پذیرایی خدا از روزه دار!

بسم الله النور

حاج آقا مجتبی تهرانی –  ادب نبوی (دفتر اول) – جلد ۱ –  صفحه ۳۱-۳۳ :

“… ماه مبارک رمضان دارالضیافه است؛ خانه مهمانی اوست. روایت مفصلی از پیغمبر اکرم -صل الله علیه و آله و سلم- است که من یک بخش کوتاهی از آن را میخوانم. قبل از روایت یک توضیحی بدهم. وقتی که یک مهمان در آن محل پذیرایی که میزبان میخواهد از او پذیرایی کند، وارد می شود؛ باید آدابی را رعایت  بکند. این هم خودش ادب دارد؛ ادب محضر می خواهد. در این ماه مبارک رمضان،  ادب ظاهری اش «صوم» است؛  ادب باطنی اش « صمت» است که من نمی‌خواهم وارد این بحث بشوم. فقط جملات پیغمبراکرم – صل الله علیه و آله و سلم- را طبق این روایت می کنم.

« مِیرَاثُ الصَّومِ قِلَّهُ الْأکْلِ وَ قِلَّهُ الْکَلَامِ وَ مِیرَاثُ الصَّمْتِ أنَّهَا تُورِثُ الْحِکْمَهَ وَ هِیَ تُورِثُ الْمَعْرِفَهَ»؛ اگر در این ماه در محضر مولایت ادب را رعایت بکنی، حکمت پیدا می کنی و بعد هم معرفت. « تُورِثُ الْمَعْرِفَهُ الیَقِینَ»؛ بعد هم یقین به دست می آوری. حالا یقین چیست؟ «فَإذَا اسْتَیْقَنَ الْعَبْدُ لَا یُبَالِی کَیْفَ أصْبَحَ بِعُسْرٍ أمْ بِیُسْرٍ فَهَذَا مَقَامُ الرَّاضِینَ»؛ به مقام رضا میرسی. « فَمَن عَمَلَ بِرضای»؛ حضرت فرمود: خدا می فرماید کسی که به رضای من عمل کند، آنجا سه خصلت ملازم او است: « شُکرا لا یخالَطُهُ الجَهلُ و ذِکرا لا یخالطه النسیانُ و محبه لا یؤثر على  محبّتی حب المخلوقى.»؛ من این ها را به او می دهم:

  • حالت شکری می دهم که از روی شعور است.
  • به او حالت ذکری می دهم که همیشه به یاد من میزبان باشد؛ به طوری که دیگر من را یادش نمی رود.
  • سوم هم به او یک محبتی نسبت به خودم می دهم که هیچ وقت محبت مخلوق را بر محبت من مقدّم نکند.

چه پذیرایی است! این ها همان چیزهایی است که دنبالش می دویم اما به آن ها نمی رسیم. «فإذَا أَحَبّنی»؛ وقتی که من را این گونه دوست می داشت، من هم دوستش می دارم. «أَحببتُهُ و حَبَّبتُهُ إلی خَلقَی»؛ هم خودم دوستش دارم و هم او را محبوب خلقم می کنم. « و افتح عین قلبه إلی جلالی و عظمتی»؛ چشم دلش را باز می کنم که جلال و عظمت من را ببیند. علم خاصه خودم را از او مخفی نمی کنم. «فَاُنَاجیه فی ظلم اللّیل و نور النّهَار»؛ من در دل شب تار با او مناجات می کنم و در شب تار و روز روشن با او مناجات می کنم. « حتّی ینقطع»؛ تا اینکه سخن او قطع شود. «حدیثهُ معَ المخلوقین و مجالستهُ مَعَهُم»؛ من صدایش می کنم و من با او حرف می زنم؛ به طوری که خودش دیگر حاضر نیست با دیگران بنشیند و صحبت کند. کلام خودم و ملائکه خودم را به او می شنوایانم؛ طوری که خودش حرف من را بشنود. « و أُعرّفه السر الّذی سَتَرتُهُ من خلقی»؛ و آن سرّ خودم را که از خلق پوشانده ام به او می شناسانم. چه پذیرایی بالاتر از این؟ این برای روزه است. عوض اینکه بنده به دنبال من بگردد، من به دنبال او می روم، عوض اینکه بنده با من سخن بگوید، من با او سخن می گویم.  عوض اینکه او در این فکر باشد که چگونه من را دوست داشته باشد، من خودم محبت خودم را در دلش می اندازم. چه پذیرایی بالاتر از این نسبت به روزه دار؟! ”

.

پی نوشت ۱: آدم ها همه عمر به دنبال آرامش میگردند، مکتبها و عرفان ها و فرقه های گوناگون را انتخاب میکنند اما در نهایت باز هم آن چیزی نیست که میخواهند. خداوند یک ماه تمام ما را میهمان خودش میکند و این چنین پذیرایی میکند و آرامش را به ما هدیه میدهد. فقط باید کمی به خودمان سختی بدهیم، آنطور که خداوند خواسته بدون آوردن اما و اگر. آنوقت طوری از ما پذیرایی میکند که اگر قدردان باشیم، ره صد ساله را میتوانیم بپیماییم.

پی نوشت ۲: آنقدر به زرق و برق دنیا مشغول شده ایم که زحمت مطالعه و فکر کردن به خودمان نمیدهیم. فکر میکنیم از صبح تا غروب که گشنگی بکشیم، کار مهمی کرده ایم دیگر به دنبال فلسفه روزه داری نیستیم. این احادیث قدسی عجب با دل آدمی بازی میکند. خودمان را دریابیم قبل از اینکه شبهه و تهاجم های ضداسلام در ذهنمان رخنه کند.

پی نوشت ۳: برسد به دست آنهایی که فکر میکنند خیلی میفهمند و روشنفکر هستند. آنهایی که فقط تا سفره افطار دیگران را میبینند به یاد فقرا می افتند و به قضاوت مینشینند. آنهایی که ذره ای مطالعه درباره روزه و فلسفه و اطاعت از خدا ندارند اما به هر چیزی متوسل میشوند تا دیگران را از این کار نهی کنند. آنهایی که روزه دارها را مسخره میکنند و به کارشان ایراد وارد میکند.

پی نوشت ۴: حدیثی که در این متن کتاب از زبان حاج آقا مجتبی تهرانی ذکر شده است مربوط به معراج پیامبر است. آن هنگام که رسول اکرم با خداوند صحبت نمود. بخشی از  ترجمه شده ی این قسمت را از کتاب “سر الاسراء : شرح حدیث معراج همراه با ترجمه فارسی” مترجم محمدجواد وزیری فرد، در اینجا قرار میدهم.

پیامبر عرض کرد:پروردگارا! سرآغاز عبادت چیست‌؟ خداوند فرمود:اى احمد! سرآغاز عبادت،سکوت و روزه است.اى احمد! مى‌دانى حاصل روزه چیست‌؟ پیامبر عرض کرد:نه،پروردگارا نمى‌دانم! خداوند فرمود:حاصل روزه کم‌خورى و کم‌گویى است.

عبادت دوم سکوت اندیشمندانه است و نتیجۀ آن دانش و حکمت است و حاصل حکمت،شناخت است و حاصل شناخت یقین و اگر بنده‌اى به مقام یقین برسد،برایش فرقى نمى‌کند که روزگار را به سختى بگذراند یا با آسانى و این،مقام اهل رضاست.هر کس طبق رضاى من عمل نماید سه خصلت را با او همراه کنم:شکرى به او بیاموزم که هیچ نادانى با آن نیامیزد و ذکر و یادى که فراموشى به آن راه نداشته باشد و محبّتى به او بچشانم که هیچ گاه محبّت مخلوق را بر محبّت من ترجیح ندهد.آن‌گاه که محبت مرا به دل گرفت او را دوست مى‌دارم و خلق را بر دوستى او وامى‌دارم و چشم دلش را به روى جلال و عظمتم بگشایم.علم بندگان خاصّم را از او پنهان ندارم.در تاریکى شب و روشنایى روز با او نجوا کنم تا از هم‌سخنى و همنشینى با مخلوق یکسره دست بکشد.

کلام خود و فرشتگانم را به گوش او برسانم و آن سرّى را که از خلقم پنهان داشته‌ام بر او آشکار مى‌سازم و بر او جامۀ حیا بپوشانم تا تمام خلق از او حیا کنند.هر گامى که بردارد و بر زمین گذارد مغفرت و بخشایش برایش نوشته شود.قلبش را بیدار و بینا سازم و هیچ چیزى از بهشت و جهنّم را از او پنهان ندارم،هول و هراس و سختى مردم در روز قیامت را به او بنمایانم و محاسبۀ مالداران،و بى‌چیزان، نادانان و دانشمندان را به او نشان دهم.قبر او را نورانى گردانم و نکیر و منکر را بر او فرود آرم تا از او پرسش کنند و او را مژده دهند عامل به رضاى من هرگز شدّت و سختى مرگ،تاریکى قبر و لحد و وحشت و هراس سرازیرى قبر را نمى‌بیند و … .

پی نوشت ۵: گاهی به متنی، فیلمی، کتابی یا حرفی برمیخوریم و بعد از بررسی و تفکر درباره آن حسرت میخوریم چرا زودتر از اینها چشممان به آن نخورده بود. همه عمر سرگردان بودیم و خبر نداشتیم از اینهمه محبت لبریز!