لاتاری

بسم الله النور

نقد فیلم لاتاری

.

.

 

سینمای امروز ایران به کسی همچون مهدویان نیاز شدید دارد و او فیلم های خوبی ساخته و مخصوصا با سبک خاص فیلمسازی اش توانسته توجه زیادی به خود جلب کند و حرفهایی که تابحال به آن پرداخته نشده را بیان کند. روحیه انقلابی و دغدغه های وی ستودنیست. اما در این اثر اخیر به نام «لاتاری» به نظر میرسد با شتابزدگی و بدون مطالعه کافی و بدون در نظر گرفتن همه جوانب فیلمی را ساخته است.

مهدویان در لاتاری خواسته چیزی شبیه به فیلم «یتیمخانه ایران»، پرونده ای قربانی شده را بیرون بکشد و ایرانیها را نسبت به فاجعه ای که در حقشان رخ داده مطلع کند. اما گویا خودِ مهدویان هم میدانسته که با این پرونده آنچنان که میخواهد به هدفش نخواهد رسید، چرا که بر خلاف یتیمخانه ایران که مقصر قحطی انگلیسیها بودند، در پرونده قاچاق دختران ایرانی، مقصر هر دو طرف و بیشترین کوتاهی ها از سمت خودِ ما ایرانی ها بوده است که چنین فاجعه ای رخ داده است.  پس عقده ی خویش را نسبت به اماراتیها، با تحریک کردن حس نژادپرستی و عرب ستیزی ایرانیها، باز میکند و سیر داستان را به سمتی میبرد که منطقی برای آن نمیتوان یافت. در واقع این پرونده قربانی تفکر مهدویان در فیلم لاتاری میشود. هنگامی که حس نژادپرستی بر مسلمانی غالب میشود، آدمی غیرت را با تعصب اشتباه میگیرد و به نفس گوش میدهد که چه کند و نه خرد اسلامی. بدین گونه داستان با یک عملیات شتابزده و غیراسلامی به پایان میرسد.

در سکانسی از فیلم، جایی که امیرعلی به خانه سامی حمله میکند و میخواهد سامی را به قتل برساند، سامی خطاب به امیرعلی میگوید:« تو می خوای منو بکشی؟؟ من توی خلیج بزرگ شدم!»

این دیالوگ، سیاه ترین، منفی ترین و ناعادلانه ترین دیالوگ فیلم بود. آقای مهدویان-مدعی غیرت ایرانی- به راحتی و با یک جمله هموطن را در مقابل هموطن قرار می دهد و به صدهاهزار  هموطن خود توهین می کند. توهین و تهمتی نابخشودنی از سوی کارگردان و فیلمنامه نویس فیلم لاتاری به ایرانیانی که در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس زندگی می کنند. آقای مهدویان حتی زحمت این را به خود نداده که با چند تن از این مهاجرها صحبت کند و یا سفری به جنوب کشور داشته باشد تا با فلسفه و علت مهاجرت آنها اطلاعاتی کسب کند. که اگر چنین میکرد متوجه میشد غیرت واقعی چیزی غیر از آن غیرت کاذبی است که در فیلمش درباره آن صحبت میکند.

سالها قبل از انقلاب – از حدود یک قرن پیش- آن وقتهایی که به جنوب کشور هیچ توجهی نمیشد و همه امتیازات برای خاندان سلطنتی و پایتخت نشین ها و شهرهای بزرگ بود، مردم در جنوب در فقر و ظلم حکام دست و پا می زدند و راهی برای امرا معاش و پیشرفت نداشتند. کسانی که غیرتشان اجازه نمیداد گرسنگی و فقر، خانواده و مردم شهرشان را از پای درآورد، داوطلبانه به آن سوی آبهای خلیج فارس رفتند و در حالیکه آن زمان کشورهای عربی بیشتر بیابان و شنزار بود، در گرمای طاقت فرسای آن زمان، عرق ریختند و کار کردند و پولهایشان را جمع کردند و برای رفاه خانواده و آبادانی شهرشان به کشور میفرستادند و هنوز هم از همان نسل، چنین میکنند. حتی عده ای به خاطر کشف حجاب رضاخانی با خانواده هایشان به آن سوی آبها رفتند تا خانواده شان از بی غیرتی  رضاخانی در امان باشند. اینگونه شد که پایه تجارت و اقتصاد در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس توسط ایرانی ها ریخته شد و از طرفی ایرانی ها با پولی که به دست می آوردند، کوتاهی ها و ظلمهای حکام زمان خویش را جبران میکردند و برای پیشرفت شهر و دیار خود تلاش می کردند.

جالبیِ قضیه اینجاست؛ انقلاب که شد و حتی سالها بعد از انقلاب و حتی میتوان گفت تا اکنون، باز هم جنوب کشور مظلوم بوده و آنچنان مورد حمایت دولتها قرار نگرفته است و این مردم غیور جنوب هستند که با کار کردن در کشورهای دیگر و پس انداز پولهایشان، مسجد و مدرسه و بیمارستان و حوزه و مکانهای رفاهی و خدماتی و تفریحی برای شهرهایشان میسازند و با کارهای خیر و کمک مالی به مردم نیازمند شهرهایشان، سعی دارند فقر را برطرف کنند. موضوع وقتی جالبتر میشود که در ازای ساخت این مکانها و رونق دادن به شهر و دیارشان آن هم با پول شخصی شان باید به دولت مالیات هم بدهند و همچنین با نگاه از بالا به پایین مسئولین سفارت ایران در کشورهای محل سکونتشان مواجه شوند. دولتها به جای اینکه از این سرمایه ها برای آبادانی و منفعت کشور استفاده کنند، با نامهربانی، فاصله را بین خود و آنها بیشتر و بیشتر کردند و آنها را از خود رنجاندند اما با این وجود آنها هنوز هم به کشور خود وفادار مانده اند.

قضیه وقتی جالب تر میشود که بعد از انقلاب و در ایام جنگ ایران و عراق و همچنین در دوران بحرانهای اقتصادی، بعضی از همین ایرانیهایی که در داخل کشور بودند و حمایت میشدند، کشور را تنها گذاشتند و برای رفاه بیشتر به آن سوی آبها آمدند. ساکنین قدیمی ایران که همچنان پایبند به عقاید و اصول و مذهب خود باقی ماندند و حمایت های خود را از مردم شهر و دیارشان در داخل کشور، ادامه دادند اما جای تاسف است بیشترِ این مهاجران جدید که بعد از انقلاب و طی دو دهه اخیر به تازگی وارد امارات شده اند، آنقدر عجیب و غریب هستند که از بی بند و باریشان، ساکنین قدیمی ایرانی، انگشت حیرت به دهان می مانند که آیا اینها نتیجه پرورش در ایران بوده اند؟ با مشاهده آنان به راحتی درک میشود که نیازی به فریب دختران نیست، اینها خود دواطلبانه حضور دارند!!!

باید اعتراف کنم من در تمام ۲۷ سال عمرم از نوزادی تا جوانی که در امارات بودم و بزرگ شدم، هیچ گاه مورد اهانت قرار نگرفتم و آن امنیت و آرامشی که در امارات داشتم، در این دوسال و اندی که زندگی ام به ایران منتقل شده است، نداشتم. شاید برایتان جالب باشد که بدانید ۴ درصد از زندانیان امارات فقط به دلیل مزاحمت های زبانی و متلک به خانها زندانی شده اند در حالیکه در ایران متلک پرانی و مزاحمت زبانی امری عادی است و به این دلیل کسی به مراجع قانونی شکایت نمیبرد. این را فقط از این جهت گفتم که مثالی باشد برای امنیت و آرامشی که از آن در امارات صحبت میکنم و ابدا ابدا قصد دفاع از کشور دیگری ندارم و ایران‌م را به هیچ کجا نمیفروشم اما حق را میگویم و خیلی محکم از محیط امن و پاکی که در آن بزرگ شده ام دفاع میکنم. چیزی که در فیلم لاتاری سعی میشود خلافِ آن را به اثبات برساند که انگاری شیوخ عرب سر گذرگاههای شهر نشسته اند تا یک دختر ایرانی را بیابند و مورد آزار قرار دهند!! در حالیکه متاسفانه خودم شاهد دختران ایرانی توریست بودم که به قصد تفریح به امارات آمده اند و با حرکات و ظاهر مشمئزکننده ای قصد جلب توجه پولدارهای اماراتی داشتند تا با ازدواج با آنها به پولی هنگفتی برسند، هرچند که معمولا در اینکار موفق نیستند.

