آور است. حتی بیشتر کسانی که زمستان را دوست ندارند و از سرمایش گلایه دارند، وقتی برف ببارد، زمستان برایشان زیبا و دوست داشتنی میشود.

با این پدیده ی در عکس پایین، در ایران آشنا شدم. تا قبل از این نه آن را دیده بودم و نه درباره اش چیزی شنیده بودم. «اچ» یک کلاهک H مانند که برای ایمنی لوله های بخاری در پشت بام خانه های قدیمی استفاده میشود. برفی شدنش دوست داشتنی بود. انگاری که به اهمیت و مسئولیتش تاییدیه بدهند.

برایتان روزهای برفی اما گرم و شاد در زمستانهای زندگیتان آرزومندم!