عادت میکنیم

  ELHAMFB we'll get used to it
هر داستانی یک سری خوبی دارد و یک سری بدی. این نظرات برای هر کسی فرق میکند و به نظرم هر کسی که کتابی خواند، میتواند نظرات خودش را درباره داستان بیان کند. یک وقتی بدی های داستان به چشم نمی آید و آن را صد در صد مطابق با علاقه و سلیقه ی خودمان می دانیم و کتاب رمان می شود کتاب محبوب مان که هر چقدر بخوانیم و بخوانیم برایمان تازگی دارد. در اینجا دوست دارم جنبه های مثبت و منفی کتاب را از نظر خودم بنویسم.
Read More

هدیه های خوب

Gift Aye ElhamFB
سال ۸۳، وقتی یک نوجوان بودم، روزی وارد یکی از کتابفروشیها شدم تا درباره نحوه ی چاپ کتاب و مجوز از وزارت ارشاد و هزینه ی آن سوالهایی بپرسم. آنموقع ها داستان زیاد مینوشتم و در مسابقات فرهنگی بین مدارس ایرانی در امارات، چندین بار مقام اول را کسب کرده بودم. کتابفروش کتاب «عادت میکنیم» را آورد و گفت مثلا این کتاب امسال چاپ شده و توضیحاتی درباره آن میداد. Read More

سیگار

همیشه برای من سیگار و کشیدن آن زشت و منحوس است.
حالا اگر ببینم یک خانم در حال کشیدن سیگار است، حالم بیشتر بهم میخورد. حتی اگر بشنوم دختری از کشیدن سیگار حرف بزند، چه از روی حسرت و چه برای کلاس گذاشتن، باز هم حالم را بهم میزند.
بله این نظر شخصی من در وبلاگ شخصی من است و من آزادم درباره ی نظر شخصی ام اینجا بنویسم. اگر شما از آن تیپ آدمها هستید، بدانید حالم را بد میکنید. Read More

ترافیک درسی

Exam Time ElhamFB

من تحسین میکنم کسانی که هم دانشجو هستند و هم شغل ثابت دارند. واقعا توانایی و انرژی بالایی میخواهد که بشود به هر دوی آن رسید. من از این دسته افراد نبودم. از یک طرف کار و از طرف دیگر درس و امتحان. برایم استرس زا بود و به هیچ کدام آن طور که باید نرسیدم. در نهایت به این نتیجه رسیدم در این مرحله، درس و دانشگاه مهمتر است. کارم را رها کردم تا به درس و امتحاناتم برسم. این چندماهی که شاغل بودم، با همه ی خوشی ها و سختی هایش به پایان رسید و زندگی جالبی را تجربه کردم و در همین مدت کم درس های جالبی درباره زندگی یاد گرفتم که شاید یک وقتی در قالب یک پست بیانش کنم.

این ۷ ماه وقفه ای که بین دوره ی لیسانس و فوق لیسانس افتاده بود، شدیدا دلم برای دوران دانشجویی تنگ شده بود. الان که مشغولیت کاری هم ندارم و فقط به درس هایم میرسم، باز همان الهام دانشجویی شده ام که استرس امتحان را گرفته و مشغول ورق زدن کتابهای درسی اش است. چقدر دلم برای این استرس و این روزهای امتحان تنگ شده بود. البته که دلم برای دانشگاه دوره ی لیسانسم خیلی خیلی تنگ شده است. برای اتاقم در خوابگاه. اما الان نوع دیگری از دانشجو بودن را تجربه میکنم.

کلی موضوع و مطلب جدید دارم در ذهتم که باید در وبلاگ عزیزم پست شوند. مثلا همین چند شب پیش که یکی از دوستانم را خواب دیدم و در خوابم شاهد یکی از پیشرفته ترین تکنولوژی بشری بودم. آنقدر که بعد از خواب هم هیجانش را داشتم و خواستم در وبلاگم بنویسم اما زمان بر است. یا درباره سیب زمینی شکم پر برای بخش «یــامی» وبلاگم بنویسم و مطالب دیگر.
لابلای امتحانات، هر وقت فرصتی پیش آمد، می آیم و یکی یکی مینویسم.
خواننده ی گرامی، برای موفقیتم در امتحاناتم محتاج دعایتان هستم.
:)

صبحانه یک روز تعطیل

Friday Breakfast ElhamFB

صبحانه ی یک روز تعطیل باید با کمی چاشنی خلاقیت و هنر همراه باشد. مثلا وقت بگذاریم و تخم مرغ های آبپز را قلبی شکل کنیم. نان را قلبی برش بدهیم. در انتخاب ظرف های صبحانه تنوع به خرج بدهیم و روز تعطیلمان را متمایز از روزهای دیگر کنیم.
خوردنِ یک صبحانه ی خوب و دلنشین، به داشتن روزی پر از شادی و انرژی کمک می کند. حالا اگر آن روز تعطیل باشد و وقت کافی هم باشد که چه بهتر. داشتن یک روزِ تعطیلِ شاد، نعمت است.

صبحانه قلبی که امروز برای پدرِ عزیزم آماده کردم. روزهای جمعه پدر دیرتر از خواب بیدار می شوند و صبحانه را تنهایی میخورند. البته که اینجور هنرها از نگاه مردها یک مقدار خنده دار است و شاید به حالت شاکی بگویند: «نون رو چرا اینجوریش کردی؟» یا « توی این استکان اندازه یه قلوپ جا میشه، به درد نمیخوره که!» ولی من که دخترش هستم میدانم، توی دلش کلی از هنرِ ته تغاری اش ذوق کرده است.

میهمان

guest ElhamFB

خیلی وقت بود دوستی به خانه ام نیامده بود. امروز که دوستم سرزده آمد، هم خوشحال شدم هم ناراحت. خوشحال از دیدنش و اینکه بعد از مدتها کسی به این خانه آمد. ناراحت از اینکه چرا از قبلش خبر نداده بود تا برایش چیزهای خوشمزه تدارک ببینم.
میهمانداری را دوست دارم. البته نه اینکه هر کسی میهمانم باشد. آدم های دوست داشتنی که از بودن در کنارشان لذت ببرم و احساس آرامش کنم. دوست دارم همه ی هنرم را برای میهمانم پیاده کنم و وقتی از خانه ام میرود با خاطره ای خوشمزه و دلی خوش برود.
امروز به همراه میهمانم، عصرانه ی یک ساعته ی خوبی گذراندیم. احوال هم را پرسیدیم و از تغییراتی که در این مدت در زندگی مان رخ داده و از خاطرات خوش گذشته.
این که میگویند میهمان حبیب خداست، راست می گویند. شاید حتی میهمان از نوع سرزده، فرستاده ی خدا هم باشد. مثلا یک وقتی که حوصله نداری و بخاطر موضوعی فکرت درگیر است، خدا یکی از آن حبیب هایش به سویت بفرستد تا حال و هوایت را عوض کند. درست مثل امروز :)
مرسی خدا جونم.

عید

happy Eid ElhamFB

پیامبر دوست داشتنی ام…
از خدا ممنونم که من رو پیرو مذهبی قرار داد که پیامبرش، آخرین بود و اون هم چه پیامبری. مهربان ترین انسان. پیامبر صلح و دوستی.
خدا رو بابت این نعمت باید هزاران بار شکر کرد.
ان شاء الله هر روز که میگذره بیشتر و بیشتر مسلمون شم. این دعا برای خودم و همه دوستانم

عید مبعث مبارک :)