در جایی دیگر از فیلم، امیرعلی از نوشین میپرسد:« چند وقت میخوای توی دبی کار کنی تا سیصد میلیون پول رو جور کنی؟» و نوشین در جواب امیرعلی میگوید:« اونجا به دلار و درهم پول میدن. زود جمع میشه». از سویی دیگر سامی، به عنوان یک ایرانی که در خلیج بزرگ شده و از طریق فریب دختران ایرانی در ایران و کشاندن آنها به امارات و معرفی شان به شیوخ عرب تامین مالی میشود و از این راه پول به دست می آورد.

با ارتباط این دو موضوع با هم، بیشتر متوجه توهین و تهمت کارگردان و فلیمنامه نویس به هموطنان ساکن در امارات میتوان شد. خیلی راحت همه زحمتهای چندین ساله ی هموطن های جنوبی و شریف، همه عرق ریختن و از صفر شروع کردنها تا به جایی رسیدنها، همه سختی ها و فداکاریشان و وفاداریشان به زادگاه خود زیر سوال میبرد. مهدویان چطور میتواند در مقابل این هموطنان خود سربلند کند؟ چطور میتواند این اتهام را جمع کند؟ غیرت آقای مهدویان درباره هموطنان ایرانی خود در آن سوی آبها و البته درباره دخترهایشان که در کمال سلامت و با پول حلال بزرگ شده اند، در کجای این داستان است؟

اگر بهتر دقت کنیم، این فیلم بیشتر از آنکه بخواهد از غیرت ایرانی سخن به میان بیاورد، از برتری نژاد ایرانی و عرب ستیزی و عقده درونی نسبت به ایرانیان خارج از کشور حرف به میان آورده است.

یکی از مشکلات اکثر ما ایرانیها این است که از پیشرفت دیگران، کینه به دل می گیریم. مخصوصا اگر آن فرد یا جماعت زمانی در سطحی پایینتر از ما بوده باشند. در واقع بالا بودن و برتر بودن دیگران را برنمی تابیم و به جای اینکه پیشرفت آنها تلنگری باشد برای دست به کار شدن خودمان و عقب نماندن، بلکه با تحقیر، تمسخر، سرکوب و نفرین به دنبال نابودی پیشرفت آنها هستیم و وقتی نابودی حاصل شد، خیالمان راحت میشود که کسی بالاتر از ما نیست در حالیکه خودمان نیز برای پیشرفتمان قدم از قدم برنداشته ایم. این رفتار در مسائل روزمره زندگی افراد شاید مساله جدی به حساب نیاید اما این کینه و حسد وقتی به مسائل کلان کشوری مربوط میشود، فاجعه است.

درست است، امارات با پول و ثروتی که در اختیار دارد و به خاطر بسیار بسیار کوچک بودنِ وسعت کشورش و همچنین اخیرا به دلیل سیاستهای ضدایرانی آمریکاییها، توانسته علم و فن و هنرِ غربیها و آمریکاییها و هر آنچه را که ندارد را بخرد و امکانات و رفاه و پیشرفتهای فراوانی ایجاد کند که کم کم به کشوری مثال زدنی در جهان تبدیل شود و هم ردیف کشورهای گردشگرپذیر جهانی قرار بگیرد.

حال ممکن است بخشی از این پیشرفتها نیز به صورت حبابی باشد، مخصوصا از زمانی که بخشی از پایه های اقتصادی امارات از دست ایرانی ها خارج شده است، ممکن است متلزلزل هم شود، اما ترکیدن این حباب که خیلیها در داخل کشور منتظرش هستند، چه نفعی برای ما دارد؟ جز اینکه عده ای که بذر کینه پیشرفت اماراتیها را در دلشان آبیاری میکنند و با تمسخر آنها جوانه های کینه در دلشان را رشد میدهند،با نابودی این پیشرفتها شادمان خواهند شد و بعدش چه؟ بعد از نابودی آنان چه پیشرفتی در کشور ما حاصل میشود؟ ما که هنوز به همان حالت اولیه خود باقی مانده ایم و کاری نکرده ایم که از آنها جلو بزنیم!

