نقاشی

insta4

هیچ وقت هم نقاشی‌ام خوب نبود. همیشه سه تا کفشدوزک بزرگ میکشیدم یا یک خانه‌ی قارچی. البته این سوژه ها اوج نقاشی‌ام بود. درست بعد از آن تابستانی که کلاس نقاشی رفتم و اینها را یاد گرفتم. قبلش همیشه یک خانه با بام شیب‌دار میکشیدم که رودخانه از کنارش میگذشت و پشت خانه کوه بود و اطرافش گل و درخت. چندباری هم عکس عروس و داماد میکشیدم بزرگ وسط دفتر نقاشی.

سارالی

سارالی

این عروسک دوست داشتنی که در عکس میبینید، اولین هدیه‌ی خواهرم به من بعد از ازدواجش بود. یک عروسک خوشگل و دوست‌داشتنی که نامش را سارالی گذاشتم.
از نُه سالگی تا الان با من است. در تمام این سالها بارها با او حرف زدم و خندیدم. حتی دوران دانشجویی هم با خودم به خوابگاه می‎بردم.
سارالی را حتی از باربی‌هایم هم بیشتر دوست داشتم. رنگ چشم‌هایش، موهای فِرش، لباس آبی و توری‌اش و خلاصه همه چیزِ این عروسک را دوست داشتم و دارم.
مطمئنا این عروسک همیشه برای خودم باقی می‌ماند و دخترم صاحبِ آن نخواهد شد. D: