ریشه های زمین

بسم الله النور

انا بن اعراق الثرى انا بن ابراهیم خلیل الله

.

.

خانه را آتش زدند.آتش به درون خانه کشیده شد و توی راهرو زبانه کشید. امام از خانه بیرون آمد و به درون خانه بازگشت و همانطور که در میان آتش قدم میزد، میگفت:« من پسرِ ریشه های زمین هستم، من پسرِ ابراهیم خلیل الله هستم.»

نمیدانم منصور چه خیال خامی در سر خود داشت که به نماینده اش در مدینه دستورِ آتش زدن خانه ی امام و سوزاندن او را داد. گویی فراموش کرده بود که چگونه آتش نمرود بر ابراهیم گلستان شد. شاید واقعه ی گلستان شدن آتش بر ابراهیم آنقدر قدیمی بود که کسی برایش تعریف نکرده بود. اما بدون شک ماجرای آتشی که بر در خانه ی پاره ی تنِ پیامبر اسلام آوردند را با آب و تاب و افتخار برایش تعریف کرده بودند و دشمنی با آل الله را در دلش محکم کردند. چرا که آغاز همه ی دشمنی ها از همانجا شروع شد و حال که دشمنِ امام شده، خواسته جا پایِ پیشینیان خود بگذارد. اما گویی خبر نداشت که آتش به هیچ کدام از اهل خانه آسیب نرساند و غاضبان به مسمار در متوسل شدند.

فردای همان روز امام را ناراحت دیدند. علت را جویا شدند. فرمودند:« وقتی که روز قبل آتش در دالان خانه ام زبانه کشید، با اینکه من در خانه بودم، دیدم بانوان خانه، شیون زنان براى حفظ جان خود از آتش، از این سو به آن سو مى دوند. به یاد ترس و هراس اهل بیت جدم امام حسین افتادم که در روز عاشورا، دشمن به خیمه هاى آنها هجوم کرد، در حالى که منادى دشمن فریاد مى زد، خانه ظالمان را بسوزانید.»