اوژنی گرانده

Eugénie Grandet ElhamSaturn

بعد از دو ساعت فکر و تلاش، بالاخره اوژنی توانست صبحانه ای کاملا ساده ولی بسیار متفاوت با آنچه که هر روز آماده میکردند، تهیه کند. در این فاصله بیست بار به قهوه سر زد و بیست بار تا وسط راه پله بالا رفت که ببیند پسرعمویش بیدار شده یا نه؟
.
.
.
دختر جوان با نگاهی مملوء از معصومیت و اشتیاق به پسرعمویش خیره شده بود و درست شبیه دختران پاکی که در ملودرام های احساسی پاریس بالاخره پیروز بی گناهیشان می شوند، توانست توجه شارل را به خودش جلب کند.

اوژنی گرانده- فصل پنجم
اثرِ اونوره دو بالزاک
ترجمه وحید منوجهری واحد
انشارات جامی ۱۳۹۲

Eugénie Grandet ElhamSaturn

اگر گل های رُز حرف می‌زدند…

Anne shirley

 « من با خودم قرار گذاشته ام که از این مسیر لذت ببرم. این تجربه ی شخصی من است که اگر محکم با خودتان قرار بگذارید که از چیزی لذت ببرید، تقریبا همیشه همینطور خواهد شد. البته باید یک قرار محکم با خودتان ببندید. وقتی که ما در این مسیر هستیم، من درباره ی بازگشتم به نوانخانه فکر نخواهم کرد.  من فقط درباره ی این راه و مسیر فکر خواهم کرد. اوه، نگاه کنید؛ آنجا یک گل رز وحشی جوان وجود دارد، آیا دوست داشتنی نیست؟ آیا فکر نمیکنید که باید خیلی خوشحال باشد که یک رُز است؟ اگر رُزها صحبت میکردند، خوب و خوش آیند نبود؟ من مطمئنم آنها می‌توانسند چیزهای دوست داشتنی به ما بگویند. آیا به نظرتان رنگ صورتی سحرآمیزترین رنگ دنیا نیست؟ من عاشقش هستم ولی نمی‌توانم این رنگ را بپوشم.  آدم های مو قرمز نمیتوانند رنگ صورتی بپوشند، حتی در خیال هم نمی‌توانند. آیا کسی را میشناسید که در کودکی موهایش قرمز بوده ولی وقتی بزرگ شده است، رنگ موهایش تغییر کرده باشد؟ »

آن شرلی در گرین گیبلز، نوشته ی ال.ام.مونتگومری، فصل پنجم، صفحه ۴۸

انتشارات PUFFIN

ترجمه ی الهام بانو