سر به مهر

بسم الله النور
poster2b

بعد از مدتها، یک فیلم به پیشنهاد دوستم، دانلود کردم. اینبار نه انیمیشن بود و نه فیلمهای کلاسیک انگیسی. بلکه یک فیلمِ خوبِ ایرانی.
فیلم «سر به مهر» به کارگردانی هادی مقدم دوست و بازیگریِ لیلا حاتمی، محصول سال ۹۱ میباشد. نکاتی که در این فیلم به آن پرداخته شده بود جالب و به جا بود.

* اول از همه مسئله نماز است. نمیدانم این فیلم در کنار فیلم های مذهبی و دینی میتوان قرار داد یا نه، اما اینکه در سینمای ما به این موضوع پرداخته شود، جای قدردانی و تشکر دارد. چیزی که خیلی کم در فیلمهای امروزی میبینیم و گاهی خجالت میکشیم که بگوییم در کشور اسلامیِ ما فیلم هایی ساخته میشود که در آن دین و اعتقادات خیلی کمرنگ است.

* نکته دوم فیلم، تصمیمی بود که شخصیت اول داستان گرفت. با خدا یک عهد و پیمانی بست و از همان لحظه به عهدش وفادار ماند. حتی اگر شده سختی را به جان میخرید تا سرِ قول و قرارش با خدا بماند. وفادار ماندن به عهدی که با خدا میبندیم را خیلی خوب به تصویر کشیده بود. من خودم بارها شده مثلا تصمیم میگیرم فلان کارِ خوب را از این به بعد انجام بدهم، یا فلان اخلاقِ بد را بگذارم کنار. اما یادم میرود و قول و قرارهایم را فراموش میکنم. فیلم به مخاطب میگوید، وقتی یک تصمیمی گرفتی و قول و قراری گذاشتی، آن هم با خدا، از همان لحظه اجرایش کن و به آن وفادار بمان. حتی اگر دیگران مزاحم شوند و امکان اجرایش نباشد، فکر کن و شرایطش را مهیا کن.

* نکته جالب و به جای دیگر فیلم، آنجایی است که شخصیت اول فیلم خجالت میکشد از اینکه به دیگران بگوید نماز میخواند. میترسد که مورد تمسخر دوستانش قرار بگیرد. چیزی که اگر در دنیای پیرامون خودمان نگاهی کنیم، میبینیم همچه افرادی که منتظرند تا کسی حرف مذهبی یا کار مذهبی انجام بدهد تا مسخره اش کنند. همین افراد باعث شدند شرایطی بوجود بیاید که کمتر کسی بتواند نظر واقعی خودش را بگوید. اکثرا بخش های مذهبی حرفهایشان را سانسور میکنند که برچسپ ریاکار نخورند؛ یا مورد تمسخر بی مذهبها قرار نگیرند.

* اصلی ترین نکته یا موضوعی که میتوان به آن اشاره کرد، خستگی و تنهایی یک دختر [شخصیت اصلی فیلم] است که دوست دارم درباره اش بیشتر بنویسم. چون با دیدن این فیلم برداشت و درکِ من از «تنهایی» تغییر کرد و متوجه شدم درباره ی خیلی از آدم های تنهای دور و برم گاهی اشتباه فکر کردم.
من شخصا با خودم فکر میکردم چون غیر از خانواده ام، دوست صمیمی که باهم زیاد در رفت وآمد باشیم، ندارم، پس آدم تنهایی هستم. از طرفی از اینکه میتوانستم وقتهایی را برای خودم و با خودم داشته باشم، تنهایی را بزرگترین نعمت زندگیم میدانستم و در دفتر خاطراتم از آن به عنوان بهترین دوست یاد میکردم. برای همین همیشه کسانی که از تنها بودن شکایت میکردند، برایم قابل درک نبودند؛ دخترهایی که همیشه ی همیشه از زندگی گله می‌کنند، نا امید هستند و از تنها بودنشان ناله میکنند. با خودم فکر میکردم یعنی هیچی هیچی در زندگیشان ندارند که با حضورش و پررنگتر کردنش یک زندگی شاد و یک دلخوشی دوست داشتنی برای خودشان بوجود بیاورند؟ کسانی که فقط چشمشان دنبال شادی دیگران است و با خودشان فکر میکنند،فلانی چون فلان چیز یا فلان کس را دارد، شاد است و من چون ندارم بدبختم. غافل از اینکه آدم باید قدر داشته های خودش را بداند و شکرگزار باشد، نه حسرت داشته های دیگران. همیشه احساس میکردم این آدمها همه اش انرژی منفی به سمتم میفرستند و سعی میکردم از آنها فاصله بگیرم.
از طرفی، همیشه برایم جالب بودند کسانی که بلافاصله بعد از ازدواجشان، اولین حرفی که بر زبان می آوردند یا مینوشتن این بود: «اولین شب آرامش»، یا جملاتی از این قبیل. برایم جای سوال بود که در خانه پدری چطور با آنها رفتار شده یا این تنهایی تا کجا به آنها فشار آورده که با یک عقد، آرامش نداشته شان را بدست می آورند؟
فیلم «سر به مهر»، آن روی سکه ی تنهایی را به من نشان داد. چیزی که من در زندگی ام تجربه اش نکردم. گاهی تنهایی به بعضی از آدمها فشار می آورد. از فشار اقتصادی و اجتماعی گرفته تا فشارهای روحی و روانی. بله من تا بحال آن تنهاییِ دردناک را تجربه نکرده ام و برای همین خیلی از این آدم ها برایم قابل درک نبودند و از غر زدنشانشان دلخور میشدم .
با مقایسه خودم و شخصیت اصلی فیلم، فهمیدم من اصلا آدم تنهایی نیستم. فقط گاهی خلوت با خودم وتنهایی فکر کردن را دوست دارم که خودم آن را فراهم میکنم برای خودم. ولی بعضی ها هستند که واقعا تنها هستند. واقعا کسی را ندارند در زندگیشان که برایشان قوت قلب و تکیه گاه زندگیشان باشد. این فکر ها باعث نگرانی و افسردگی شان می شود که باعث میشود فشار زیادی را در زندگی تحمل کنند.

* آخرین نکته ی فیلم که خیلی به دل مینشیند، مربوط به صحنه های آخر آن است. جایی که شخصیت اول داستان نگران قضا شدن نمازش است. همان لحظه که ترس از مورد تمسخر قرار گرفتن دیگران را کنار میگذارد و میرود تا نمازش را بخواند. اینبار نمازش را نه به خاطر حاجت و نیاز، بلکه فقط بخاطر خدا میخواند؛ دوستی شیرینی که بین او و خدا برقرار شده است.

در مجموع فیلم خوبی بود و دوست داشتم. دیدن آن را به دوستانم توصیه میکنم.