سیانور

بسم الله النور

…عشقت خاکسترم کرد
در دست باد پاییزی
نشکفته پرپرم کرد

داستان فیلم سیانور درباره برهه ای از تاریخ معاصر کشورمان است؛ آن زمان که سازمان مجاهدین خلق، بدلیل ایجاد تغییرات در تفکرات ایدئولوژیک خود، دو شاخه میشود. عده ای که برای آرمان ها و اهداف اسلامی خود وارد این گروه شده بودند، با افکار مارکسیستی که وارد سازمان شده مخالفت میکنند و از آنجاییکه سازمان تابِ این مخالفت ها را ندارد، تصمیم به حذف آنها میگیرد. شهید مجید شریف واقفی یکی از آن مخالفینی است که در برابر این تغییرات مقاومت میکند و جانِ خود را فدای اعتقادات و آرمانهای مذهبی-اسلامی اش میکند.
سیانور نام ماده ای کشنده است که در سازمان مجاهدین، به اعضا داده میشده که در صورت دستگیر شدن توسط ساواک آن را ببلعند تا زیر شکنجه ها به افشای اطلاعات سازمانی نپردازند. فیلم سیانور، بازگوی ماجرایی واقعی درباره دو شاخه شدن مجاهدین خلق و شهادت شریف واقفی است و نه زندگینامه شریف واقفی و یا اینکه بطور کامل درباره شخصیت او باشد. نویسنده و کارگردان، یک ماجرای عاشقانه بین دو شخصیت که نقش های اصلی فیلم را بازی میکنند، به تصویر میکشند تا در حین رویداد ماجراهایی بین آنها، به ماجرای اصلی که شهادت شریف واقفی است، نیز پرداخته شود. ماجراهایی که به تصمیم شخصیت زنِ داستان بستگی دارد که سیانور بخورد یا عشق قدیمی اش را از سر بگیرد. از همین طریق، ببیننده جذب فیلم میشود و با آن ارتباط برقرار میکند و خود را جزیی از فیلم میبیند و بعد از اتمام فیلم و پایان تیتراژ هنوز بر صندلی خود مینشیند و به فکر فرو میرود.

مساله ای که به خوبی در فیلم به آن اشاره شده است این است که زندگی شخصی و روند طبیعی تکامل زندگی را نمیتوان از آرمان جدا کرد. اینکه مادری بخاطر آرمانها و اهداف سازمانی خود، فرزندش را از وجود خودش محروم کند، گناه نابخشودنیست هر چقدر هم آرمانی بشردوستانه و وطنپرستانه ای داشته باشد. بلکه این روند طبیعی زندگی باید در مسیر آرمان و رسیدن به هدف قرار بگیرد. این فیلم افراط و تفریط ها را در رسیدن به هدف اسلامی، به خوبی نمایش گذاشته است چرا که همین افراط و تفریط ها باعث میشود که راه کج شود و به بیراهه کشیده شود. همان چیزی که اعضای سازمان مجاهدین خلق دچار آن شدند. وقتی راه تفکر بسته شود و قوه تعقل به طور کامل به دست کسی سپرده شود که او نه معصوم است و نه دانای کل، آرمانها به ضدآرمان تبدیل میشود. در این بین افرادی همچون شریف واقفی بودند که با هوشیاری مانع از این شدند به دام این فتنه بیافتند. داستان درباره تسویه حساب سرکرده ی سازمان با اعضای اسلامگراست که مخالف تغییرات ایدئولوژیک سازمان هستند و این تسویه حساب داستان را تلخ میکند. اما سیانور با پرداختن به جنبه های دیگر ماجرا که در فیلم های اینچنینی کمتر به آن پرداخته شده بود، مانند رابطه عاطفی بین شریف واقفی و همسرش لیلا زمردیان و یا طعنه پراکنی های تقی شهرام به باردار بودن یکی از اعضا و یا آرامشِ قبل از اعدامِ مرتضی صمدیه لباف و انسش با قرآن، فضای داستان را تلطیف کرد و باعث شد ببیننده شاهد فیلم آنچنان تلخی نباشد ولی در عین حال اثر خود را بگذارد و فکر ببینده را درگیر خود کند. همچنین در بازجوییهای مامور ساواک از مرتضی صمدیه لباف مبنی بر اینکه چرا نیروی ساواک را میکشند اما از خود برای تیر نخوردن از اعضا مجاهدین، کاری نمیکنند هم جالب بود. اینکه بین کسی که دانسته به دشمنی میپردازد و کسی که فریب خورده در راهی افتاده و ندانسته به دشمنی میپردازد فرق قائل میشود. اینکه شریف واقفی با شهادتش امید داشته تا همگروهایی هایش به فکر بیافتند و راه خود را پیدا کنند.

شاید یکی از اشکالات فیلم این باشد که اگر کسی اطلاعاتی درباره ماجرای دو شاخه شدن مجاهدین و شریف واقفی نداشته باشد، نتواند با حوادثی که در فیلم روی میدهد ارتباط برقرار کند و ارتباط صحنه ها و تصاویر را درک نکند. از طرفی آنچه که درباره ساواک میدانیم و با توجه به اسناد و مدارکی که در دست است، افرادی خشن، بی منطق و قلدرمآب هستند که در فیلم به این مساله به خوبی پرداخته نشده و شخصیت های ساواکی داستان از جمله مهدی هاشمی در نقش بهمنش، انسانهای لطیفی که به وظیفه خود عمل میکنند به تصویر کشیده شده که اتفاقا خیلی خیرخواه مملکت به نظر می آیند.

در کل فضای فیلم سازی آن کاملا منطبق با آن حال و هوای دهه پنجاه است. گویی که یک فیلم مربوط به همان دهه در حال تماشا هستی و نه یک فیلم تولید شده در سال ۹۴. فیلمبرداری به صورت نگاتیو و طراحی و بازسای صحنه فیلم واقعا فوق العاده است. طراحی پوستر های مربوط به فیلم، مخصوصا انتخاب نوع فونت برای تیتر فیلم، بسیار مناسب است و با فضای داستان همخوانی دارد. موسیقی تیتراژ و آواز قدیمی اما بازسازی شده توسط محمد معتمدی هم یکی دیگر از انتخابهای خوبِ این فیلم است.

با وجود تمام کاستی ها، من این فیلم را بسیار پسندیدم و فکرم مدتها درگیر داستان بود. بطوریکه فقط به آنچه که در فیلم شاهدش بودم بسنده نکردم و خودم به تحقیق و مطالعات بیشتری پرداختم. فیلمی است که به دیگران توصیه میکنم حتما ببنند. به نظرِ من به عنوان دومین اثر بلند بهروز شعیبی، فیلمی خوب و پر محتوا بود. امید که در تجربه های آینده ی این فیلمساز، شاهد فیلمهایی موفقتر و پرمحتوا باشیم.

این ویدئو از سایت آپارات گرفته شده و توسط سایت سلام سینما آپلود شده است. اولین آنونس فیلم سیانور: