لاتاری ۲

بسم الله النور

توضیحات تکمیلی و پاسخی به کسانی که خود را برحق و بهتر میدانند!

.

.

 

کسی از من بخاطر حرفهایی که درباره فیلم لاتاری و اماراتیها در پست قبلی نوشته ام ناراحت شده و میگوید اگر خودم را در جبهه مقاومت و پیرو ولایت و رهبری میدانم، چنین حرفهایی نمینوشتم و بلکه از مهدویان بخاطر این جراتش دفاع میکردم!

مساله همینجاست. در فیلم به وقت شام صحنه جالبی وجود دارد. آنجاییکه مردم به سمت داعشی های اسیر شده هجوم می آورند و حاضر نیستند با آنها در یک مکان باشند. سرباز سوری در جواب آنها میگوید ما مثل آنها نیستیم. ما طبق اسلام با آنها رفتار میکنیم.

حالا هم همین است. فیلمساز متعهد و انقلابی طبق اصول و منطبق با واقعیت و به دور از سیاه نمایی و با در نظر گرفتن همه جوانب فیلم میسازد. اگر قرار باشد همچون فیلمهای ضد ایرانی خود آمریکاییها و غربیها همانجور الله بختکی فیلمی بسازیم و عقده گشایی کنیم و برای رسیدن به هدف خود، در مسیرمان به چند تا خودی و بی تقصیر توهین کنیم و متهم نماییم که دیگر نمیشود گفت فیلمساز متعهد و مسلمان.

این حس نژادپرستی و عرب ستیزی که در سرتاسر فیلم موج میزند، رسم مسلمانی نیست. مخصوصا آنجایی که موسی از نعیم میپرسد: اینا عربیشون با ما فرق داره؟ و نعیم در جواب میگوید اینا همه چیزشون با ما فرق داره. فیلم به گونه ای به مخاطب القا میکند که اماراتیها همه دشمن قسم خورده ایرانیها هستند.اما واقعیت این است که همه جا خوب و بد دارد. کم نیستند اماراتیهایی که محترمانه رفتار میکنند و به انسانیت پایبند هستند.

مثل این است که یک تهرانی درباره اصفهانیها بگوید اینها فارسیشون با ما فرق داره؟ برایم جالب است که اگر مهدیان قرار بود فیلم را در لبنان بسازد درباره لهجه و فرهنگ و مساحت خیلی کوچک تر لبنان چه میگفت؟ لابد عربی آنها زیباترین موسیقی جهان میشد و فرهنگشان اصیل ترین فرهنگ جهان و مردمانش همگی شیفته و واله ی ایرانیها. در حالیکه حزب الله تنها بخشی از لبنان است و همه ی لبنان با ایران یکدل نیستند. این را کسی که در بینشان سالها زندگی کرده میفهمد و نه کسانی که دور از میدان چیزهایی شنیده اند.

و این لبه پرتگاه است. وقتی کسی که داعیه دفاع از حق را در سر دارد باید امانت دار باشد و واقعیت را آنطور که هست نشان دهد. نه اینکه به بهانه به کرسی نشاندن حرف حقمان، همه چیز رو آنطور که به نفعمان است و تعصبمان را ارضا میکند نشان دهیم. اگر یک وقتی گوشه ای از واقعیت نمایان شود آنوقت آن حرف حق هم قربانی میشود. اصرار من برای نشان دادن واقعیات هست و نه دفاع از عربها و حتی اماراتیها. همچنان که وقتی در امارات زندگی میکردم و مخصوصا در زمان دانشجویی، یک تنه در میان آنهمه عرب از قومیتهای گوناگون، از فرهنگ و اصالت و ایرانم دفاع کردم و نظر خیلیها را نسبت به سرزمینم تغییر دادم.

همانطور که ابتدای پست قبلی هم نوشتم، مهدویان یک امید تازه در سینمای ایران است که میخواهد به ارزشهای انقلابی و آرمانهای اسلامی، جانی دوباره ببخشد. اما این لغزشها همیشه وجود دارد. اگر قرار باشد با هر اثری همه به چهچه و بهبه بپردازیم و اشکالات را مطرح نکنیم، هیچوقت از این امیدی که تازه دمیده، پیشرفتی نخواهیم دید و آثار منطقی از وی نخواهیم داشت. راستش اگر از ماهیت پلید و کثیف مجاهدین خلق اطلاع نداشتم و یا درباره شخصیت ارزشمند احمد متوسلیان مطالعه نکرده بودم، با دیدن فیلم لاتاری شاید درباره دو فیلم قبلی مهدویان هم دچار شک میشدم. برای همین است که میگویم فیلمساز متعهد باید همه جوانب را در نظر داشته باشد که زحمتی که میکشد تا حرف حقی را بزند، با اشکالات سطحی رد نشود. مطمئنا مشتاقانه منتظر فیلمهای بعدی مهدویان هستم که دست روی موضوعاتی بگذارد که دیگران جرات آن را نداشتند و با سبک خاص فیلمسازی اش، مخاطب را با خود همراه سازد.

البته که این فیلم نکات مثبتی هم داشت. ولی اهانت موجود در فیلم و دور از واقعیت بودن داستان چنان غالب بود که فقط به آنها پرداختم. وگرنه باید از مهدویان صمیمانه تشکر کرد که فیلمی ساخت که شاهد توریستهای ایرانی کمتری در امارات باشیم و شاید فیلم توانسته باشد تلنگری باشد برای کسانی که همه آرزوهای خود را آن سمت آبها برآورده می بینن. این باور غلط خیلی از ما ایرانیها که با کار راحت و زمان کم میشود پول هنگفتی به جیب زد را، متلزلزل ساخت و شاید برای مسئولین نظام هم هر حرفی برای گفتن داشت. مخصوصا زیباترین دیالوگ فیلم، آنجا که موسی با شرمندگی به امیرعلی میگوید: 《 به امام هشتم قرار نبود اینجوری بشه》و اشکهایی که جاری میشود و دل ببینده فیلم را آشوب میکند.

درباره اینکه من امارات بزرگ شده ام و گفته اند حق صحبت درباره انقلاب و رهبری و اینگونه مسائل ندارم، باز هم متاسفم برای این افراد و نوع نگاهشان. اینان را به همراه قضاوتشان به خدا میسپارم و برای دل پر از کینه شان که چند سالی است بواسطه همین شبکه های مجازی با آن آشنا هستم، آرامش میخواهم و برای فهم و درکشان، اصالت و منطقی بی حسد میخواهم و برای قضاوتهای ناقص شان سعه صدر . امثال من همیشه اسیر این قضاوتهای ناقص و اشتباه آدمهای مقدس نما و متعصب بودند. گاهی این قضاوتها چنان بیرحمانه بوده که باعث شده من و امثال من خود را به گوشه ای بکشیم و به خود بقبولانیم که این انقلاب و موقعیت و پیشرفت از آن ما نیست. در حالیکه آنان همه واقعیات را نمیدانند و بر اساس قضاوت خود فکر میکنند فقط امثال خودشان در این راه نقشی داشته اند و اجازه اظهار سخن دارند.

این تفکر و مکتب انقلاب و رهبری، مرز نمیشناسد. میتوان از همه ملیتهای مختلف افرادی موافق و دلبسته این انقلاب یافت، همچنان که میتوان ایرانی بود و سالها در ایران زندگی کرد و مخالف سرسخت این انقلاب بود.