دختـــــر زمستـــــان

فقط دختر زمستان می‌تواند زیبایی ِ زمستان را درک کند. آنهایی که نسبتی با زمستان ندارند، آن را فصلی سرد و غمگین و غصه دار و پر از درد و آه  تصور می‌کنند. در حالیکه زیبایی ِ زمستان چنان شگفت انگیز است که قابل توصیف نیست و باید آن را حس و لمس کرد. گرما را در زمستان می تواند درک کرد و لذت برد. خنده را و شادی را در زمستان معنای ِ واقعی خود را پیدا می کند.

زمستان عروس ِ فصل هاست. آنگاه که خداوند لباس سفید ِ این عروس ِ زیبا را از آسمان می‌فرستد. دانه های برف یکی یکی بر روی زمین می‌نشینند و زمین را مهیا می‌کنند برای یک میهمانی بزرگ و همه به احترام این عروس ِ زیبا به سکوتی طولانی دعوت می‌شوند.  و آنگاه خداوند  بر سر این عروسِ بی‌مثل نقل می‌پاشد و همگان را به شادی دعوت می‌کند.

winter1

چند سالی می شود که دختر ِ زمستان برف را ندیده و دلش برای این هدیه ی بی‌نظیر ِ خداوند، تنگ است.

زمستان شگفت انگیز از راه رسیده و دل ِ دختر ِ زمستان در تب و تاب است. در تب و تاب برای رسیدن ِ آن وقت موعود تا ربع قرن بودن را در دفتر زندگی اش ثبت کند.