کسی که به خدا ایمان دارد، با اطمینان این باور را پیدا میکند که اگر پیشرفتهای اماراتی ها پوشالی باشد و در جهت دشمنی با خدا صورت گرفته و آنطور که فیلم لاتاری میخواهد به مخاطب القا کند که همه زرق و برق های امارات برای این است که هربه ای باشد تا شیوخ عربی بتوانند بوسیله آن دختران دست نخورده سرتاسر دنیا را به سمت خود بکشانند و آنها را مورد آزار قرار دهند، مطمئنا دیر یا زود طبق سنت الهی که میگوید : « إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم»، عقوبت خواهند شد و درس عبرتی خواهند شد برای دیگران. اما با ترکیدن این حباب که دردی از جامعه ما دوا نخواهد شد. هنوز که افرادی همچون نوشین بخاطر وضع بد اقتصادی و معیشتی، نزول و بد اخلاقیها و بی حرمتیها و ناامنی های اجتماعی مجبور به عرض اندام و تن فروشی هستند. به راستی که  فاحشگی ربطی به داخل و خارج از کشور ندارد. هر جایی و در هر کشوری ممکن است وجود داشته باشد.  همچنان که ابتدای فیلم شاهد آن هستیم. نوشین در داخل کشور، برای جلب مشتری مجبور است موهایش را رنگ کند، آرایش کند و مقنعه اش را عقب بکشد تا بتواند چند بلیط هواپیما بیشتر بفروشد. اگر این عرض اندام و تن فروشی به صورت خفیف نیست، پس چیست؟

اما بیایید از یک دید دیگری هم به قضیه نگاه کنیم. چطور این همه پیشرفت و قانونمداری و بیش از ۱۰۰ ملیت مختلف که در امارات در آرامش و امنیت به کار و زندگی میپردازند ممکن است؟ امارت با پول و ثروتش برای کشور خودش خرج میکند و برای جهانی شدن تلاش میکند. اما چه بگوییم از پارتی بازی ها و اختلاس ها و مافیاهای گوناگون داخلی کشور خودمان که هر کسی به فکر جهانی شدن تنها خودش فکر میکند و نه مملکت خویش و از سخنان رهبری فقط و فقط برای پیشبرد منافعشان استفاده میکنند بدون آنکه به آن عمل کنند. ما که امروز و دیروزمان شبیه هم شده چه بلایی سرمان خواهد آمد؟ و وای به حال کسی که دو روزش شبیه هم باشد!

در فیلم شاهد این مطلب هستیم که وضع فرهنگی و دینی کشور بعد از ۴۰ سال از انقلاب ارزشمندمان به جایی رسیده که همه آرزوی یک دختر تازه پا به سن جوانی گذاشته، این است  که در لاتاری آمریکا برنده شود و بعد در همان آمریکا در گوشه ای بایستد و دیگران برای خاطر عرض اندام وی از او عکس و امضا بگیرند. مگر مدلینگ همان عرض اندام نیست و کیست که نداند مدلینگ در هر جای دنیا که باشد نتیجه اش چیزی جز بهره جنسی و فاحشگی نیست؟

مساله دیگر این است که همان زمان که برای اولین بار متوجه قاچاق دخترهای ایرانی شدند – همان اواخر دهه هفتاد- چرا همان زمان صدایش را در نیاوردند؟ اگر این مساله ای بود که اماراتی ها باعثش بودند و عامل به وقوع پیوستنش بودند، چرا سکوت کردند و اعتراض نکردند؟ آن زمان که شدیدا پایه های اقتصادی امارات در دست ایرانیها بود، مطرح میکردند تا همان ایرانیهای ساکن امارات چنان زهرچشمی از آنان میگرفتند تا دیگر حتی اسم دختر ایرانی را به زبان هم نیاورند. اما چنین نشد چرا که مشکل اصلی در داخل کشور بود. کسانی همچون موسی فیلم، خود را به کناری کشیدند و بی تفاوت شدند و کسانی همچون مرتضیِ فیلم مصلحت اندیشی در پیش گرفتند که مبادا موقعیتشان در خطر بیافتد و درباره کوتاهی شان درباره انقلابی که با خون جوانان به دست آمده، بازخواست نشوند. درپوش گذاشتن روی این کوتاهی ها و و مشکلات یکی پس از دیگری نتیجه اش دختری مثل نوشین میشود.

به راستی مقصر اصلی این ماجرا کیست؟ فیلم میخواهد به ما بگوید مقصر اصلی هلال – شیخ زاده عربی- و سامیِ خودباخته و وطن فروش است. اما واقعیت این نیست. مقصر اول کسانی هستند که باعث بوجود آمدن این وضع در داخل کشور شده اند. کسانی که به انقلاب خیانت کردند و در مقابل کوتاهی ها کاری از پیش نبردند. مقصر دوم، پدر نوشین است. کسی که باید غیرت می داشت اما نداشت و نوشین را هر چند با رضایت خودِ دختر، اما برای بهتر شدن وضعیت مالی خودش راهی جایی کرد که از آن خبر نداشت. مقصر سوم، موسی است. کسی که این همه مدت سر در غار خود فرو کرده و حالا که در نزدیکی اش تقی به توقی خورده فهمیده این همه مدت غافل بوده است و به فکر کفاره گناهانش افتاده است. اما باز هم اشتباه میکند. کفاره گناهش را باید در ایران پرداخت میکرد و نه در کشور بیگانه. باید یقه همه کسانی که باعث بوجود آمدن چنین وضعیتی شده اند را می گرفت و حق این انقلاب را از حلقومشان بیرون میکشید.

در جایی که امثال حججی ها، جایی دورتر از این مرزها، دست داعشی ها و آمریکاییها و اسراییلی ها را قلم میکنند تا به مرزهای ایران دست درازی نکنند، امثال موسی در داخل کشور باید دست داعشی های وطنی را قلم می کردند تا جلوی آن تهاجم فرهنگی که رهبری سالها از آن سخن به میان آورد را میگرفتند و برای اقتصاد مقاومتی مردم را آماده میکردند. اینظوز هر دو جبهه داخل و خارج از کشور، همسو با هم کشور را به جایی می رسانند که هیچ قدرتی در جهان توانایی مقابله با ایران را نداشته باشد. حیف است که جوانان ما در سوریه و عراق برای حفظ مرزهایمان پرپر شوند و آنوقت در داخل کشور به خاطر بی کفایتی و غافل بودن عده ای در داخل کشور، جوانان داخل کشورمان به بیراهه کشیده شوند و اسیر نقشه های شوم دشمنانمان گردند.

اما در انتهای فیلم به جای اینکه شاهد چنین چیزی باشیم، در کمال تعجب میبینیم که موسی در یک حرکت داعشی گونه، کاری خلاف آنچه که به نفع کشور است انجام میدهد و به پروژه ایران هراسی که آمریکاییها به دنبالش هستند، کمک میکند.

موسی یک شخصیت رادیکال است. نمی توان گفت وی یک انقلابی واقعی است. چرا که انقلابی با فکر و منطق کارش را پیش میبرد. همچنان که فرماندهان در هشت سال جنگ ایران و عراق، با عقل و منطق، پیروزِ عملیاتهای بزرگ بودند در حالیکه عراق از همه طرف حمایت میشد و ایران از لحاظ تجهیزاتی با آنها برابر نبود. انقلابی با عقل و تفکر و منطق و با لحاظ کردن شرع و هر آنچه که اسلام واقعی میخواهد، دست به انجام کاری می زند. اما موسی، کاری انجام میدهد که اسلام آمریکایی میخواهد. موسی همچون قهرمانهای فیلم های آمریکایی بود که یک تنه خود قاضی میشود و حکم صادر میکند و قتل را انجام میدهد. موسی در آخر فیلم بیشتر شبیه بتمن، اسپایدرمن و قهرمان های سری فیلم های Taken است که هر چه خود فکر میکنند درست است قبول دارند و به تنهایی و یک تنه میخواهند عدالت را در جهان برقرار کنند. موسی بدون در نظر گرفتن علت اصلی بوجود آمدن فاجعه و نادیده گرفتن دیگر مقصرهای اصلی ماجرا، خودش بر اساس غیرت و تعصبی که در درونش ایجاد شده و خشم و نفرتی که نسبت به عربها پیدا کرده است، مقصر را انتخاب میکند و عدالت را در یک عملیان برون مرزی اجرا میکند. راستی پیام اصلی فیلم چه بود؟ اینکه به جوانان غیور ایرانی آدرس داده شود تا برای دفاع از ناموسشان به دشمنی با اعراب به پا خیزند و غیرت ایرانیشان را بر سر شیوخ عربی بزنند؟

با همه این اوصاف، خداوند هر که بخواهد یاری میکند و هر که بخواهد عذاب میدهد و اوست که حق است و عدالت را به بهترین نحو برقرار خواهد کرد. من مفتخرم اول به مسلمان بودنم و دوم عمیقا به ایرانی بودنم و از خداوند میخواهم بهترین ها و هرآنچه که خیراست برای ملت و مملکتمان رقم بخورد و آگاهی می خواهم برای مردم کشورم که بافکر بسته اسیر قضاوتهای ناقص دیگران نشوند تا زمان موعود همه با هم بدون هیچ شک و دودلی گرداگرد معشوقی که وارث زمین است، حلقه بزنیم.